جهاني سازي مديريت منابع انساني

جهاني سازي مديريت منابع انساني

 

مديريت منابع انساني شامل دو حيطه بسيار وسيع است : مديريت پرسنلي و وظايف توسعه اي . هدف اصلي ، پاسخگويي به سوالات اساسي پيرامون توجه به اهميت منابع انساني ازجنبه جهاني است . مديران ارشد چگونه قادرنديك گروه مديريتي با فرهنگ مختلط را تربيت كند؟ نيروي انساني در مديريت مذاكرات واقدامات بين المللي چه نقشي را بازي مي كنند؟بهترين شيوه آموزش مشاركت گروهي با فرهنگ مختلط چيست ؟محيط بين المللي به سرعت درحال تغييراست . هيچ چيز ثابتي وجود ندارد; عواملي كه ديروز سبب موفقيت بودند ممكن است در دنياي فردا سبب شكست شوند. رهبران كنوني بايدبراي ايجاد مدلهاي نوين مديريتي مسئوليتي به عهده بگيرند، چرا كه بسياري از فرضياتي كه مطابق آنها عمل مي كردند درحال منسوخ شدن است . رقابت بين المللي و نياز به تجارتي كارآمددر عرصه فرامليتي سبب شده است تا بسياري ازسازمانها و دولتها بيش از پيش به نگرش جهاني و تغييرات فرهنگي متاثر از آن توجه كنند.تغييرات سريع تكنولوژي باعث تغيير در بعدزمان شده اند. سرعت و كيفيت پاسخگويي به نيازهاي مشتريان جهاني ، تاحد زيادي روي تعيين برنده بعدي در عرصه تجارت ، اثرگذاشته اند. پيشرفت فنون تكنولوژيك در سطح جهاني بيش از هر دوره اي در تاريخ بشري است .در عرصه فعاليتهاي اقتصادي جهان ، رقباي قدرتمند جديدي درحال ظهورند. شرايط رقابتي جهاني به زودي از بين المللي شدن شركتهاي خدماتي تاثير مي پذيرد و تاحد زيادي باعث پيشرفت ظهور تكنولوژيهاي چندمليتي خواهندشد.جهاني شدن به پذيرش اين نكته اشاره داردكه گوناگوني فرهنگي بر سبك و سياق مديريت اثر مي گذارد، به مزاياي رقابتي شركتهاي جهاني كمك مي كند و نيز هرچند ممكن است بطورتئوريك جهاني شدن كارآمد همزمان با استفاده ازتئوريهاي مديريتي متناقض به نظر برسند، اماسبب يافتن نگرشهاي كارآمد مديريتي مي شوند.مديريت منابع انساني جهاني براي تربيت ومديريت بر پرسنلي كه در بخشهاي استراتژيك وعملياتي با تناقضاتي مواجه هستند و نيز براي كساني كه توانايي مديريت كردن بر فرهنگهاي گوناگون را دارند، قالب سازمان يافته مناسبي ارائه مي كند.توسعه دادن و مديريت كردن بر سازماني جهاني ، موجب توسعه در مديريت بر پرسنلي مي شود كه مي توانند بانگرش جهاني بيانديشند،هدايت كنند و عمل نمايند، كساني كه به همان اندازه مهارتهاي جهاني ، داراي ذهنيتي جهاني هستند. به منظور ايجاد موسسه اي جهاني به تعداد فراواني مدير و متخصص نياز است . فرايندجهاني شدن نيازمند تغيير فكري فزاينده اي درباره نقش و ابزارهاي مديريت منابع انساني در بخش دولتي است .

ادامه نوشته

15راهکار در تصمیم گیری صحیح

15راهکار در تصمیم گیری صحیح

تصمیم‌گیری، هنر و شاخص مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می‌باشد، کسانی که ‌به چنین رشدی نرسیده باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم‌گیری کنند.‌‌ ‌


 ‌‌تصمیم‌گیری، بخش مهمی از زندگی را تشکیل می‌دهد، ما هر روزه خود بارها مجبور به تصمیم‌گیری‌های کوچک و بزرگ ‌هستیم. مانند کجا برویم؟ چه بخوریم؟ چه لباسی را بخریم؟با فلانی چگونه حرف بزنیم؟ به چه کسی رای بدهیم؟ ‌هنگام عصبانیت چه بکنیم؟ چه شغلی، چه دوستی و یا همسری را انتخاب کنیم؟ ‌تصمیمات، زندگی ما را شکل می‌دهند، ما از طریق انتخاب‌ها و تصمیم‌هایمان قدرت می‌گیریم

‌تصمیم‌گیری، قضاوت و انتخاب بین دو یا چند چیز و یا راه حل است که هرکس در زندگی شخصی و محیط کار و اجتماع ‌خود با هر مقام و مسئولیتی که باشد انجام می‌دهد و گاه می‌تواند بسیار مهم و حیاتی باشد. تصمیم‌گیری، نشانه‌‌رشد و بلوغ و مسئولیت پذیری افراد است.

تصمیم‌گیری درست و سنجیده موجب شادی و احساس موفقیت در فرد ‌شده و سازگاری و اعتماد به نفس او را افزایش می‌دهد و این حالت نه تنها در تصمیم‌گیرنده، بلکه در اطرافیانش اثر ‌مثبت گذاشته و بهداشت روانی فرد و اعضای خانواده را تامین می‌کند.

‌تصمیم‌گیری، هنر و شاخص مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می‌باشد، کسانی که ‌به چنین رشدی نرسیده باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم‌گیری کنند.‌‌ ‌

از آن جایی که تصمیم‌گیری از مهارت‌های زندگی محسوب می‌شود، در این جا به 15 راهکاردر تصمیم‌گیری ‌درست و منطقی اشاره می‌نماییم.

ادامه نوشته

چه "شانسي" داريم ما؟

چه "شانسي" داريم ما؟
مهدی یاراحمدی خراسانی

اشاره: تنها شانسي كه همه ما انسان ها از آن بهره مندیم، شانس زندگي است. ما زنده ايم و اين بزرگترين هديه اي است كه مي توانستيم در هستي دريافت كنيم. ما از بين ميلياردها ميليارد موجودي كه هرگز حتي اجازه يك لحظه موجوديت نيافتند، اين شانس را پيدا كرديم كه به هستي پا بگذاريم و خود و زندگي را براي يكبار هم كه شده تجربه كنيم. پس هيچ انساني در خوش شانس بودن خود نبايد حتي لحظه اي ترديد كند. بسیار مشاهده می شود در میان برخی افراد غلطی مصطلح است که بر اساس آن در یک جریان اسنادی موفقیت های دیگران را به "خوش شانسی" و عدم موفقیت خود را به" بدشانسی" نسبت می دهند. بی شک موفّقیت و پیروزی، یک فرایند تجربی و علمی است که با آزمون های فراوانی، راهکارهای آن مشخص شده که شناخت و به کارگیری آن راهکارها، موفّقیت را در دسترس ما می نهد و ناآگاهی نسبت به آن ها، کامیابی را به کام مرگ می سپرد. هرچند باورهای ناهنجار و راهکارهای ناشایستی از قبیل خوش شانسی یا بدشانسی در برخی جوامع رواج یافته است، لکن درک باورهای درست و راهکارهای بایسته، تنها راه حل بنیادی دست یافتن به پیروزی است.

