کمال گرایی

با کاوش دقیق در روحیات انسان در می بابیم که انسان ،دوستدار خوبی و کمال است. بدیهی است تمایل به انسان کامل و بی عیب بودن ، به خودی خو ایرادی ندارد .او تنها ((می خواهد))که فردی کامل باشد ولی برای تحقق بخشیدن به چنین خواسته ای ((نمی کوشد)).او تنها تلاش می کند تا نقطه ضعف های خود را بپوشاندو در نهایت تا آنجا پسش می رود که پندار کامل بودن و هیچ نقطه ضعفی نداشتن ،در او ریشه های برتری بر دیگران را پروراند(هورنای ،1945 به نقل قول از مهرابی زاده .1382).فروید(1375؛به نقل از مهرابی زاده 1382) در توصیف این افراد می گوید:محرک اصلی در زندگی این افراد رسیدن به خوشبختی نیست بلکه رسیدن به تکامل و برتری یافتن است.

انگیزه کمال و تاثیر آن بر رفتار انسان در طول تاریخ به صورت همه جانبه و گسترده ای توسط روان شناسان و به ویژه نظریه پردازان رویکرد روانکاوی مورد بحث قرار گرفته است و اندیشمندان بعد از فروید کم کم این مفهوم را دارای ابعادی فراتر و با عنوان نیازها و رفتارهای کمال گرایانه نام نهادند.

در این باره هورنای فهرست نیازهای دهگانه را که کمابیش در همه افراد وجود دارد،نام می برد که یکی از این نیازها، نیاز به کمال و انتقادناپذیری می باشد.دارندگان این نیاز با وجود وانمود کردن به استقلال فکری و عاطفی در حقیقت بسیار کم اراده بوده و برای تصمیم گیری به دیگران تکیه می کنند.این افراد به شدت درباره عقاید دیگران نسبت به خود حساس اند و اینکه دیگران آنها را افرادی کامل بدانند، برایشان مهم است.لذا خود را در دامی پایان ناپذیر گرفتار می کنند و پذیرای انواع آسیب های روانی هستند. انگیزه های ناخودآگاه در همه افراد وجود دارند، ولی همیشه باعث بروز ناراحتی نمی شود.از این رو شناختن انگیزه های درونی ، زمانی که آرامش درونی فرد به هم زده باشد،امری ضروری و مهم است.اما درباره این که چگونه انگیزه های ناخودآگاه، آسیب های روانی را پدید می آورند،نظریه های مختلفی وجود دارد.فروید معتقد بود که آشفتگی روانی ، نتیجه متضاد میان «عوامل محیطی » و «انگیزه های سرکوب شده ی غریزی » است.آدلر بر این عقیده بود که کشمکش های انسان برای برتری جویی و جبران احساس کهتری خود ، پدید آورنده آشفتگی های روانی هستند.یونگ اعتقاد داشت که احساسات و انگیزه های وابسته به ضمیر «ناهشیار جمعی » ، با آنکه ممکن است بارورکننده کوشش های مثبت در شخص باشد، این امکان نیز هست که وی را به تکاپوی ناخودآگاهی وادارند که با خواست خوداگاهی وی کاملا متضاد باشد و در نتیجه باعث آشفتگی روانی در فرد گردد. 

هورنای معتقد بود که سرچشمه ناراحتی های روانی ، سازش نادرست با محیط و داشتن فلسفه غلط برای زندگی است . هورنای این تمایلات را گرایش های «روان رنجور»می نامند.این گرایش ها سرچشمه اصلی آشفتگی های روانی اند و بیشتر در دوران کودکی بر اثر سرماخوردگی ها و محدودیت های گوناگون در شخص پدید می آیندو به صورت ناخودآگاه در وی باقی می مانند.هورنای از ده نیاز روان رنجور صحبت می کند که در همه افراد، چه بهنجار و چه نابهنجار وجود دارد، با این تفاوت که شدت این کشمکش ها در افراد روان رنجور زیاد است. این نیازها عبارتند از :

