فهم خویشتن

تحول در مبانی معرفتی  (زمینه های پایدار در مدیریت خلاقیت )

چكيده:  

مساله اين پژوهش خلاقيت و مديريت آن درروندهاي آموزشي و پژوهشي است. با اين توضيح كه بررسي زمينه هاي پايدار بروز خلاقيت در راستاي مديريت ابعاد گوناگون اين مساله، ‌موانع و محدوديت هايي را آشكار مي كند كه عمده ترين موارد در موانع معرفتي و مباني فهم و شناخت مورد بازشناسي قرارمي گيرند.بدین سان رفع موانع معرفتي بالحاظ برخي توجهات معرفت شناسي در حوزه آموزش و نيز تحول در برخي مفاهيم اساسي از جمله قدرت به عنوان راهكارهای اصلي دستيابي به بروز خلاقيت و پدیداری زمينه هاي پايدار در مديريت خلاقيت به تحلیل نهاده شده اند.  

در مجموع می­توان اشاره داشت که برخي توجهات معرفت شناختي و بن مايه هاي معرفتي كه شايد درذيل اندیشه پست مدرن قابل طرح بندي باشند به عنوان زمينه هاي پايدار مديريت خلاقيت وبا هدف بروز خلاقيت در این مقاله مورد تاکید و طرح قرار گرفته اند.

واژگان كليدي: خلاقيت، معرفت شناسي، قدرت، پست مدرن.    

  مقدمه

 چيزي بيشتراز مسخ است.  بيگانگي اي بي بديل با ذهن خود و تراوشات آن.  بيگانگي با دانش !

گسترش دانش تا آنجا پيش رفته كه – شايد نه به اغراق – ساختاري قائم به ذات را فراهم آورده و انسان را بيش از هميشه به انزواي مصرف انديشه هاي خويش رانده است1 و در اين ميان قواي خلاقه بيشترين آسيب را متحمل شده اند ؛ و چنين است كه درجوامع احاطه دانش بر انسان صورت گرفته و انسان پيش از آنكه در مسير باروري، ‌ شكوفايي و خلاقيت ذهني و عملي قرارگيرد،  در چنبره عظيم دانش بشري گرفتار آمده و چشم به حقايق باز نكرده در هجوم روايت حقيقت قرار مي گيرد و از آنجا كه تعيين كنندگي ابعاد و جهات از آن كلان ساختارهاست  مديريت دانش رويكرد مسلط را ازآن خود كرده و هرروز بيش از پيش به ساماندهي وصورتبندي فرايند شناخت و آگاهي بشري مي پردازد.  2

در اين ميان تنها شيوه بازيابي دوباره انسان – موجودي كه تنها محدود به طبقه بندي اطلاعات نباشد – پرورش خلاقيت هاي اوست.  پويش براي يافتن و آموزش ابداع نمونه هاي خلاق مي تواند از هم اينك آغاز شود.

 آنچه كه در ارائه طرحي براي پرورش خلاقيت ضروري مي نمايد،  مديريت آن است.  مديريت يكي از شاخص ترين ويژگيهاي انساني.  ويژگي خاصي كه انسان را در يافتن و تداوم فرايندهاي متفاوت زندگي رهنمون بوده و و نتايج شگفتي را در جوامع بشري رقم زده است.  

ويژگي اكتسابي خلاقيت، نكته­اي است كه ازآن مي توان براي گسترش خلاقيت در ميان جوامع بشري و بالفعل شدن اين نيروي بالقوه بهره برد. در اين ميان يكي از بهترين محيط هايي كه مي تواند براي پرورش و گسترش خلاقيتهاي افراد مؤثرواقع شود مراكز آموزشي از جمله مدارس و دانشگاهها است كه كاربرد چنين برنامه اي خواهد توانست به هرچه بارورترشدن محيط آموزشي و ارتقاء كيفيت در مراكزآموزشي بيانجامد.