ادامه نوشته

دانش تصمیم گیری در مدیریت منابع انسانی

دانش تصمیم گیری در مدیریت منابع انسانی

دانش تصمیم گیری در مدیریت منابع انسانیمدیریت نیروی انسانی در قرن بیست و یکم سمت و سوی تازه ای یافته است. تجربه دهه های آخر قرن گذشته نشان داد که در محیط کار پویا و دینامیک فعلی، برای ایجاد و حفظ توان رقابتی هر شرکت یا سازمان باید بتواند نخبگان را جذب و به مدیریت توانایی های ایشان بپردازد. کلماتی مانند دانش، نخبگی، خلاقیت، تفکر، توانایی و تعهد در واژگان و تفکر روزمره هر مدیر موفق قرن حاضر یافت می شوند.
ارزش شرکت ها و سازمان های کنونی دیگر تنها به دارایی ها و اموال منقول آن ها محدود نمی شود. در دنیایی که اقتصاد مبتنی بر دانش در آن حکمرانی می کند. سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی هر شرکت و سازمان نیز اهمیتی مضاعف می یابد به نحوی که موفق ترین شرکت ها در بازار بورس، شرکت هایی با سرمایه فکری (Intellectual Capital) و سرمایه انسانی (Human Capital) بزرگ هستند زیرا که تجربه نشان داده است که مستقل از شرایط حاکم بر بازار، شرکت هایی که بر مبنی نظام نخبه سالاری و با توده بزرگ نخبگان همراه هستند می توانند موفق عمل کنند. (Boudreau & Ramstad ۲۰۰۲) دیگر نمی توان به بهترین بودن در یک زمینه کاری بسنده کرد، کمپانی های قرن بیست و یکم نیاز دارند که بتوانند مزیت رقابتی خود را حفظ و افزایش دهند و این جز با افزایش سرمایه اجتماعی، توجه به گرایش های بازار و نخبگی میسر نخواهد بود و لذا مدیریت نخبگان به عنوان ابزاری راهبردی در دستان مدیران قرن جدید محسوب می شود.
هر علم و راهبرد مدیریتی نیاز به معیارهای سنجش و روش های تصمیم گیری دارد. به عنوان مثال در مدیریت منابع مالی از روش های سنجش حسابداری و روش های تصمیم گیری مالی استفاده می شود. اما در مورد مدیریت منابع انسانی متاسفانه با وجود حجم قابل توجه از پژوهش و منابع علمی کماکان روش تصمیم گیری موثری طراحی نشده است. در این مقاله به معرفی دانش تصمیم گیری در منابع انسانی تحت عنوان نخبگی (Talentship) می پردازیم.

ادامه نوشته

مدیریت منابع انسانی در صحنه

مدیریت منابع انسانی در صحنه

معرفي

جفري ففر (Jeffrey pfeffer) استاد رفتار سازماني در مدرسه كسب و كار دانشگاه استنفورد از سال 1979 است. او ليسانس مديريت و فوق ليسانس مديريت صنعتي دارد و در رشته مديريت كسب و كار از دانشگاه استنفورد دكترا گرفته است. ففر بيش از 10 كتاب و 110 مقاله دارد. ففر عضو مجامع صنفي و دانشگاهي مختلف است و به دليل تاليفاتش جوايز متعددي را نصيب خود ساخته است. او تاكنون سمينارهاي متعددي در كشورهاي مختلف برگزار كرده است.
ففر در زمينه تئوريهاي سازمان و مديريت منابع انساني كار كرده است. او بر نقش مديريت منابع انساني در سازمانها بسيارتاكيد دارد. ففر تحقيقات گسترده‌اي در زمينه منابع سازماني، مديريت منابع انساني، رهبري، تبديل دانش به عمل و شناخت موانع آن، پرداخت براساس عملكرد، طراحي سازماني و ساختار، ارتباط بين سازمان و محيطش، تاثير زبان اقتصاد و فرضيات آن بر عمل مديريت و حسابداري منابع انساني انجام داده است. او سالها در زمينه مديريت شاهدمدار، موانع استفاده از آن و چگونگي اجراي آن نيز به تحقيق پرداخته است.

دورنماي فكري
سرمايه انساني مهمترين سرمايه سازماني است. در جذب اين سرمايه‌ها، ففر بر اين باور است كه تنها نمي‌توان به نسخه‌اي از پيشينه كاري و تحصيلي افراد تكيه كرد. او مي‌گويد: ما بايد دقيقا بدانيم افراد در گذشته چكار كرده‌اند و آن كارها را چگونه انجام داده‌اند و چه توانايي‌ها و ظرفيتهاي كاري براي آينده دارند؟ پس پيش از آزمون هر رفتاري، ابتدا بايد دربارة رفتارهاي مرتبط افراد مطمئن شد يا با استفاده از نمونه‌هاي كاري يا پرسشهاي مصاحبه دريافت كه افراد چگونه از پس موقعيت‌هاي مرتبط برآمده‌اند يا برمي‌آيند؟ پس از جذب، بهترين راه نگهداشت سرمايه انساني، آموزش است. نگهداري، اساسا كليد موفقيت اقتصادي است. كسب سود در بنگاه، به نگهداري مشتري مربوط است و نگهداري مشتري به نگهداري كاركنان. اگر كاركنان بمانند و در كارها مشاركت كنند، سود حاصل مي‌شود. اگر شما به سازماني برويد كه مشتري محور است ظرف پنج دقيقه مي‌توانيد بگوييد چه موقع كاركنان احساس بدي خواهند داشت. آنها سر مشتريان تلافي خواهند كرد. روابط مشتري پيش از اينكه با استفاده از چند محصول نرم‌افزاري كنترل شود بايد ابتدا ايجاد شود. روابط از راه افراد ساخته مي‌شود. در بيشتر صنايع، مهمترين نكته، فاصله بين مشتري و كسي است كه به او خدمت ارائه مي‌كند. با استخدام بهترين افراد و سرمايه‌گذاري در آموزش آنها، روابطي كه منجر به مديريت ارتباط با مشتري مي‌شود، به وجود مي‌آيد. بدون برداشتن اين گام نخست، كار پيش نمي‌رود. بدون افراد، هيچ استراتژي اجرا نمي‌شود. مشتري مشعوف نمي‌شود و نوآوري به وقوع نمي‌پيوندد. همه داراييهاي غيرانساني به آساني در بازار قابل تجارت و رقابت هستند و مزيت رقابتي محسوب نمي‌شوند. ففر بر اين باور است كه اگر افراد درست انتخاب شوند و نگرش آنها درست باشد، يك شركت مي‌تواند در عين كوچك و محلي بودن و تكنولوژي پايين، موفق باشد.

درونمايه فكري
در پاسخ به اين پرسش اساسي كه: متوليان منابع انساني چگونه بايد در سازمان مداخله كنند؟ ففر پاسخ مي‌دهد: در بيشتر سازمانها، منابع انساني در سيستم‌ها، عمليات جذب و توسعه افراد درگيراست. او مي‌گويد: حتي وقتي مديريت منابع انساني، خود را در يك نقش استراتژيك‌تر سازگار مي‌كند، آن نقش بيشتر بر طراحي سيستم‌هاي ويژه براي دستيابي به سطح بالاتر عملكرد متمركز است. به باور او، مديريت منابع انساني يكي از مهمترين نگهبانان فرهنگ سازماني است. اما فعاليت حياتي‌تر براي مديريت منابع انساني، عارضه‌يابي و تغيير الگو‌هاي ذهني و نظامهاي فكري است. بنابراين مهمترين كاري كه مديريت منابع انساني مي‌تواند انجام دهد آن است كه به الگو‌هاي ذهني و نظامهاي فكري افراد در سازمان، به ويژه رهبران، توجه كند، چرا كه هر چه انجام مي‌گيرد از آنجا ناشي مي‌شود كه به چه فكر مي‌كنيم و چگونه فكر مي‌كنيم. مهمترين و موثرترين فعاليت مديريت منابع انساني، مداخله براي تغيير الگوهاي فكري در سازمان است.

نقش مديريت منابع انساني: تغييرالگو‌هاي ذهني
تاكيد به اهميت الگو‌هاي ذهني يا نظامهاي فكري به عنوان راهي براي درك بنيان موقعيت سازماني، يك حس بصيرتي و ذاتي و شهودي است. هر مداخله سازماني يا اقدام مديريتي - چه در قالب مديريت عملكرد و چه پرداخت انگيزش يا عمليات ارزيابي- به ضرورت بر تعدادي از الگو‌هاي مبهم يا روشن رفتار و باورهاي انساني مبتني است. بنابراين موفقيت يا شكست سازمان توسط چگونگي نگاه و طرز تلقي و فكر و الگو‌هاي ذهني افراد و سازمان‌ها تعيين مي‌شود.