1-    نیاز به محبت و تصدیق 2- نیاز به پشتیبانی 3- نیاز به محدود ساختن زندگی 4- نیاز به قدرت 5- نیاز به بهره برداری از دیگران 6- نیاز به حیثیت و آبرو 7- نیاز به تحسین و تمجید 8- نیاز به پیروزمندی 9- نیاز به اتکا به نفس و استقلال 10- نیاز به کمال و انتقادپذیری

هورنای در توصیف نیاز دهم بیان می دارد:دارنده این نیاز، پیوسته بیمناک است که مبادا اشتباه کند.وی اصولا خود را انسانی کامل می پندارد و به همین دلیل احساس می کند که برتر از دیگران است.اگر اشنباهی هر چند کوچک از وی سر بزند، بی اندازه مضطرب می شود و خود را به سختی سرزنش می کند.

فرد کمال طلب ، همچنین از انتقاد دیگران به شدت می ترسد.بنابراین همواره می کوشد تا اوامر و بایدها را گردن نهد و مطابق آنها شود.مثلا تلاش می کند تا همیشه وظایف خود را به طور کامل و همراه با نظم و ترتیب انجام دهد.

خصیصه کمال گرایی این افراد، منحصر به یک یا چند امر ویژه نیست، بلکه او می خواهد در کلیه شئون زندگی ،افکار، احساسات، رفتار و اعتقاداتش عالی و بی نقض باشد. چنین فردی اگر دربرآورده ساختن توقعات خود موفق نشود، احساس بی ارزشی و خفت می کند.به این ترتیب می توان گفت: کمال گرایان ، خواهان برتری ، پیروزی و تسلط هستند و تنها به این شیوه است که می توانند بر اضطراب و ترس های خود غلبه کنند.

استوبر و رامبو (2006) به کمال گرایی در مفهوم مثبت اشاره کرده و ابراز می دارند که تلاش برای کامل بودن ، با ویژگی ها و پیامدهای مثبت و سازگارانه همراه است، با این حال دریافت واکنش های منفی از سوی خود و دیگران نسبت به ناکامل بودن و فشار اطرافیان برای کامل شدن ، می تواند با پیامدهای منفی و ناسازگارانه همراه باشدو به تدریج انگیزش و سلامتی فرد را تحلیل برده و یا تضعیف نماید.

تبلیغات رسانه و مصرف

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مصرف و تهيه کالا و اقلام مورد نياز زندگي همواره يکي از دغدغه هاي انسان در طول تاريخ و حتي سرمنشأ بسياری از خونريزي ها و جنگ ها براي دست يابي به منابع کالا بوده و در قرن حاضر نيز اين موضوع يکي از ويژگي های اقتصاد را رقم مي زند. در اين ميان تبليغات رسانه اي نيز به گسترش دامنه مصرف ميان مردم دامن زده است. البته به علت جهان بيني و نگرش خاص در پس پرده اقتصاد در جوامع غربی که امروزه فراتر از مرزهاي خود، کشورهاي در حال توسعه با نگرشي متفاوت را نيز در نور ديده است، زندگي مصرفي بين جوامع شهرنشيني و روستاييان، به ويژه مصرف کاذب، ترويج مي شود و اين امر حتي سياست و دين را به نحوي تحت الشعاع قرار داده است. فارغ از اين که گسترش مصرف گرايي، باعث نابودي بسياري از ويژگي هاي جوامع سنتي از جمله جنبه هاي فرهنگي، اجتماعي و زيست محيطي شده است، در جوامع مدرن نيز باعث گسترش تنش هاي روحي و رواني به تبع مصرف زدگي و تحميل بار گران اقتصادي بر هزينه هاي خانواده شده است، که مجموعه اين آثار در کنار از بين رفتن منابع مختلف طبيعي، سلامت فکري و جسمي جامعه را به خطر مي اندازد. در گذشته به دليل محدود بودن مبادلات، خريد و تهيه کالاهای متعدد بيشتر در جهت رفع نيازهاي واقعي انسان بود، در حالي که امروزه اين موضوع به نحوی به حيطه فراموشي سپرده شده است و ويژگي تهيه کالاها و مصرف آن ها، بيشتر در حيطه تمايز و تشخص اجتماعي و به نوعي کسب منزلت و نمايش موقعيت اجتماعي رقم مي خورد. در واقع تحول در ارزش ها و الگوهاي زندگي و به عبارتي اهميت پيدا کردن وجوه مادی زندگي نسبت به گذشته و گرايش به تنوع طلبی، آسايش و فردگرايی باعث شده است که فرهنگ مصرف در تعامل با هويت انسانی، جايگاه والايي پيدا کند و حتي اوقات فراغت انسان را نيز به خود اختصاص دهد و خريد کالا نوعي تفريح و سرگرمي قلمداد شود اين مسئله نيز در تلويزيون ما با فراز و نشيب هايي که در اعمال سياست هاي کنترلي، گاه بر آن صورت مي گرفته است به نحوي يافت مي شود. البته اين اصول مصرف گرايانه در تبليغات بازرگاني که تحت عنوان پيام هاي بازرگاني مي شناسيم صرفاً ترويج نمي شود بلکه اگر کمي دقّت کنيم در برنامه هاي مختلف رسانه و در سطوح مختلف مخاطبين، اشاعه اين امر، به انحاء گوناگون پيگيري مي شود. هر چند تحت مقوله برنامه هاي سيما، برنامه هاي متعددي چه از نظر ساختار و قالب، نوع بينندگان و حتي بودجه اختصاصي و... مي گنجد و اين نوشته نيز مدعي بررسي همه آن موارد نيست ولي به عنوان نمونه به برخي موارد اساسي و حائز اهميت بيشتر اشاره مي شود تا روند تأثيرگذاري آن برنامه ها مورد مداقه بيشتر قرار گيرد. گرچه مراکز مختلف سازمان مي توانند محورهاي متعددي به ويژه درباره رفتارمصرف را مورد سنجش قرار دهند و نتايج آن را دست مايه برنامه ريزي هاي خويش قرار دهند