 مديريت خلاقيت

چنين به نظر مي­رسد كه مضامين برنامه هاي مطرح درمراكز آموزشي دو وظيفه اصلي مديريت دانش و مديريت خلاقيت قابل تعريف هستند وبه سخن ديگر شايد بتوان اصلي ترين زمينه هاي طرح بحث مديريت خلاقيت را در فضايي دانست كه مديريت دانش،  تسلط بر تمامي امور و روندهاي تكامل و تداوم شناخت بشري را از آن خود كرده و چتر حضورش بر همه جاگسترانيده شده و در تمامي بن مايه هاي معرفتي ريشه دوانيده است.  چنانكه براي نمونه ريشه هاي اين بعد از مساله در تحليلهاي گفتمان و قدرت در سير تحول و تطور دانش درانديشه ها و آراء كساني چون ميشل فوكو قابل بازيابي است. 3

بدين ترتيب در چنين بستري از گسترش احاطه مديريت دانش بر روند توسعه آن بود كه جاي خالي شيوه اي ديگر در توسعه فهم و شناخت آدمي – كه نقش بسيار موثري هم در ادوار گوناگون ايفا كرده است – آشكار شد.  رويكردي كه جز خلاقيت و اتكا به آماج شگفتيهاي ذهني – دروني انسان در ارائه فهم هاي جديد و خلق موقعيت ها و شيوه هاي جديد نبود.  

درواقع خلاقيت با ويژگي اساسي و ساختاري خود كه تكيه برتوانايي آفريدن بود از مزيتي برخورداربود كه مي توانست دررفع محدوديتهاي مديريت دانش بويژه در موقعيت هاي ركود بشدت مطلوب و كارا باشد.

چنين بود كه مديريت خلاقيت به عنوان يكي ديگر از مولفه ها و و ظايف اصلي درتعيين استراتژيهاي آموزشي و روندهاي فهم و شناخت درجوار مديريت دانش و حتي درتقابل با آن سر برآورد و مطرح شد.   

 مديريت دانش را چنان كه درتحليلها آمده است مي­توان وظيفه اي دانست كه با كاربرد شيوه هايي چون دسته بندي،  روشهاي بازيابي مسائل،  بانك داده ها و منظم كردن آنها وساختن قواعدي براي دانسته هاي بشري به ساماندهي فرايند دريافتها،  دانستنيها، كشفيات و اختراعات ياري رسانده و امكان دستيابي و ترقي سهل تر و سريع تر دانش بشري را فراهم ساخته است.  

اما مديريت خلاقيت ابعاد ويژه خود را مي طلبد و اگر آن را رويكردي منعطف و سيال به توانائيهاي انسان بويژه توانائيهاي ذهني بدانيم كه به تداوم و توسعه ابداعات مي انديشد، نتيجتاً بايد لوازم متفاوتي را نيز ضروري بر آن بدانيم.

درواقع شايد ضروري است پيش از تحليل مباني و رويكردهاي مديريت خلاقيت،  به­ تحليل خلاقيت، ‌معنا و ويژگيهاي آن بپردازيم تا شناخت هرچه دقيق تر مساله به موقعيت مناسبتري در تحليل چگونگي مديريت آن رهنمون باشد.  

بررسي تعاريف طرح شده پيرامون خلاقيت عموما ً به تعاريف ذيل اشاره دارند:  

خلاقيت يعني تلاش براي ايجاد يك تغيير هدفدار در توان اجتماعي يا اقتصادي سازمان ؛
خلاقيت به كارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است ؛
خلاقيت يعني توانايي پرورش يا به وجود آوردن يك انگاره يا انديشه جديد در بحث مديريت نظير به وجود آوردن يك محصول جديد است ؛ خلاقيت عبارت است از طي كردن راهي تازه يا پيمودن يك راه طي شده قبلي به طرزي نوين.                                                       .                        
همچنين درتعريف خلاقيت از ديدگاه روانشناسي،  خلاقيت يكي از جنبه هاي اصلي تفكر يا انديشيدن دانسته مي شود.بدين ترتيب كه تفكر عبارت است ازفرايند بازآرايي يا تغييراطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت.تفكر بر دونوع است: 1 - تفكرهمگرا2-تفكر واگرا
تفكر همگرا عبارت است از فرايند بازآرايي يا دوباره سازي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت.  تفكر واگرا عبارت است از فرايند تركيب و نوآرايي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت،  خلاقيت يعني تفكر واگرا.
براساس اين تعريف خلاقيت ارتباط مستقيمي با قوه تخيل يا توانايي تصويرسازي ذهني دارد. اين توانايي عبارت است از فرايند تشكيل تصويرهايي از پديده هاي ادراك شده در ذهن و خلاقيت عبارت است از فرايند يافتن راههاي جديد براي انجام دادن بهتر كارها;
خلاقيت يعني توانايي ارائه راه حل جديد براي حل مسائل ;خلاقيت يعني ارائه فكرها و طرحهاي نوين براي توليدات و خدمات جديد و استمرار آن پس از غيبت آن پديده‌ها.4