ادامه نوشته

تصمیم گیری چندمعیاره(MCDM)

تصمیم گیری چندمعیاره(MCDM) 

یکی از راهکارهای مدیریتی شرکت بهین گستر گیتی  ارائه خدمات مشاوره ای در زمینه تصمیم گیری چندمعیاره می باشد."تصمیم گیری" یکی از مهم ترین  و اساسی ترین وظایف مدیریت است و تحقق اهداف سازمانی به کیفیت آن بستگی دارد. به طوری که از نگاه یکی از صاحبنظران حوزه تصمیم گیری هربرت سایمون، تصمیم گیری جوهر اصلی مدیریت است. فرآیند تصمیم گیری را می توان به صورت زیر نمایش داد.

 

یکی از تکنیک های تصمیم گیری با استفاده از داده های کمی تصمیم گیری چندمعیاره می باشد. مدیر با استفاده از تکنیک های تصمیم گیری چندمعیاره می تواند با در نظر گرفتن معیارهای متفاوت برای تصمیم گیری که گاها با یکدیگر در تعارض هستند، به طریقی عقلایی تصمیم سازی نماید.
تصمیم گیری چندمعیاره(MCDM) به دو دسته تصمیم گیری چندشاخصه(MADM) و تصمیم گیری چند هدفه(MODM) تقسیم می شود.
مدل ها و تکنیک های تصمیم گیری چند شاخصه به منظور انتخاب مناسب ترین گزینه از بین m گزینه موجود به کار می روند. در (MADM) معمولا داده های مربوط به گزینه ها از منظر شاخص های مختلف در یک ماتریس نمایش داده می شود.

ادامه نوشته

مدیریت و نظام اداری از دیدگاه امام علی (علیه السلام)

مدیریت : معنا و ویژگیهای آن بطور خلاصه مدیریت بنابر اصل تحلیل انگلیسی واژگان Administer که شامل دو جزء لاتینی یعنی administer می باشد . معنای خدمت کردن را می رساند بنابراین مدیریت با استناد بر این نتیجه گیری یعنی خدمتی که شخص برای شخصی دیگر ارائه می کند . این معنا کاملا منطبق است با حدیثی که از پیامبر روایت شده است که فرموده اند : سید القیوم خادمهم (رئیس یک گروه : خدمتگزار آنهاست). مفهوم مدیریت نزد مسلمانان واژه مدیریت پیشینه چندانی ندارد این واژه به معنای متعارف در کتابهای فرهنگ اسلامی مربوط به مسائل مدیریت ، علیرغم بحثها و پژوهشهای زیادی که در این زمینه نوشته شده نیامده است . واژه ای که مسلمانان و عربها برای مدیریت به کار برده اند واژه تدبیر است . این واژه به معنای مدیریت در مهمترین منابع اندیشه مدیریتی و سیاسی مسلمانان مانند الاحکام السلطانیه ماوری آمده است. کتابهایی نیز وجود دارند که این واژه را به کار برده و تنها بموضوع های مدیریتی پرداخته اند نظیر تدابیر المنازل او السیاسات الاهلیه از ابن سینا این کتاب در بردارنده قوانین مدیریتی از مدیریت خانواده تا مدیریت مملکت می باشد. فارابی نیز واژه تدبیر در معنی مدیریت را به کار برده است . وی می گوید : پادشاهان عصر جاهلی علیرغم قدمت آنها هر یک به اداره شهری می پرداختند که بر آن حاکم بودند تا به میل و خواسته خود برسند. این لفظ در قرآن و احادیث پیامبر و سخنان امام علی (ع) آمده است که تنها به سخنان امام علی بسنده خواهیم کرد.
ادامه نوشته

طرح تحول اقتصادی و نئولیبرالیزاسیون؛

طرح تحول اقتصادی و نئولیبرالیزاسیون؛

راهِ «توسعه» از مسیرِ «فلاکت» نمیگذرد

 

 

من نمی‌دونم بعد از مرگ

 آزادی به چه دردم می‌خوره،

من نمی‌تونم شیکمِ امروزَمو

با نونِ فردا پر کنم.(1)

گرچه فروپاشی دیوار برلین و پایان جنگ سرد و از پیِ آن فروپاشی نظام مدعی کمونیست به جهان دوقطبی «غرب_شرق» پایان داد، اما بر خلاف ادعای کسانی که نویدبخش «پایان تاریخ» بودند، تاریخ برگ دیگری را ورق زد و قطبیتی دیگر را به رخ‌مان کشید. قطبیتی که این بار با نام فریبنده‌ی «جهانی‌شدن» سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند. دیواری که غرب را از شرق جدا کرد، این‌بار، شمال و جنوب را دو روی سکه‌ی توسعه قرار داد. دورویی که سمیر امین از آن‌ها با نام‌های «توسعه‌ی توسعه‌یافتگی» و «توسعه‌ی توسعه‌نیافتگی» یاد می‌کند. در طلیعه چنین جهانی بود که «مرگِ جامعه» اعلام شد و تنها راه رسیدن به خوشبختی تبعیت از احکام سازمان‌های جهانی بود؛ در این عصر جهانی، همه چیز باید تن به مناسبات «گردش آزاد» می‌داد. گردش آزاد سرمایه، تجارت آزاد، گردش آزاد اطلاعات و .... اما فقط کار انسان‌ها بود که مشمول سخت‌ترین قوانین مهاجرت گشت!

 واژه‌ی «آزاد» تنها در پیوند با مناسبات سرمایه معنا شد و این «کار» انسانها بود که فقط «فروش»‌اش به این یا آن کارفرما «آزاد» بود، و نه «انسان» که باید در تأمین نیازهایِ انسانی‌اش آزاد باشد. با پیش‌برد روند «جهانی‌شدن" جامعه «مرد» و دولت هم «قرار شد» قربانی خواستِ سرمایه باشد، بدین ترتیب تعهدی در قبال «فرد» ندارد.

از پیامدهای دیگر جهانی‌سازی این است که «فقر» دیگر ریشه در ساختار مناسبات حاکم ندارد، بلکه پدیده‌ای است که ریشه در توانایی افراد دارد و آن‌کس که کالای قابل فروش مطلوبی ندارد در تله‌ی آن گرفتار است.

امروز دیگر سیاستِ جهانی شدن را، که از آن در بیش‌تر مقاله‌ها و کتاب‌ها و برنامه‌های تلویزیونی به «دهکده‌ی جهانی» تعبیر می‌شود، مردم این دهکده، از هر نژاد و جنس و ملیت و هویتی که باشند، تعیین نمی‌کنند، بلکه سیاست‌مداران، سرمایه‌داران و نخبگان اقتصادی‌اند که تعیین می‌کنند. این سرنوشت نه به‌دست اقشار و طبقه‌های زحمتکش و تولیدکننده‌های نعم مادی و معنوی جهان، که در ساختمان‌های مجلل و از پی گردهم‌آیی‌هایی تعیین می‌شود که این اقشار حتا قادر نیستند به آن مکان‌ها و این جمع‌شدن‌ها نزدیک شوند، چه رسد به آن‌که بخواهند نماینده‌ای از اتحادیه یا صنف‌شان در این نشست‌ها داشته باشند. باری، در این گردهم‌آیی‌ها است که تعیین می‌شود چه کشوری مواد خام استخراج کند، چه کشوری تکنولوژی تولید کند و ارائه‌ی خدمات به عهده‌ی کدام کشور باشد. کدام کشور به کشاورزی  یارانه بدهد و کدام کشور از بودجه‌ی خدمات عمومی‌اش بکاهد.