 

بررسی رابطه بین ویژگیهای شخصیتی و تعهد سازمانی با عملکرد شغلی کارمندان

چکيده

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین ویژگیهای شخصیتی با تعهد سازمانی و عملکرد شغلی کارکنان  اجرا گردیده به همین منظور، از بین کارکنان ادارات دولتی شهر بوشهر که حدوداً یک هزار نفر می باشند تعداد دویست نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای مورد مطالعه در این تحقیق، پرسشنامه های ویژگی شخصیتی، تعهد سازمانی و عملکرد شغلی، مورد استفاده قرار گرفتند.

یافته های این تحقیق نشان داد که رابطه مثبت معناداری بین ویژگی شخصیتی و وجدانی بودن با دو ویژگی شغلی تعهد سازمانی و عملکرد شغلی وجود دارد همچنین یافته های این تحقیق رابطه مثبت معناداری را بین ویژگی شخصیتی توافقی بودن با تعهد سازمانی نشان داد در حالیکه رابطه معناداری بین این ویژگی شخصیتی با عملکرد شغلی مشاهده نگردید. همانطور که انتظار می رفت، رابطه منفی معناداری بین ویژگی شخصیتی نوروتیک بودن با تعهد سازمانی مشاهده گردید ولی رابطه معناداری بین این ویژگی شخصیتی با عملکرد شغلی مشاهده نگردید. یافته های این تحقیق رابطه بین برونگرایی با تعهد سازمانی را مثبت نشان داده در حالیکه رابطه معناداری را بین این وژگی شخصیتی و عملکرد شغلی نشان نداده هم چنین رابطه معناداری بین باز بودن به تجربه و عملکرد شغلی مشاهده نگردید در حالیکه رابطه بین این ویژگی شخصیتی و تعهد سازمانی یک رابطه منحنی شکل بود. به این صورت که بیشترین تعهد سازمانی در حد متوسط ویژگی شخصیتی باز بودن به تجربه مشاهده گردید. سرانجام اینکه، یافته های این تحقیق رابطه بین تعهد سازمانی و عملکرد شغلی را نیز مثبت معناداری نشان دادند.