و در تعريفي ديگر اينكه خلاقيت عبارت از توانائی نگاه جديد و متفاوت به يک موضوع و به عبارتی فرايند شکستن و دوباره ساختن دانش خود درباره يک موضوع و به دست آوردن بينش جديد نسبت به ماهيت آن.

گلیفورد و دوبونو نیزتفکر خلاق و منطقی را از هم متمایز ساخته و معتقدند که تفکر خلاق به جای برداشتن یک قالب و بسط آن می کوشد تا از طریق پیوند چیزها به گونه ای دیگر ساختار قالب را تغییر دهد. ضمن اینکه هیچ قضاوتی درباره ایده ها صورت نمی گیرد؛ بلکه در بروز خطا اصرار می گردد. اما تفکر منطقی راه هایی را برمی گزیند که اطمینان وجود دارد به نتیجه می رسند؛ تفکر خلاق به کشف راه های نامطمئن مبادرت می ورزد چرا که ممکن است این راه ها به نتایج با ارزشی منتهی گردد. بنابراین تفکر منطقی با واقعیت های موجود محدود می شود اما تفکر خلاق پای در مسیر مجهولات می گذارد. 5

با توجه به تعاريف ارائه شده درسطور فوق چنين به نظر مي رسد كه سنگ بناي خلاقيت برنوعي گسست قراردارد.  گسست از قالب هاي مستمر كه در نهايت به پي ريختن راه و مبنايي جديد مي انجامد.  جديد بودن،  تازگي و تفاوت را شايد بتوان از ويژگي هاي نتيجه عمل خلاقانه دانست و چنين است كه خلاقيت براي پديد آوردن چنين نتايجي بطور ضمني و همواره داراي نوعي سياليت و انعطاف پذيري ويژه است كه متضمن فراهم آوري بروز اين ويژگي هستندو اين گونه مسائل هستند كه مولفه هاي ویژه ای را در مديريت خلاقيت برمي سازند.

در واقع مي توان اشاره داشت كه مركز ثقل شكل گيري ايده و رويكرد خلاقانه دراين گسست وجود دارد. گسست ميان تفكرمنطقي و تفكر خلاق. و در بازيابي مضمون تمايز ميان اين دو نوع تفكر ونگرش، گسست موجود ميان فلسفه مدرن و فلسفه پست مدرن نمود می یابد. بدين سان كه در انديشه مدرن و مدرنيته كه محصول و زائيده آن بود گرچه گرايشهاي عمده اي به محوريت انسان در انديشه و عمل، فردگرایی و عقل گرایی وجود داشت و يا رويكرد ابتنائ بر شناخت علمی از جهان و شناخت عقلانی از ارزش و سيطره تجربه گرايي وپوزيتيويسم مطرح بود اما تمامي اين موارد برايده كليت، وحدت و ثبات و حول اين كانون مركزي صورت بسته بودند كه  سرانجام همه ايده ها و انديشه ها را به مرز پديد آمدن روايت هاي كلان،‌ تصلب نظري در محدوده هاي وسيع وتفكر منطقي هدايت مي كرد.