جوزف استیگلیتز، معاون ارشد بانک جهانی و برنده‌ی نوبل اقتصاد در سال 2001 در مورد فاجعه‌ی جهانی‌سازی چنین می‌نویسد:

«خودتان را زارع فقیری فرض کنید که در آفریقا با مشقت غذای روزانه‌تان را از زمینی که بر آن کشاورزی می‌کنید به‌دست می‌آورید. با آن‌که شما از گلوبالیزیشن چیزی نشنیده‌اید، ولی اثرات آن دامان شما را گرفته است. پنبه‌ای را می‌فروشید که توسط کارگری در جزایر موریس به پیراهنی تبدیل می‌شود  و طرح آنرا ایتالیائی‌ها داده‌اند و نهایتا یک شیک‌پوش پاریسی آن را بر تن می‌کند. قیمتی که شما پنبه خود را می‌فروشید فوق العاده پائین است. چرا؟ چون آمریکا همه ساله ۴ میلیارد دلار به 52000 پنبه‌کارش سوبسید می‌دهد. مقدار سوبسیدی که دولت آمریکا به پنبه‌کاران می‌پردازد حتا از ارزش خود پنبه بیش‌تر است. حالا فکر می‌کنید بهتر است گاوی بخرید و از محل فروش شیر آن کمبود زندگی‌تان را تامین کنید ولی این نیز جواب نمی‌دهد. در آمریکا و اروپا به‌ازای هر گاو روزانه ٢ دلار سوبسید پرداخت می‌کنند یعنی برای هر گاو حتا بیش از درآمد روزانه‌ی شما و همسایه‌های شما خرج می‌کنند. با خود می گوئید چقدر زندگی خوب بود اگر به اندازه‌ای که از گاوهای اروپائی پذیرائی می‌شد از ما هم پذیرایی می‌شد.» (2)
ادامه نوشته

مدرنیسم وپست مدرنیسم

                          پست مدرنیسم چیست؟ 

مقدمه

مدرنیسم را به نو شدن تعریف کرده اند. مدرنیسم پروسه ای است جدید که همه چیز جایگزین گذشته می شود. آن چه از معنای مدرنیسم به دست می آید اینست که مدرنیسم در مقابل سنت قرار دارد؛ سنت و مدرنیسم دو جریان از هم جدامی باشند . با قطع سنت، مدرنیته به وجود می آید. البته این یک دیدگاه است. دید گاه دیگر براین باور است که مدرنیته در درون سنت شکل می گیرد. پس به این ترتیب مدرنیته یک مرحلۀ تاریخی است که در فرایند زمان به وجود آمده است. امروزه این مرحله خود از میان رفته مرحلۀ جدیدی به وجود آمده است که پسامدرنیسم نام می نهند. پسا مدرنیسم چیست؟ این سوال اصلی بحث را تشکیل می دهد. آیا مدرنیسم- مانندمدرنیته که از درون سنت سربرآورد- از درون مدرنیته به وجود آمده و ادامه مدرنیته  محسوب می گردد یا این که جریانی است مستقل که هیچ گونه وابستگیی به مدرنیسم ندارد؟ این یک سوال اصلی دیگر است که در این نبشتار به آن پاسخ داده می شود. هم چنان در نبشتۀ حاضر از رابطه مدرنیسم و پسامدرنیسم و نیز شاخصه های هریک وتفاوت آن ها، عوامل پیدایش پست مدرنیسم، دیدگاه های مختلف راجع به آن  ونقد پست مدرنیسم  صحبت به میان خواهد آمد.

روش بحث ما تحلیل تفسیری است. سعی خواهد شد تا اصل موضوع وچیستی پست مدرنیسم روشن  گردد.  ماقصد داریم با تحلیل تفسیری از پست مدرنیسم به اصل آن برسیم و در یابیم که با کدام ویژگی ها می توان پست مدرنیسم را از مدرنیسم تفکیک نماییم.

مدرنیسم چیست؟

کلمه مدرن برای بار اول در قرن ششم میلادی از ریشه Modernus (نو) گرفته شده ودر زبان فارسی به معنای نو می باشد.در "دایرت المعارف فارسی" می خوانیم:

"مدرنیسم‌ (modernism) : تجدد خواهی‌، در اروپا و در حوزۀ‌ دین‌ مسیحی‌ تمایلات‌ آزادی‌ خواهانه‌ در اواخر قرن‌ نوزدهم‌ و اوایل‌ قرن‌ بیستم‌، برای‌ تجدید نظر در بسیاری‌ از عقاید رسمی‌ و سنتی‌ دین‌ مسیح‌ جهت‌ سازگار کردن‌ آن‌ با نتایج‌ پیشرفت‌های‌ علمی‌ که‌ مخصوصاً از قرن‌ نوزدهم‌ به‌ بعد برای‌ بشر حاصل‌ شده‌ است‌ ."(1)

در اصطلاح عبارت است از نو شدن ابزار و جایگزین شده علم در مقام دین. به باور مدرنیست هادر جهانی که ما در آن زندگی می کنیم  باید از روش های نو تر استفاده کرد چرا که روش های قدیم جوابگوی انسان معاصر نمی باشد از این رو باید به تاریخ، فرهنگ وزبان یک نگاه جدید داشت. ‌ پیروان‌ مدرنیسم‌ وحی‌ و الهام‌ را یک‌ دریافت‌ شخصی‌ از حقیقت‌ الهی‌ می دانند ‌، نه‌ دریافت‌ حقیقت‌ کلی‌و عینی‌ از خدا و بیان‌ آن‌ به‌ مردم‌ . همچنان مدرنیست ها عقیده دارند که عقل وعلم در مقام کاشف می تواند بسیاری از مشکلات را خود حل کند. در حل امراض اعتقاد وباور دینی کار ساز نیست. انسان موجودی است که از عقل وعلم برخوردار شده می تواند. بنا براین همین انسان از توانایی لازم برای ایجاد یک قانون مدون اجتماعی نیز بهره مند است. او می تواند زندگی جمعی را در پرتو قانون دست ساخته خود هدایت نماید.

ادامه نوشته

نقش و اندازه دولت

نقش و اندازه دولت

نظری در اصلاحات(ساختار) اداری و مدیریتی مورد توجه قرار گرفته است.

اینکه اصولا نقش و اندازه دولت در اداره امور کشور چقدر است موضوع اصلی‌ای است که پیشینه نظری آن در دیدگاه‌های اقتصادی و نظریات مدیریتی در این بخش مورد توجه قرار گرفته.

الف - نظریات ارائه‌شده در زمینه دولت از دیدگاه اقتصادی

1 - دیدگاه کلاسیک‌ها

از نظر تاریخی، نخستین دیدگاهی که صراحتاً در خصوص نقش دولت در اداره امور اظهارنظر کرده، دیدگاه کلاسیک است. از نظر این مکتب، دولت باید حداقل مداخله را در امور جامعه داشته باشد.

آدام اسمیت به‌عنوان اصلی‌ترین نظریه‌پرداز این مکتب، دولت را صرفاً مجاز به دخالت در حیطه‌هایی دانسته است که بخش خصوصی تمایلی به سرمایه‌گذاری و فعالیت در آنها ندارد.  به‌طور خلاصه در مکتب کلاسیک میزان مداخله دولت در امور- مخصوصاً امور اقتصادی و بازرگانی- حداقل بوده و دولت تنها نقش تأمین‌کننده امنیت داخلی و بین‌المللی و عرضه کالاهای عمومی را بر عهده دارد. بر این اساس دولت تنها مجاز به ایجاد و نگهداری تشکیلاتی است که برای ایفای نقش‌های مذکور لازم باشند. سایر امور جامعه توسط بخش خصوصی و براساس قوانین تعیین‌شده در بازار انجام می‌پذیرد.

«جان استوارت میل» نیز همانند آدام اسمیت معتقد است که در فعالیت‌های اقتصادی، «آزادی اقتصاد» یک اصل است و هرگونه انحراف از آن مگر به خاطر ضرورت خاص، نادانی خواهد بود.

4 - جان مینارد کینز

جان مینارد کینز دخالت دولت در امور اقتصادی را تجویز کرده و تا اندازه‌ای قلمرو فعالیت‌های این بخش را به‌صورت کلی تدوین کرده است. قانون کینز می‌گوید تقاضا، عرضه خود را به‌وجود می‌آورد. به‌نظر وی پول یک عامل فعال است و پارامترهای حقیقی جامعه را می‌تواند تحت‌تأثیر قرار دهد و این بر خلاف نظر کلاسیک‌هاست که پول را خنثی می‌دانستند.

ادامه نوشته

درک بی ثباتی (چارلز هندی )

ما در عصري كه پر از حوادث گوناگون است به سر مي بريم. بسياري از چيزهايي كه به زندگي ما شكل و سامان مي‌بخشيدند در حال نابود شدن هستند. نهادهايي كه به وجود آنها نياز داشتيم .