ادامه نوشته

سکوت سازمانی

سکوت سازمانی (به انگلیسی: Organizational Silence)‏ پدیده‌ای است که در آن کارکنان سازمان به علل مختلف از اظهار نظر در مورد مسایل سازمان خودداری کرده وسکوت اختیار می‌کنند. سکوت یک علامت بسیار مهم بیماری، استرس، پیری، افسردگی و یا ترس در سازمان به شمار می‌رود و مدیران باید در اولین فرصت عامل آن را ردیابی و برطرف نمایند. بی توجهی به این موضوع می‌تواند سبب اتفاقات وخیم تر و حتی مرگ سازمان شود.

مهمترین علل سکوت سازمانی عبارتند: ۱- ترس از عواقب اظهارنظرها مشتمل بر تنبیهات، مرگ، بی نصیب بودن از امتیازات، برکناری از سمت و پست سازمانی و.... ۲-ترس از بی توجهی مدیر ارشد و بلا استفاده ماندن نظریات و ایده‌ها. در بدترین حالت مدیران ممکن است حتی نظریات ارائه شده را نخوانند و در بهترین حالت ممکن است مدیر ارشد این نظریات را بخواند ولی با دلایل ناکافی یا مصلحتهای غیر قابل توجیه اقدام به رد ایده ارائه شده بنماید. ۳-بدون پاداش گذاشتن ایده‌ها: وقتی که سازمان برای ایده‌های ارائه شده که مورد استفاده هم قرار گرفته و اثر بخش بوده‌اند پاداشی پرداخت نمی‌کند.

همانگونه که می‌بینید احساس ترس و ناامنی مهمترین علت سکوت در سازمان تلقی می‌گردد. شکل بسیار بدتر سکوت سازمانی وقتی است که کارکنان سازمان به ظاهر فعال و پر سر و صدا هستند ولی آنها از اظهارنظرهای واقعی و اقدامات مناسب و کارشناسی شده خودداری می‌کنند و در برخوردها چیزی را می گویند یا کاری را انجام می‌دهند که مدیر ارشد سازمان می‌خواهد.

متخصصان علم مدیریت از پدیده سکوت سازمانی با عباراتی چون خطرناک یا مضر نام می‌برند.

Ryan and Ostrich در سال ۱۹۹۱ گفتند اصطلاح سکوت سازمانی در باره موضوعاتی به کار برده می‌شود که به نظر کارکنان سازمان غیر قابل بحث هستند. این موضوعات عبارتند از مواردی همچون عملکرد مدیر ارشد، عملکرد همکاران، اخبار بد، دعواها و مشکلات پرسنلی. به عبارت دیگر پرسنل سازمانهای ساکت معمولا بحث در چنین مواردی را بی ثمر دانسته و ساکت می‌مانند.

بررسی رابطه بین تیپ شخصیتی درونگرایی – برونگرایی با میزان رضایت شغلی و تعهد سازمانی معلمان اداره آمو

چکیده

هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین تیپ شخصیتی درونگرایی- برونگرایی با میزان رضایت شغلی و تعهد سازمانی معلمان اداره آموزش و پرورش شهرستان دلفان می باشد. روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی بوده و ابزار مورد استفاده پرسشنامه­ است. در پژوهش حاضر جامعه آماری شامل معلمان اداره آموزش و پرورش شهرستان دلفان  می باشد که در زمان انجام پژوهش تعداد آنها 1800 نفر بوده است. از جامعه آماری مورد مطالعه تعداد 316 نفر به عنوان حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. برای سنجش متغیرها از پرسشنامه های شخصیت 16 عاملی آیزنک، رضایت شغلی مینه سوتا و تعهد سازمانی آلن و مایر استفاده شده است. نتایج نشان داد که بین تیپ شخصیتی درونگرایی و رضایت شغلی و بین تیپ شخصیتی برونگرایی و تعهد سازمانی همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد اما بین تیپ شخصیتی برونگرایی و رضایت شغلی همبستگی منفی و معنادار وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد که بین تیپ شخصیتی درون گرایی و تعهد سازمانی رابطه ای وجود ندارد و بین زنان و مردان از لحاظ تیپ شخصیتی درونگرایی و برونگرایی تفاوتی وجود ندارد.


کلید­واژگان: تیپ شخصیتی درون گرا- برون گرا، رضایت شغلی، تعهد سازمانی، مینه سوتا.

ادامه نوشته