و اين از نمونه نقدهايي است كه از سوي ديدگاه پست مدرن بر انديشه مدرن و نتايج عملي و فكري آن در حوزه هاي گوناگون فكري، اجتماعي و سياسي وارد شده ودر واقع زمينه بروز رويكرد پست مدرن را در انديشه امروز فراهم آورده است. انديشه اي كه ديدگاهي متفاوت را در اين مباحث مطرح ساخته است و در آن به پذيرش اصالت اجزا، كثرت و تغيير و دگرگوني تاكيد گذارده می شود. در واقع پست مدرنیسم می کوشد تقریباً در همه انواع فعالیت فکری نشان دهد که آنچه دیگران آن از یک واحد، یک وجود، یا مفهوم منفرد و تام پنداشته اند یک کثرت است. و پست مدرنیسم روش شناختی امکان استقرار بنیادهای معرفت، و از این رو قابلیت اعتماد نهایی به آن را به مثابه معتبر، به معنایی واقع گرایانه، یعنی ادعای معرفت برای نمایش حقیقت و ماهیت " واقعی" و مستقل متعلقات آن رد می کند 6

چنین است که رویکرد خلاقانه آغازی دوباره با مضمون و هویتی جدید را در پیشروی انسان در فهم و شناخت از هستی و تسلط بر آن تجربه می کند. نضج و نمو می یابد و بنیانهای اصلی آن پی ریزی می شوند.  

و اینجاست که در هنگامه مدیریت درپی ریزی مبانی و بنیانهای رویکرد خلاقانه نیازمندیم به ياد داشته باشيم كه خلاقيت نهفته دردرون انسان بشدت نيازمند آزادي،  زمينه هاي مناسب بروز،  شفافيت و محيطي سالم و روبه رشد است وگام نخست در راستای مديريت خلاقيت در سطح گسترده را نمی توان چیزی جز فراهم سازي بسترهاي مناسب براي بروز و رشد و نمو خلاقيت كه شايد بتوان درجه ضرورت آن را كمابيش شبيه به هوايي براي تنفس تلقي كرد دانست.

دراينجا گام ديگررا مي توان بكار بردن روشها و شيوه هايي در آموزش،  پرورش و تربيت افراد از ابتدا (درخانواده) ودرادامه (دانشگاه و محيط شغلي) دانست.  شيوه هايي كه خود به شكلي خلاقانه طراحي شده باشند و نيز در فرايند يادگيري،  چگونگي بروز عمل خلاقانه را به فرد (به شكل ناخود آگاه)آموزش دهند.  در واقع در اين شيوه ها به فرد آموزش داده  مي شود كه او مي تواند به عنوان انساني مملو از استعداد ها،  افكار و عواطف و با بي نهايت ظرفيتهاي خالي براي يادگيري به زندگي خود و اطرافيانش شكل و معنايي ويژه و زيبا ببخشد و نيز اينكه در ابعاد متفاوت زندگي احساس مسئوليت داشته و قادر به تحليل و تغيير محيط پيرامون خود باشد.  با اين ديدگاه­كه هر انسان مي تواند خود را به عنوان آخرين منجي انسانها دانسته و بپندارد كه با تلاش خويش قادر است زندگي ديگر انسانها و نيز خود را به زندگي­اي فراتر از آنچه كه هست،  تبديل كند و امكان جديدي از زندگي را بيافريند و تمامي اين موارد را با اين توجه معرفت شناسي لحاظ كند كه اين موارد نه فقط در چارچوب آموزش ايده آل گرايي بلكه آموزش اين ايده هستند كه آدمي مي تواند به بخشهايي از آرمانهايش در زندگي جامه عمل بپوشاند. 7

 موانع معرفتي مديريت خلاقيت

 در اشارات فوق روندهاي اصلي مديريت خلاقيت آمده است اما به نظر مي رسد كه نكاتي ديگر نيز مطرح است.  مسائلي قابل توجه و با اهميت ويژه.  درواقع دراينجا بااين پرسش مواجه هستيم كه چگونه مي توان به اين هدف دست يافت ؟ اين پرسش درباره اعمال مديريت خلاقيت از اينجا برمي خيزد كه تاكيدو توجه ويژه اي بر ويژگي ناملموس بودن و سياليت خلاقيت صورت مي­گيرد.  

به اين معنا كه مديريت خلاقيت بايد قادر به جمع آوري،  چارچوب گذاري، تامين هزينه ها و بر عهده گرفتن مسئوليتها باشد،  امري كه تقريباً غيرممكن به نظر مي رسد،  چراكه خلاقيت اساساً امري تعريف نشده،  پنهان و سيال است و هيچ كس،  حتي خود فردي كه خلاقيت خاصي را بروز مي دهد از نتايج و چگونگي آن مطلع نيست واين امكان وجود دارد كه سيستم تعريف شده قادر به پذيرش مسئوليت خلاقيتهايي كه در محيطي كاملاً آزادانه ابراز شده اند نباشد و پس از مدتي به سركوب و چارچوب بندي آنها بيانجامد،  در اين صورت بخشي از عمل سيستم،  بخشي ديگر و يا اساساً كل سيستم را زير سوال برده و از تداوم آن مي كاهد و باز مي ماند.