به اعتقاد من، براي اينكه احساس اطمينان، هدفمندي و زندگي معني‌داري داشته باشيم بايد تا حد امكان آينده را درك كنيم .

در تمام چيزهايي كه به ظاهر بي‌معني و ناشناخته‌اند، معناها و دلايلي نهفته است .هر چند تصوير فراسوي ما ممكن است پر هرج و مرج باشد، با اين حال هرج و مرج واژه نامناسبي برايي توصيف اوضاي جهان است. در علوم، هرج و مرج به معناي بي‌نظمي كامل نيست. هرج و مرج در واقع بر اين تاكيد دارد كه الگوهاي منطقي براي هر چيزي و دلايلي براي وقوع پديده‌ها وجود دارد ، اما جاهاي خالي يا حلقه هاي گمشده اي در اين استدلال وجود دارد كه به شما اجازه مي دهد در نتايج به دست آمده تاثير گذار باشيد .اين همان چيزي است كه براي من در ميان اين همه نامعلومي و حتي آشوب خيلي جالب است، زيرا معلوم ميشود كه آينده به طور كامل از قبلا پيش بيني نشده است – حتي در علوم – و اين يعني اين كه كمترين تلاش ما براي فهميدن و تغيير دادن ،تغيير مختصري در جهان ايجاد ميكند و اين اساس رشد و پيشرفت در جامعه بشري است .

از يك منظر ، من به آينده با اين همه عناصر نا معلوم و پر خاطره بد بين هستم .در عين حال احساس قلبي خوبي دارم ، چرا كه اين عصر را پر از فرصتهاي بزرگ براي افرادي ميدانم كه هرگز فكر نمي كردند مي توانند در جهان تاثير گذار باشند .

تناقص ها

اگر بخواهيم به نا معلومي محيط خودمان معنا ببخشيم قبل از هر چيز نياز به سازماندهي افكارمان داريم تا بتوانيم رويدادهاي جهان را درك كنيم و كارهاي درستي انجام دهيم .فلسفه من اين است كه بايد قبول كنيم هيچ سوالي درزندگي ساده نيست .و پاسخ صحيحي ندارد،بلكه زندگي پر از تناقض و عجايب است .اما اگر بتوانبم ياد بگيريم كه اين سوالها و مفاهيم ضد و نقيض را درك و قبول كنيم ، به اعتقاد من بالاخره خواهيم توانست راههاي مناسبي را براي رودررويي با منابع و حل مشكلات پيدا كنيم .تناقصها ،جزء جدا نشدني زندگي بشري است ، بنابراين بايد با آن زندگي كرد و ادارهاش نمود .اين موضوع بويزه در شرايط پر طلاطم ، بسيار ضروري است . در جهان پيچيده امروز به هرجا بنگريم به نظر مي رسد كه پيشرفت اقتصادي با ضد و نقيض هاي بي شماري همراه است و اين موضوع درك وقايع و تحولات را سخت ترميكند .چيزي كه ضدو نقيض ها به من مي گويند اين است كه دو فكر مخالف يا متناقض مي توانند همزمان صحيح يا قابل توجيح باشند .براي مثال ، ما ميتوانيم عاشق فردي باشيم ، اما بعضي اوقات از او متنفر باشيم .شما مي توانيد هم زمان خواستار ثبات و تغيير باشيد .بنابر اين ،‌ما بايد ياد بگيريم كه بين چيزهاي متناقض توازن بر قرار كنيم .در اينجا من مثال الا كلنگ را مناسب ميبينم .اين بايد درك شود كه براي حركت الاكلنگ ،هر دو سوي آن بايد بالا و پائين برود .بازي الاكلنگ بصستگي به درك شما از اهميت اين اصل دارد .زندگي مثل بازي الاكلنگ است ، زيرا حركت و هيجان و توازن بين تناقضها به وجود مي آيد .

ادامه نوشته

مديريت مشاركت جو

مديريت مشاركت جو فلسفه‌اي است كه ايجاب مي‌كند تصميم‌گيري سازماني چنان صورت گيرد كه اطلاعات و درون دادها و مسئوليت به پايين‌ترين رده مربوط به آن تصميم واگذار شود .

مقصود مديريت مشاركت جو اطمينان يافتن از اين امر است كه كاركنان صالح به گرفتن تصميم‌هاي موثري بپردازند. سپردن اختيار وسيله‌اي براي دستيابي به مديريت مشاركت جو است، ساز و كاري است كه از راه آن مسئوليت به گروه‌ها يا افراد مسئول داده مي‌شود.

در گير كردن كاركنان ساز و كاري است كه از راه آن اطمينان حاصل مي‌شود كه اطلاعات و درون داد متناسب به نظام تصميم‌گيري داده شده است. از اين رو، سپردن اختيار و درگير كردن را مي‌توان سنگ بناي فلسفه مديريت مشاركت جو به شمار آورد .

مديريت مشاركت جو بيشتر به بازي بيس بال همانند است كه در آن همه اعضا در هر تصميمي كه در سازمان گرفته مي‌شود مشاركت ندارند ولي بايد آماده باشند كه هرگاه ياري آنها لازم شود به گونه موثر عمل نمايند. در مديريت مشاركت جو، اين سازمان و رهبري آن است كه زمان مشاركت كاركنان و نيز زمان هدايت كار توسط آنان را تشخيص مي‌دهد .

ادامه نوشته

پرورش تفکر خلاق و تقویت آزاداندیشی     

پرورش تفکر خلاق و تقویت آزاداندیشی     
 
در آستانه هزارهٔ سوم میلادی، فرآیند تغییر و تحول مستمر و پرشتاب از عمده‌ترین جریان‌های حاکم بر حیات بشری و از مهمترین مشخصات بارز آن به شمار می‌رود تا آنجا که در عصر حاضر، عنصر «پیچیدگی» به عنوان بارزترین ویژگی جهان امروز، جایگاه خود را روز به روز مستحکم‌تر می‌نماید... 

در این میان پرورش روحیه خلاق - که اساس و بستر‌ساز تغییر، تحول و دگرگونی است - نقش بسیار بنیادین و تعیین‌کننده‌ای ایفا ‌نموده و لذا برای رویارویی با این شرایط پیچیده ونیز موقعیت‌ها و فرصت‌های ایجاد شده، نیازمند تقویت روح خلاق در بین اندیشمندان جامعه می‌باشیم.
آنچه مسلم است فرایند تولید علم و ایجاد توسعه علمی- که خود به عنوان زیربنایی برای توسعه در سایر بخش‌ها است- نیازمند وجود بستری مناسب بوده و در این رابطه تقویت تفکر خلاق می‌تواند از طریق تولید ایده‌های خام، چرخ تولید علم را به حرکت درآورد.
در این رابطه اعتقاد اندیشمندان عرصه روانشناسی بر این باور است که تفکر خلاق از نوع تفکر واگرا می‌باشد. این نوع تفکر بر خلاف تفکر همگرا منجر به تولید ایده‌های متعدد و متنوعی گردیده و در بطن خود مقوله‌هایی نظیر آزادی و روانی فکر، انعطاف‌پذیری و همچنین ابتکار در عمل را شامل می‌گردد. 
از سوی دیگر نهضت پرورش و توسعه خلاقیت در کشورهای مختلف، بویژه کشورهای توسعه‌یافته جهان با سرعت و شتاب فزاینده‌ای در حال رشد و گسترش می‌باشد. لذا از آنجا که کشور ما نیز به عنوان یکی از ممالک در حال توسعه نیازمند وجود نخبگان علمی می‌باشد؛ می‌بایستی در راستای دستیابی به توسعه در معنای عام و توسعهٔ علمی در معنای خاص، به سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی از جمله آموزش‌و‌پرورش و نیز آموزش عالی - به منظور تربیت نسلی خلاق و نوآور - توجه بیشتری نماید.
تأکید در این زمینه بدین دلیل می‌باشد که امر توسعه و نوین‌سازی جامعه به منظور ترسیم آینده‌ یی نو و روشن، مستلزم ایجاد روح خلاق و نوآور در نسل جوان بوده و از آنجا که خلاقیت امری توسعه‌پذیر می‌باشد (همه افراد از توانایی خلاقیت با سطوحی متفاوت برخوردارند)، تلاش سازنده‌ در این زمینه می‌تواند آینده کشور را تضمین نماید.

