كاركنان متفكر ، چالش مديريت در قرن 21

مهمترين نتيجةمشاركت مديريت درقرن 21 افزايش كارآيي كاركنان دانشي مي‌باشد. آنچه مسلم است ارزشمندترين دارايي يك شركت قرن بيستمي تجهيزات توليد آن بوده است.در حاليكه گرانبهاترين دارايي يك مؤسسه قرن21 چه كسب و كار و چه غير از آن، كاركنان متفكر آن مي‌باشد. تا قبل از تيلور ، مهارت تنها فاكتور مهم تمايز كاركنان دستي به شمار مي‌آمد و در اين موقع بود كه تيلور با بررسي و تجزيه و تحليل مشاغل پي به اين مهم برد كه در كار دستي تنهاحركات ساده و تكراري وجود دارد. و تنها چيزي كه بدان غنا مي‌بخشد و آن را كاراتر مي‌سازد دانش است. روشي كه طي آن حركات ساده و غير ماهرانه در كنار يكديگر قرار گرفته و مورد اجرا قرار مي‌گيرند. در واقع تيلور براي نخستين بار از دانش در كار استفاده كرد. حاصل به كار گيري اصول عقلاني‌سازي (مديريت علمی) تيلور در كار سربازان و آموزش نظامي ارتش هيتلر،اين بود كه پس از يك دوره كوتاه شش ساله، از زمان قدرت‌يابي تا سال 1939 يك ماشين جنگي با شكوه ايجاد گردد. در آمريكا نيز براي آموزش نيروي كار صنعتي اين اصول بكار گرفته شد و نتيجة آن ، اين بود كه آمريكاي خسته از جنگ با توجه به در كارزار بودن قسمت عمده مردانش نسبت به آلمان، از نظر توليد صنعتي از آلمان پيشي بگيرد. بطور كلي در كشورهاي توسعه يافته كاراتر نمودن كار کنان دستي ديگر چالش محسوب نمي‌شود. چالش اصلي كاراتر نمودن كاركنان فكري خواهد بود. اين گروه از كاركنان به سرعت در حال تبديل شدن به بزرگترين گروه منفرد در نيروي كار هر كشور پيشرفته‌اي هستند و به نوعي حيات اينگونه اقتصادها ، به آن افراد وابسته است. كارآيي كاركنان متفكر را عوامل زير تعيين مي‌كنند:
1- كارآيي كاركنان متفكر مستلزم اين است كه ما به اين سؤال پاسخ دهيم كه وظيفه چيست؟
2- كارآيي كاركنان متفكر مستلزم اين است كه مسئوليت كارا بودن آنها را بعهده خود كاركنان متفكر بگذاريم.
3- ادامه دادن به نوآوري بايد بخشي از كار،‌وظيفه و مسئوليت كاركنان متفكر باشد.
4- كاركنان متفكر نيازمند فراگيري مداوم از بخشي از كاركنان متفكر و آموزش دادن مداوم به بخش ديگري از كاركنان متفكر هستند.
5- كارآيي كاركنان متفكر مربوط به كميت خروجي نيست يا حداقل بصورت اوليه مربوط نيست. بلكه كيفيت داراي اهميت است.
6- كارآيي كاركنان متفكر نيازمند آن است كه به عنوان يك سرمايه در نظر گرفته شود نه بعنوان هزينه.
اولين نياز براي به عهده گرفتن كار فكري ،دريافتن اين مطلب است كه وظيفه چيست؟ تا اينكه بتوان كاركنان متفكر را بر روي آن متمركز نمود و هر چيز ديگري را حذف كرد.اين مستلزم آن است كه خود كاركنان متفكر تعريفي از اينكه وظيفه چيست يا چه بايد باشد داشته باشند.و فقط خود كاركنان متفكر بتوانند آن را انجام دهند. هنگاميكه وظيفه‌اي تعريف شده باشد ،ساير نيازها نيز مي‌توانند برآورده شوند. و اين كار توسط خود كاركنان متفكر انجام خواهد گرفت. اين نيازها عبارتند از:
1- مسئوليت كاركنان متفكر در قبال مشاركت خودشان. در اين رابطه تصميم با خود كاركنان متفكر است كه با توجه به زمان و هزينه چه چيزي را بايد بر حسب كيفيت و كميت مورد نظر قرار دهند كاركنان متفكر بايد خودمختار باشند و اين امر مستلزم مسئوليت است.
2- فراگيري و تعليم مداوم بايد در زمره كار متفكر قرار گيرد.
بطور كلي كاركناني كه كار دستي انجام مي‌دهند وسايل توليد را در اختيار ندارند.آنها ممكن است تجارب ارزشمند زيادي داشته باشند و اغلب هم بدينگونه است.امّا آن تجارب صرفاً در جايي كه آنان كار مي‌كنند داراي ارزش است. اين تجارب قابل حمل نيستند اما كاركنان متفكر وسايل توليد را در اختيار دارند. دانشي كه، بين دو گوش آنان قرار دارد كاملاً قابل حمل است و سرماية كلاني محسوب مي‌شود. از آنجايي كه كاركنان متفكر وسايل توليد خود را در اختيار دارند متحرك هستند. اينكه سازمان به آنان بيشتر نياز دارد تا آنان به سازمان ممكن است در مورد بيشتر آنان صدق نكند. براي بيشتر آنان روابطي توأم با همزيستي وجود دارد كه طي آن به ميزان برابر نيازمند يكديگرند. كاركنان فرهيخته بيش از سازمانها به كار و فعاليت ادامه مي‌دهند. اينگونه كاركنان توان جابجا شدن دارند و مي‌توانند تا درازمدت ،به فعاليتهاي سازنده بپردازند. ايشان روزبه‌روز به سوي «خودمديريتي» پيش مي‌روند و بايد جايي را براي فعاليت برگزينند كه بازده و يادگيري هرچه بيشتر شود. آنان بايد روش بهسازي و گسترش همه جانبه خود را بياموزند بايد ياد بگيرند كه چگونه در دوره پنجاه سالة عمر مفيد كاري جوان و از نظر مغزي كارآمد و كوشا باشند. بايد بياموزند كه كاركرد خود را كي، چگونه و در چه شكل دلخواهي دگرگون سازند. كارآيي كاركنان متفكر تقريباً هميشه نيازمند اين خواهد بود كه خود كار بازسازي شود، و بخشي از يك سيستم گردد. كاراتر ساختن كاركنان فكري، نيازمند ايجاد تغييراتي در نگرش نه تنها كاركنان متفكر به طور منفرد بلكه همچنين در كل سازمان است.بنابراين تغيير در نگرش همانند هر تغيير لازم ديگر بايد «مورد هدايت» قرار گيرد. اولين گام يافتن حوزه‌اي در سازمان است كه گروهي از كاركنان متفكر درك صحيح در آن حوزه داشته باشند. گام بعدي كار مداوم همراه با حوصله و طولاني‌ مدت با اين گروه است. در پايان مي‌توان گفت كه توانايي سازمانها و نه فقط كارهاي تجاري براي بقاء بطور فزاينده‌اي وابسته به، «امتيازات نسبي» آنها در كاراتر ساختن كاركنان متفكر خواهد بود. البته توانايي جذب و حفظ بهترين كاركنان فكري اولين و اساسي‌ترين پيش‌شرط است.