در مقابل اين پرسش چه پاسخهايي وجود دارد ؟ درواقع درراستاي اجرايي و عملي ساختن خلاقيت در معناي اصيل آن چه مي­توان كرد ؟چه چيز مي­تواند اين اطمينان را ايجاد كند كه عمل خلاقانه بروز خواهد يافت و درپس پرده هزاران مانع و محدوديت ابراز آن نخواهد ماند ؟ بررسي پاسخها پيرامون چنين پرسشهايي كه در نهايت هدف خود را در دستيابي به شيوه هاي ابراز خلاقيت مي دانند –مسئله اي كه مي تواند به عنوان بنيادي ترين هدف مديريت خلاقيت نيز برگزيده شود – عموماً و از آنجا كه خلاقيت را مسئله اي روان شناسانه تلقي مي كنند به راهكار ها و شيوه هاي مطرح در حوزه روانشناسي انجاميده اند.  و مسئله اي كه شايد در اينجا بتوان جاي خالي آن را احساس كرد عدم پرداختن به موانع و بنيانهاي معرفتي در بروز خلاقيت است.  زمينه هايي كه حتي در پيدايش موانع روانشناسانه بروز خلاقيت بي تاثير نيستند.  و بخوبي آشكار است كه پرداختن و حل و فصل مسئل پيرامون آن خواهد توانست به ميزان قابل توجهي در بروز خلاقيت افراد در جوامع موثر باشد.  اينك پرسش مطرح بررسي وبازيابي شرايط ويژه مديريت خلاقيت كه پديدآورنده روندي پايدار وفعال است مي باشد. روندي كه به گمان اين مقاله جز با تعيين دقيق و مناسب بنيانهاي معرفتي آن در همخواني با خصلتهاي خلاقيت،  پايدار، فعال و موثر نخواهد بود.  گام نخست دراين راه يافتن موانع معرفتي در مسير بروز خلاقيت است ؛

واكاوي مفهوم مديريت خلاقيت چنان كه طرح شد نكاتي را آشكار مي سازد كه در يافتن موانع معرفتي ما را رهنمون خواهد بود.  چنين به نظر مي رسد كه معناي اصيل مديريت خلاقيت را مي توانيم در مفهوم آموزش رهايي بخش بازيابيم .

آموزش رهايي بخش با اين ارائه كه مضمون اصلي آن تبديل دوباره انسان به محوري ترين پرسش هر نسل و زمان واصلي ترين هسته فكري حيات بشري است ودر مبناهاي اصلي وبن مايه هاي ريشه اي سويه هاي تحول را درخود نهفته است.  آموزش رهايي بخش مي تواند به اين معنا باشد كه آدمي را در معناي نهايي خود بازيابي كند.  انساني برآمده از همه توانائيها و شگفتيهاي نهاده در وجودش،  كه قابليت ابراز آنها را به بهترين وجه دارا باشد و بتواند به گسترش ابعاد بشري در تمامي سطوح ياري رساند.  