ادامه نوشته

دلنوشته

ای مسافر !

ای جدا ناشدنی !
گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر !
تا به کام دل ببینمت .

بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .

آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ...
و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ...

 

 

برای دیدن ادامه مطلب را کلیک کنید.

ادامه نوشته

نهضت اداره امور عمومي نوين و چشم انداز مينوبروک

نهضت اداره امور عمومي نوين و چشم انداز مينوبروک

مديريت دولتي نوين

    از بسياري جهات، مديريت دولتي، ابزاري براي اجراي ارزشهاي افراد، گروهها، طبقات اجتمايي يا جامعه است. اين ارزشها تداوم دارند اما غالبا رقيب هستند.در هر لحظه معيني ، يكي از مجموعه ارزشها ممكن است بر عمل مديريت دولتي غالب و مسلط باشند، همانطور كه برخي از علماي مديريت معتقدند مدلهاي كلاسيك و نئوكلاسيك اكنون حاكم بر مديريت دولتي اند. كارآيي، صرفه جويي، بهره وري و تمركز، هنجارهاي حاكم فعلي اندو رفتارهاي بوروكراتيك و همينطور تئوري بوروكراتيك اين تحكم و تسلط را انعكاس مي دهند.

ادامه نوشته

حکمرانی خوب

مقدمه :

از زمان زایش و استقلال رشته مدیریت دولتی از رشته های با پیشینه طولانی تری چون حقوق و علوم سیاسی، نظریات مختلفی جهت نحوه اداره و مدیریت بخش دولتی و فراهم آوردن رفاه بیشتر برای شهروندان از سوی اندیشمندان ارائه شده است که در چارچوب پارادایم های زمان خود، به اظهار نظر و ارائه راه حل پرداخته اند. پارادایم عبارت است از " یک شیوه دیدن جهان" که میان گروهی از اندیشمندان که در یک جامعه علمی بسر می برند، دارای زبان مفهومی یکسانی بوده و نسبت به افراد بیرون از این جامعه که دارای یک حالت سیاسی دفاعی هستند، مشترک است.(‌وارث،1380). یکی از شناخته شده ترین این پارادایم‌ها ، پارادایم " مدیریت دولتی سنتی (PA) است که بوروکراسی وبر جزء لاینفک آن به‌شمار می آید. این پارادایم یا جریان فکری تا اوایل دهه 1980 ، پارادایم مطرح در حوزه مدیریت بخش دولتی بود. اما با ظاهر شدن ابعاد منفی و نقاط ضعف آن، در همین سالها در کشورهای انگلیس و آمریکا، پارادایم دیگری به‌نام مدیریت دولتی نوین، تولد خود را اعلام داشت و "خصوصی سازی و پیمانکاری" را شعار اصلی خود قرار داد. اما وعده و عیدهای این جریان فکری نیز در بسیاری از کشورها حتی در کشورهای مبدع آن، سرابی بیش نبود و بزودی مشخص شدند این پارادایم نیز قادر نیست خیر ورفاه مناسب و عادلانه‌ای برای شهروندان فراهم سازد. پس بشر مجددا در جستجوی پارادایم های دیگری برآمد. ظهور  خدمات عمومی نوین  و حکمرانی خوب از جمله آنهاست. ( البته اگر بتوان با توجه به تعریف پارادایم، آنها را پارادایم نامید). در ادامه، با توجه به کمتر شناخته بودن مدیریت دولتی نوین، توضیح مختصری درباره آن ارائه می شود و سپس به مبحث اصلی خود یعنی حکمرانی خوب باز خواهیم گشت.واژه مدیریت دولتی نوین  اولین بار توسط لوئیس گان و کریستوفر هود در اواسط دهه 1980 مطرح شد. مدیریت دولتی نوین در رکود اقتصادی زاده شد. از آن زمان تاکنون، نقش مدیریت دولتی نوین در بخش دولتی تغییرات چشمگیری یافته است. رویکرد های ناپخته اتخاذ شده به سمت مدیریت دولتی نوین در اواخر دهه 1980و دهه 1990، که بر خصوصی سازی، بازارهای داخلی، مناقصه رقابتی، شاخصهای عملکردی در سطح سازمان و تشویق عملکرد تأ کید داشتند، خصوصا" در کشورهایی که این رویکردها را خیلی مشتاقانه و مصرانه استفاده می‌كردند- نظیر انگلستان و نیوزلند - بزودی از جریان اصلی خود خارج شدند. با اینحال مدیریت دولتی نوین ، موفقیتهای چندی را در برخی کشورهای انگلوساکسون بدست آورد. در حال حاضر در بخشهای مختلف جهان اشکال مختلفی از مدیریت عملکرد، اقتصادهای ترکیبی و ساختارهای غیرمتمرکز مدیریتی دیده می شود و سبب بهبود تشکیلات دولت و سیستم های ارائه خدمات دولتی در این دسته از کشورها شده است.

ادامه نوشته

پرسشنامه اعتماد

پرسشنامه اعتماد

ردیف

عبارات

هرگز

به ندرت

گاهی

اغلب

همیشه

 

1

من با كاركنان، منصفانه و عادلانه رفتار می کنم.

 

 

 

 

 

2

در اتخاذ تصمیمهای مهم به كاركنان توجه مي كنم.

 

 

 

 

 

3

من رفتار فريبكارانه با كاركنان دارم.

 

 

 

 

 

4

اصول منطقي، رفتار كاركنان را هدايت مي كند.

 

 

 

 

 

5

نسبت به مهارتهای كاركنان، اطمينان و باور كامل دارم.

 

 

 

 

 

6

من توانایی انجام دادن آنچه که می گویم انجام خواهم داد را دارم.

 

 

 

 

 

7

من برای انجام وظایف خود از مهارت و دانش کافی برخوردار هستم.

 

 

 

 

 

8

من دارای عملکرد اثربخش در شغلم هستم.

 

 

 

 

 

9

به وعده های كه به کارکنان مي دهم عمل مي نمايم.

 

 

 

 

 

10

در تصمیم گیری ها به نظرات كاركنان توجه می کنم.

 

 

 

 

 

11

من به کارکنان اتکا دارم بدون آنکه باآنان رفتار فرصت طلبانه ای داشته باشم.

 

 

 

 

 

12

کارکنان تمایل دارند از منافع سازمان حمایت کنند.

 

 

 

 

 

13

كاركنان در مورد عملکردهای من، قضاوت خوبی دارند.

 

 

 

 

 

14

عملکردهایم در سازمان، موجب افزایش قابلیت اعتمادپذیری من شده است.

 

 

 

 

 

15

بین گفته ها و عملکردهايم، تفاوت وجود دارد.

 

 

 

 

 

16

كاركنان توان پیش بینی عملکردهای من را دارند.

 

 

 

 

 

17

كاركنان از تصمیمات مهمی که توسط سازمان گرفته می شود، آگاهی کامل دارند.

 

 

 

 

 

18

اطلاعات مربوط به تصمیمات گرفته شده در سازمان، در دسترس کارکنان قرار می گیرد.

 

 

 

 

 

19

دلیل اصلی تصمیمات گرفته شده در سازمان برای كاركنان کاملاً واضح و روشن است.

 

 

 

 

 

20

تصمیمات گرفته شده در سازمان از شفافیّت و روشنی برخوردار است.

 

 

 

 

 

پرسشنامه  مهارتهای معنوی رهبران

پرسشنامه  مهارتهای معنوی رهبران

 

ردیف

عبارات

هرگز

به ندرت

گاهی

اغلب

همیشه

 

1

من برای بدست آوردن بصیرت در زندگی ام، به آرمان هایم توجّه می کنم.             

 

 

 

 

 

2

من عمیقاً به آنچه که گفته می شود و نمی شود، گوش می کنم.                           

 

 

 

 

 

3

من در انتخاب های مهم، به ادراک و ندای درون خودگوش می دهم

 

 

 

 

 

4

من سعی می کنم به ناگفته ها و حرف های پوشیده هم توجّه کنم.                              

 

 

 

 

 

5

من سعی می کنم نقاط ضعف خودم را کشف کنم

 

 

 

 

 

6

در مشاجرات و مذاکرات، من از نقطه نظرهای دیگران نیز به مسائل نگاه می کنم، حتی اگر با آنها مخالف باشم.     

 

 

 

 

 

7

من فعالیت های روزمره ام را با آگاهی از خصوصیات درونی ام، سر و سامان می دهم.            

 

 

 

 

 

8

در مذاکره ها و گفتگو ها، برای اینکه موقعیت را کاملاً شناخته و ارزیابی کنم، چندین بار مکث می کنم.

 

 

 

 

 

9

در طول فعالیّت های روزمرة زندگی ام، من به افکار و احساساتم اهمیت می دهم.                             

 

 

 

 

 

10

حتی با وجود داشتن اختلاف، من به دنبال زمینه های مشترک برای یافتن ارتباط می گردم.                           

 

 

 

 

 

11

برای حل کردن مشکلات، عقاید ظاهراَ متضاد و متناقض را پذیرفته و حتی از آنها فراتر می روم.                 

 

 

 

 

 

12

من می توانم به افکار و عقاید در ظاهر متناقض و متضاد، به شکل درست و صحیح توجه کنم.

 

 

 

 

 

13

من به زیبایی نهفته در کارم توجّه دارم.                   

 

 

 

 

 

14

من به زیبایی و جذّابیت زندگی روزمره ام، توجّه دارم.                                        

 

 

 

 

 

15

من به صورت خلاقانه ، راههایی را برای بیان خود حقیقی ام پیدا می کنم.                                      

 

 

 

 

 

16

فعالیّت من با روح من(طبیعت واقعی ام) هم راستا و هم جهت است.

 

 

 

 

 

17

من از حقیقت درونی خودم آگاه هستم.                                                                               

 

 

 

 

 

18

فعالیّت هایم همسو با ارزش هایم هستند. 

 

 

 

 

 

19

در پایبندی به حقیقتی که در درونم وجود دارد، مشکل دارم.  

 

 

 

 

 

20

پیروی از آداب و رسوم، مانع دستیابی به موفقیت بیشتر من می شود.                           

 

 

 

 

 

21

وقتی هدفم مغایر با اهداف دیگران است، حس خوبی برایم دست می دهد.                 

 

 

 

 

 

22

من نمی توانم بر خلاف آداب و رسوم و قوانین رفتار کنم.                                    

 

 

 

 

 

23

زندگی برایم یک نعمت الهی است و سعی می کنم از هر لحظه آن بهره ببرم.      

 

 

 

 

 

24

من به کارهای بسیار مثبتی که در زندگی ام انجام می دهم، توجه کرده و به آنها ارزش می دهم.    

 

 

 

 

 

25

من در کارهای روزمره ام، از حواس پنج گانه کمک می گیرم.                                 

 

 

 

 

 

26

در زندگی روزمره ام، من از طبیعت فاصله زیادی گرفته ام

 

 

 

 

 

27

من به صورت روزانه یا هفتگی، زمان هایی را برای رفتن به طبیعت اختصاص می دهم. 

 

 

 

 

 

28

من از کارهای کوچک مانند مسواک زدن و یا خوردن لذت می برم.

 

 

 

 

 

29

از فعالیّت هایم لذت می برم. 

 

 

 

 

 

ردیف

عبارات

هرگز

به ندرت

گاهی

اغلب

همیشه

 

30

حتی اگر محدودیت های زیادی در زندگی داشته باشم، باز هم احساس آرامش                      می کنم.     

 

 

 

 

 

31

وقتی نمی توانم معنای زندگی روزمره ام را درک کنم، از زندگی ناامید می شوم.

 

 

 

 

 

32

کار خود را عبادت تلقی می کنم.

 

 

 

 

 

33

در فعالیّت های روزانه ام، اهدافم را با نیازهایم همسو می کنم.  

 

 

 

 

 

34

هدف اصلی کار من، دست یابی به پاداش های مالی می باشد.                                                                             

 

 

 

 

 

35

دلیل اصلی پیشرفت در شغلم را، انجام صحیح کارهایم می دانم.   

 

 

 

 

 

36

درد و رنج در زندگی ام، دارای معنا و هدف است.                                               

 

 

 

 

 

37

کار من نوعی بیان محبّت و دوست داشتن برای دیگران است.                                            

 

 

 

 

 

38

شغل من هم راستا با هدف بزرگترم در زندگی است.

 

 

 

 

 

39

در زندگی روزمره ام، فکر می کنم که کارم در خدمت به یک مجموعه بزرگتر است.

 

 

 

 

 

40

هوشیاری بالا، مسیر درست را به من نشان می دهد.    

 

 

 

 

 

41

زمانیکه با مشکلات یا چالش های روزمره ام مواجه می شوم، به ایمان و باوری عمیق متوسّل می شوم.                         

 

 

 

 

 

42

من دارای یک قدرت متعالی درونی هستم که بر اساس آن عمل می کنم.                     

 

 

 

 

 

43

اهداف من فراتر از جهان مادّی و فیزیکی است.                                                 

 

 

 

 

 

44

من به دنبال چیزهایی می گردم که از روی منطق قابل اثبات هستند و از چیزهای مبهم چشم پوشی می کنم.

 

 

 

 

 

45

من برای کسب آگاهی لازم به مسائل روزمره، با دید کلی و جامع می نگرم. 

 

 

 

 

 

46

من سعی می کنم بین تمامی کارهایم، هماهنگی و انسجام به وجود بیاورم.

 

 

 

 

 

47

من احساس می کنم بخشی از یک ارگانیسم بزرگ جهانی هستم.

 

 

 

 

 

48

درک این حقیقت که فرآیند زندگی به صورت چرخه ای و تکرارپذیر است، بینش خوبی درچالش های روزمره به من می دهد.  

 

 

 

 

 

49

در مواجه با مشکلات روزمره، از فعالیّت های معنوی مانند دعا بهره می جویم.     

 

 

 

 

 

50

آرامش همه جانبه در زندگی، راهی برای گشودن بصیرت و آگاهی در من است.               

 

 

 

 

 

51

من ساعتي از هفته را برای ارزیابی فعالیّت های خود اختصاص مي دهم.                  

 

 

 

 

 

52

در تغییر و تحولات زندگی ام، از آداب و رسوم استفاده می کنم.   

 

 

 

 

 

53

من از اشیاء و مکان ها به عنوان یادآوری کننده ارتباطم با کارم، استفاده می کنم.                                                                               

 

 

 

 

 

54

در لحظات سخت زندگی، من به تجربیات، آموزه ها، و گفته های پندآموز توجه می کنم.

 

 

 

 

 

55

من برای افزایش آگاهی دیگران تلاش می کنم.                       

 

 

 

 

 

56

در برخورد با دیگران، با عطوفت و مهربانی رفتار می کنم.   

 

 

 

 

 

57

از طریق برقراری ارتباط و کسب اطلاعات از دیگران، من کارایی خود را افزایش  می دهم                                                                        

 

 

 

 

 

 

ردیف

عبارات

هرگز

به ندرت

گاهی

اغلب

همیشه

 

58

تجاربم، من را در برخورد با مشکلات روزمره هدایت می کند.    

 

 

 

 

 

59

من در زندگی ام، همواره حضور خدا را حس می کنم

 

 

 

 

 

60

من با یک قدرت نامتناهی و یک نیروی الهی هماهنگ شده ام تا اینکه به طور مؤثر

 کارهایم را انجام دهم.                   

 

 

 

 

 

61

در کارهای روزمره ام، من به تجربیات و احساسات معنوی توجه می کنم که زبان از گفتن آن عاجز است.     

 

 

 

 

 

62

درستکار بودن برایم مهم است.

 

 

 

 

 

63

 در تعامل با دیگران، من سعی می کنم بر روی چیزی که منجر به بهتر شدن آن شود، تمرکز کنم.                                                                                            

 

 

 

 

 

64

دوست دارم به عنوان یک فرد متشخّص و متفاوت، با من رفتار شود.                        