در چنين ارائه اي از مفهوم مديريت خلاقيت است كه موانع خود را باز مي نمايانند ؛

شگفتيهاي وجود بشري جزدر بستر آزادي نمي بالد و رشد نمي يابد و آزادي خصيصه اي است كه بطور ذاتي،  همزاد با عدم آزادي يعني محدوديت و اعمال قدرت پديد مي­آيد و از آنجا كه تكامل آزادي و ابرازآن درابعاد نهايي اش  - چنانكه عموم مردمان اتفاق نظر دارند  - هدف نهايي بشريت است ؛ پيرامون آن پرسشهاي بسياري برانگيخته شده است،  چگونه مي­توان به اين هدف دست يافت ؟ چگونه بشريت مي تواند شاهد آزادي را در آغوش كشد ؟ و... ودراين ميان متفكران،  فيلسوفان و انديشمندان بسيار تلاشهاي زيادي را براي ارائه پاسخي به اين پرسش انجام داده اند.  چنانكه درميان اين تلاشها،  پاسخهايي نيز يافت مي شود.  پاسخهايي حداقلي يا حداكثري و در سطوح و ابعاد گوناگون زندگي بشري.  بررسيها چنين مي نمايدكه تلاش اصلي در پاسخ به اين پرسش ؛كوشش در جهت رفع موانع موجود بر سر راه آزادي است:  تمامي محدوديت ها و قيد و بندها ! و چنين است كه بررسي سير تكامل بشر بخوبي آشكار مي سازد كه روند كيفي رفع اين موانع،  از موانع آشكار به موانع پنهان طي شده است و امروزه هرچه كه بيشتر پيش مي رويم موانع پنهان آزادي بيش از پيش آشكار شده و مورد تاكيد قرار مي گيرند و اين باز نمايي در واقع در بستري ازتحول معنايي قدرت صورت مي گيرد چنانكه هم اينك قدرت درمعنايي مولد،  متكثر و شبكه اي،  چنين بازنموده مي شود: " قدرت زندگي است "8و اين چيزي نيست جز بازنمايانگر عمق گستردگي معنايي موانع پنهان آزادي.   

چنين است كه آموزش را مي توان يكي از اين موانع پنهان و درواقع يكي­از شيوه هاي اصلي اعمال قدرت دانست.  اين نكته را همچنين مي توان با تاكيد بر تحول در منابع قدرت كه به هژموني منابع اقناعي قدرت انجاميده است مورد بررسي قرارداد.  

بدين ترتيب فرايند يادگيري يكي از شيوه هاي پنهان اعمال قدرت است و در واقع هرچه كه شيوه هاي آموزش و يادگيري مبتني بر موانع سخت تر و ناگسستني تراز قدرت باشند – يعني تلاش بيشتري در جهت احاطه كامل تر برآموزش گيرنده را داشته باشند – به نحو عميق تر و ژرف تري از آزادي در معناي نهايي­اش فاصله دارند.  

چنانكه بررسي شيوه هاي آموزش آشكار مي سازد،  عمده شيوه هاي مبتني بر نظم و ديسيپلين خاص آموزشي كه آموزش گيرنده را در تمامي مراحل يادگيري تحت نظارت و كنترل دقيق دارند دراين دسته جاي مي گيرند.  اين شيوه ها اعمال قدرت و كنترل خود را تنها از يك طريق مي توانند بنحو موفقيت آميزي پيش ببرند و آن ؛ تهي ساختن فرد از هدف،  انگيزه و قدرت انديشه است.  چرا كه همه اين موارد بويژه پارامتر آخر چونان پادزهرهاي كارامدي جهت خنثي سازي اثرات اعمال قدرت و مقاومت در برابر آن هستند.  

چنين است كه هنگامي­كه يك انسان دردرون خود از قوه انديشه و فكرتهي شود وديگران را به عنوان نتيجه نهايي انديشه­اي و عملي بپذيرد، اين فرايند به كمال اجرا مي­شود. اعمال قدرتي در حد نهايي آن. نكته اي كه كانت توجه ويژه بدان را به عنوان بنياد اصلي روشنگري دانسته و در مقاله " در پاسخ به پرسش روشن نگري چيست ؟ " چنين مي آورد:  

 "روشن نگري، ‌خروج آدمي است از نابالغي به تقصير خويشتن خود و نابالغي،  ناتواني در به كار گرفتن فهم خويشتن است بدون هدايت ديگري.  به تقصير خويشتن است اين نابالغي،  وقتي كه علت آن نه كمبود فهم،  بلكه كمبود اراده ودليري در به كار گرفتن آن باشد بدون هدايت ديگري.  دلير باش در بكار بستن فهم خويش ! اين است شعار روشن نگري.  " 9

  تحول در مباني معرفتي:  زمينه هاي پايدار در مديريت خلاقيت

 چنانكه كه بازنموده شد موانع معرفتي بروز خلاقيت در شيوه هاي سركوبگرانه خلاقيت در آموزش نهفته اند.  شيوه هايي كه به دلايل گوناگون انسان را از باز نمودن شگفتيهاي وجودي اش باز مي دارد چرا در انبوهي از حصار هاي معرفتي و شناختي قرارمي دهد.

مديريت خلاقيت نيازمند لحاظ يك ايده چند سويه تحول است.  سويه هاي ريشه دار دراعماق انديشه و عمل،  تحول در زير ساختارها مي تواند در ابعاد ذيل صورت پذيرد تا بسترهاي مناسب و پايداري در مديريت خلاقيت را فراهم سازد.  چنين مديريتي نيازمند تحول در عمده مباني شناختي آدمي است.  دربسترهاي هستي شناسي،  معرفت شناسي،  انسان شناسي،  روش شناسي، و فلسفه علم در تمامي رشته ها،  جامعه شناسي، ‌ روان شناسي و.. و بطور عمومي تمامي ايده هايي كه برسازنده روندهاي باثبات زندگي آدمي هستند و تحول در آنها مي تواند در تغيير آدميان موثر واقع شود.

 در بستر هاي فوق است كه با تمركز زدايي و زدودن مركز ثقل در انديشه و عمل آدمي مواجه هستيم كه بخشهايي ازسويه هاي تحول معرفتي را بر مي سازند. تكثر گرايي در سويه افراطي آن كه به نسبي گرايي مي انجامد و پذيرش نسبيت در تمامي روابط،  اشياء،  ميزانهاي شناخت و ايده عدم ايقان10 در شناخت و فهم بشري.  همچنين در سطح روش شناسي و فلسفه علم،  بررسي تاريخ علم و نمودن روندهاي متعدد و متكثر و تحولات موجود در آن كه بازگو كننده شيوه هاي فهم و شناخت و دريچه هاي متعدد نگرش به هستي به شمار مي روند.  

چنين است كه نقاط عطف در تاريخ انديشه بخوبي از تغيير و حتي گاهي فروريختن نظم و نظامهاي كه روزگاري نماينده سامان و ثبات درانديشه و ايده صحيح و مقبول بوده اند پرده بر مي دارد.  

چنين است كه تغيير و تحول مباني اصلي نگرش به هستي قرارگرفته و در تنيدگي بي چون و چراي با كثرت انديشي،  به ايجاد فضايي سرشار از امكان براي انديشه و عمل ياري مي رساند. امكان در تمامي سطوح،  انديشه امكان و زبان امكان،  همزمان با تاكيد بر واقعيات زبان و وجه كاربردي – اجرايي آن.  

همچنين گسترش اين ايده كه براساس آن درروند تكامل جهان اصل و مبنا،  ايجاد تفاوت است و هيچ چيز كامل نيست.  مضموني كه معناي ضمني آن پذيرش امكان خطاپذيري گسترده درفهم و شناخت و يا محدوديت ذاتي در امكان هاي شناخت آدمي است.  لزوم آموزش تفاوت در ديدگاه

ها و رويكردها و عدم قطعيت و نسبيت در تمامي امور و نيز حذف تمامي نقاط اتكا و فراروايتها در زندگي انسان و در عين حال نشان دادن و شناساندن واقعيتهاي گوناگون هستي.

با لحاظ چنين زمينه اي است كه آموزش بدون چارچوب ويا با چارچوب هاي منعطف صورت مي بندد. همچنين ازديگرسو، شناسايي تمامي­اجزا و عناصردر نظام يادگيري كه مضمون محدودكننده و در عين حال ضروري راايفا مي كنند به عنوان كليشه ها و چارچوب ها و نه اموري مقدس گونه يا ضروري با دلايل عقلي،  با اين استدلال كه حتي عقل هم مي تواند شيوه هاي متفاوت را كه ضروري و لازم فرايند شناخت و تصميم گيري هستند را ايجاب كند. و اينكه لزوماً فهم بهتر در چارچوب صورت نمي گيرد و چه بسا فهم بهتر كه درصورت عدم وجود چارچوب صورت بپذيرد. همچنين ارائه تعاريف جديد از عقل و شيوه هاي شناخت و تداوم اين روند تا آشكار شدن تحول در انديشه ها و صورت بندي هاي آن.  