 

 

 

 

 

65

وقتی مشکلی پیش می آید، بدون اینکه دستپاچه شوم، برای آن راه حل پیدا می کنم.

 

 

 

 

 

66

وقتی کارها بر خلاف میل من پیش می رود، ناراحت می شوم. 

 

 

 

 

 

67

حتی اگر کارها ناراحت کننده و به هم ریخته باشند، من در وجودم احساس آرامش و تمرکز دارم.

 

 

 

 

 

68

من مقصّر اصلی اشتباهاتم هستم.                                                                                          

 

 

 

 

 

69

هماهنگ کردن بخش های مختلف زندگی ام، برایم مشکل است.

 

 

 

 

 

70

من با وجود مشکلات و محدودیت هایم، خودم را قبول دارم.

 

 

 

 

 

71

من نمی دانم در مواجه با دیگران، چطور قضاوت کنم.

 

 

 

 

 

72

من اجازه نمی دهم حوادثی اتفاق بیافتد که بر خلاف میل باطنی من است.

 

 

 

 

 

73

 من نسبت به کسانی که به من بی عدالتی می کنند، رنجیده خاطر می شوم.                              

 

 

 

 

 

74

دست نیافتن به حقیقت، برایم مأیوس کننده است.

 

 

 

 

 

75

من به شکل  قوی در مقابل تجربیاتی که برایم ناخوشایند هستند، مقاومت می کنم.

 

 

 

 

 

76

در انجام کارهایم، تمرکز فکری ندارم.  

 

 

 

 

 

77

برایم ناراحت کننده است تصوّر کردن اینکه به اهداف مورد نظرم نخواهم رسید.

 

 

 

 

 

78

من بدون توجّه به زمان حال، در مورد آینده فکر می کنم.      

 

 

 

 

 

79

ترس ها مرا هدایت و جهت می دهند.

 

 

 

 

 

80

محدودیت های زندگی، فرصت های پیشرفت را از من گرفته است.      

 

 

 

 

 

81

من انتظار وقوع حوادث بدی را در زندگی خود دارم و آن اغلب برایم اتفاق می افتد. 

 

 

 

 

 

82

من ایمان و یقین دارم که کارها به بهترین وجه پیش خواهد رفت.  

 

 

 

 

 

83

تا حدی که می توانستم، به همه سؤالات به درستی جواب دادم.                             

 

 

 

 

 

پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر

پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر

 
Allen & Meyer's Organizational Commitment Questionnaire
این پرسشنامه شامل 24 جمله توصیفی است. شما باید قضاوت کنید که هر جمله با چه فراوانی در مورد شما صدق می کند. جهت پاسخگویی، از مقیاس درجه بندی زیر استفاده کنید:
1= بسیار مخالفم ... 2= نسبتا مخالفم ...3= کمی مخالفم ... 4= نظری ندارم ... 5= کمی موافقم ... 6= نسبتا موافقم ... 7= بسیار موافقم
1. خیلی خوشحال می شوم که مابقی دوره خدمتم را در این سازمان بگذرانم.
2. از این که درباره سازمان محل کارم با افراد خارج از سازمان صحبت کنم. لذت می برم.
3. واقعا احساس می کنم که مشکلات این سازمان مشکل خود من است.
4. فکر کنم به سادگی می توانم به همان اندازه ای که به این سازمان علاقه دارم، به سازمان دیگری نیز دلبستگی پیدا کنم.
5. در سازمان محل کارم خود را عضوی از خانواده احساس نمی کنم.
6. از لحاظ عاطفی علاقه چندانی به این سازمان ندارم.
7. این سازمان برای من معنی و مفهوم شخصی بسیار زیادی دارد.
8. احساس تعلق زیادی نسبت به سازمان محل کار خود ندارم.
9. از عواقب ترک کردن کار فعلی خود بدون دسترسی داشتن به کار دیگر، ترسی به دل راه نمی دهم.
10. در حال حاضر ترک کردن محل کار برایم دشوار است . هر چند ممکن است به این کار نیز تمایل داشته باشم.
11. اگر هم اکنون تصمیم به ترک سازمان محل کارم بگیرم زندگیم به شدت از هم گسیخته می شود.
12. ممکن است هم اکنون ترک سازمان برایم بسیار پر هزینه و زیانبار باشد.
13. در حال حاضر، باقی ماندن در سازمان محل کارم به همان اندازه که ناشی از ضرورت است، ناشی از تمایل شخصی خودم نیز می باشد.
14. احساس می کنم احتمال پیدا کردن کار دیگر کمتر از آن است که فکر ترک کردن این سازمان را در سر بپرورانم.
15. یکی از عواقب جدی ترک کردن این سازمان کمبودکارهای موجود دیگر است.
16. یکی از دلایل اساسی ادامه کارم در این سازمان این است که ترک کردن آن؛ مستلزم از خود گذشتگی قابل ملاحظه ای است. چون ممکن است سازمان دیگر همه منافعی را که در این جا وجود دارد؛ تامین نکند.
17. فکر می کنم امروزه مردم بیش از حد سازمان یا محل کار خود را تغییر می دهند.
18. اعتقاد ندارم که شخص باید همیشه به محل کارش وفادار بماند.
19. به نظر من تغییر سازمان محل کار به هیچ وجه کاری غیر اخلاقی نیست.
20. یکی از دلایل اصلی ادامه کارم با این سازمان آن است که به اعتقاد من وفاداری مهم می باشد. بنابراین خود را ملزم می دانم در این سازمان باقی بمانم.
21. در صورتی که در جای دیگر کار بهتری به من پیشنهاد شود، ترک کردن سازمان محل کارم را صحیح می دانم.
22. اعتقاد به ارزش اخلاقی و وفادار ماندن به یک سازمان به من آموخته شده است.
23. روزگاری که مردم بیشترین مدت زندگی شغلی خود را در یک سازمان می ماندند؛ اوضاع بهتر بود.
24. دیگر معقول نیست که فردی بخواهد به عنوان طرفدار پروپا قرص سازمان معروف باشد.

قلمرو سیاسی حسابرسی داخلی

قلمرو سیاسی حسابرسی داخلی 

نورمز اولت،‌ (مدیر حسابرسی داخلی دولت کبک- کانادا)

منبع: مجله حسابرس داخلی نیویورک

ترجمه : رسول حسن زاده

حسابرسی داخلی از ارکان تاثیرگذار سیستم کنترل‌های داخلی در هر سازمان است و وجود حسابرسی داخلی در سازمان‌ها موجب تقویت اجزاي سایر سیستم‌های کنترلی می شود.

در مواقعی به‌دلیل عدم آشنایی مدیران با وظایف و کارکرد اصلی حسابرسی داخلی و برخوردهای سیاسی واحدهای سازمانی دیگر و ندانستن قواعد بازی‌های سیاسی توسط حسابرسان داخلی متناسب با ساختار درون سازمانی، متاسفانه منجر به گوشه‌گیری یا حتی حذف واحد حسابرسی داخلی و کمیته‌های حسابرسی در سازمان‌ها شده است. لیکن با توجه به اهمیت نقش و کارکرد کمیته حسابرسی و واحد حسابرسی داخلی در جلوگیری از سوء استفاده‌ و تقلب‌ها لزوم تقویت سیستم کنترل‌های داخلی از جمله استقرار واحد حسابرسی داخلی یکی از مسائل انکارناپذیر در هر سازمانی است. با نگاهی به آمار رسمی انجمن بازرسان رسمی تقلب آمریکا(ACFE) در سال 2010 منتشر شده در گزارش (REAPORT TO THE NATIONS ON OCCUPATIONAL FRAUD AND ABUSE) ملاحظه شده که میزان تقلبات کشف شده توسط واحد حسابرسی داخلی در کنار سایر ناظرین از جمله: پرسنل شرکت، تلفن قرمز(تصادفی)، بازرسان رسمی، تحلیل گران مالی، سازمان‌های نظارتی و حسابرسان مستقل و... قابل ملاحظه بوده و تقویت این واحد سازمانی برای حسابرسی مستمر سازمان امری منطقی و معقول است.

ادامه نوشته

تبریک سال نو

متن زیبا ودوستانه



یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد. 



 




عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم
.
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ
.
سال نو مبارک