همچنين سويه ديگر پيكان تحول،  مي تواند به سوي قدرت زدايي و ايجاد ساختارهاي ذره اي و شبكه اي از قدرت معطوف باشد.  شكل گيري معنايي مولد و متكثر از قدرت و اعمال آن كه در تمامي اجزا نظامها و فرد فرد آدميان و شناخت،  انديشه و زندگي شان نهفته است در راستاي شناخت دقيق تر و گسترده تر از قدرت و امكان نقد گسترده تر از آن و درنهايت افزايش آزادي در سيستم تا حذف بخشي از فرهنگ كه به مثابه بخشي از گفتمان قدرت فهميده مي شود. 11

 جمع بندي و نتيجه گيري

 چنين به نظرمي­رسد كه دستيابي به هدف بروز خلاقيت بسيار دشوار است چرا كه موانع پيدا و پنهان بسياري در تمامي زندگي آدميان درهم تنيده است تا او براساس فهم و شناخت و شگفتي درونش نفهمد و زندگي نكند.  و بسياري از اين موانع،  موانع معرفتي اي هستند كه پاي در هزار توي مباني فهم و شناخت بشر را دارند.  با اين حال اين امكان و اميد وجود دارد كه در صورت تحول دراين مباني معرفتي به سوي مباني و مفاهيمي سيال تر،  معطف تر،  متكثر تر و نسبي تر،  زمينه هايي هر چنر حداقلي در مسير بروز خلاقيت فراهم شود.  بدين ترتيب در بستري كه مباني شناخت شناسانه آن التيام دهنده جراحات آزادي طي قرون هستند و نيز بسترهاي رشد و نمو آن،  فضاها و روند هاي سياسي تعريف شده به گسترش آزادي مي انجامند،  بي ترديد آموزش نيز بتدريج از معناي اعمال قدرت و سلب آزادي خود تهي شده و زمينه براي مديريت خلاقيتي فراهم مي شود كه در آن آموزش گيرنده در سطوح گسترده اي از فضاي فهم و شناخت و عمل بدان آزاد بوده و جز به ضرورتهاي شگفتيهاي درونش پاسخ نمي دهد ودراين ميان آموزگار خوب كسي نيست جز آنكه به گفته كنفسيوس شاگردانش برآن شوند كه بينديشند وايجاد و تامين انديشيدن و آزادانه انديشيدن سرآغاز فرايند مديريت خلاقيت است.

  منابع -----------------------------

1 - ليوتار،  ژان – فرانسوا،  وضعيت پست مدرن،  گزارش درباره دانش،  مترجم:  حسينعلي نوذري،  تهران:  گام نو، 1380، ص 63

2 - پيشين،  ص 68.

3 - ضميران،  محمد،  ميشل فوكو:  دانش و قدرت،  تهران:  انتشارات هرمس،  1381،‌ص1

4 - محمدي،  ناهيد،  خلاقيت در مديريت ،  روزنامه همشهری،  پنج شنبه  2 تير 1384

5-طبرسا، غلامعلی، "تفکر خلاق،ضرورت ها، راهکارها و پیامدهای آن"، چکیده مقالات کنگره ملی علوم انسانی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، اسفند 1385

6- كهون، ‌لارنس، متن هايي برگزيده از مدرنيسم تا پست مدرنيسم،  مترجم:  عبدالكريم رشيديان،  تهران:  نشر ني،  1381، ص 17-15(به سوي تعليم وتربيتي پست مدرن ؛ هنري اي ژيرو )

7- كهون ؛ ژيرو، ص722-713.

8-خالقي،  احمد،  قدرت،  زبان،  زندگي روزمره در گفتمان فلسفي – سياسي معاصر،  تهران:  گام نو،  1382،‌ 325.

9 - كهون، ‌لارنس، متن هايي برگزيده از مدرنيسم تا پست مدرنيسم،  مترجم:  عبدالكريم رشيديان،  تهران:  نشرني،  1381، ص 58-51(در پاسخ به پرسش روشن نگري چيست ؟ ؛ ايمانوئل كانت )

10 - تيندر،  گلن،  تفكر سياسي،  مترجم:  صدري،  تهران:  انتشاران آگاه،  1375، ص179.

11- كهون ؛ ژيرو، ص718.