پرورش تفکر خلاق و تقویت آزاداندیشی     
 
در آستانه هزارهٔ سوم میلادی، فرآیند تغییر و تحول مستمر و پرشتاب از عمده‌ترین جریان‌های حاکم بر حیات بشری و از مهمترین مشخصات بارز آن به شمار می‌رود تا آنجا که در عصر حاضر، عنصر «پیچیدگی» به عنوان بارزترین ویژگی جهان امروز، جایگاه خود را روز به روز مستحکم‌تر می‌نماید... 

در این میان پرورش روحیه خلاق - که اساس و بستر‌ساز تغییر، تحول و دگرگونی است - نقش بسیار بنیادین و تعیین‌کننده‌ای ایفا ‌نموده و لذا برای رویارویی با این شرایط پیچیده ونیز موقعیت‌ها و فرصت‌های ایجاد شده، نیازمند تقویت روح خلاق در بین اندیشمندان جامعه می‌باشیم.
آنچه مسلم است فرایند تولید علم و ایجاد توسعه علمی- که خود به عنوان زیربنایی برای توسعه در سایر بخش‌ها است- نیازمند وجود بستری مناسب بوده و در این رابطه تقویت تفکر خلاق می‌تواند از طریق تولید ایده‌های خام، چرخ تولید علم را به حرکت درآورد.
در این رابطه اعتقاد اندیشمندان عرصه روانشناسی بر این باور است که تفکر خلاق از نوع تفکر واگرا می‌باشد. این نوع تفکر بر خلاف تفکر همگرا منجر به تولید ایده‌های متعدد و متنوعی گردیده و در بطن خود مقوله‌هایی نظیر آزادی و روانی فکر، انعطاف‌پذیری و همچنین ابتکار در عمل را شامل می‌گردد. 
از سوی دیگر نهضت پرورش و توسعه خلاقیت در کشورهای مختلف، بویژه کشورهای توسعه‌یافته جهان با سرعت و شتاب فزاینده‌ای در حال رشد و گسترش می‌باشد. لذا از آنجا که کشور ما نیز به عنوان یکی از ممالک در حال توسعه نیازمند وجود نخبگان علمی می‌باشد؛ می‌بایستی در راستای دستیابی به توسعه در معنای عام و توسعهٔ علمی در معنای خاص، به سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی از جمله آموزش‌و‌پرورش و نیز آموزش عالی - به منظور تربیت نسلی خلاق و نوآور - توجه بیشتری نماید.
تأکید در این زمینه بدین دلیل می‌باشد که امر توسعه و نوین‌سازی جامعه به منظور ترسیم آینده‌ یی نو و روشن، مستلزم ایجاد روح خلاق و نوآور در نسل جوان بوده و از آنجا که خلاقیت امری توسعه‌پذیر می‌باشد (همه افراد از توانایی خلاقیت با سطوحی متفاوت برخوردارند)، تلاش سازنده‌ در این زمینه می‌تواند آینده کشور را تضمین نماید.
ازاین رو مقالهٔ حاضر در راستای تحقق پیام مقام معظم رهبری مبنی بر نهضت تولید علم، جنبش نرم‌افزاری و آزاداندیشی و با تأکیدات ایشان در زمینه توجه به پرورش و شکوفایی استعدادها، تشویق ایده‌های خلاق و نو و تقویت توان علمی کشور و همچنین با هدف بررسی چالش‌ها و موانع فراروی بسط خلاقیت در جریان برنامه‌‌ها و چشم‌اندازهای توسعه کشور به بررسی توصیفی - تحلیلی جایگاه تفکر خلاق به عنوان بستری مناسب در زمینهٔ ایجاد توسعهٔ علمی در کشور پرداخته و در ادامهٔ بحث نیز با بهره‌گیری از مفاهیم و رویکردهای نظری و تجربی، پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های جامعه را در این زمینه مورد کنکاش قرار می‌دهد.
 
۱) بیان مسأله:

بی‏شک خلاقیت در حیات فردی و اجتماعی انسان جایگاه بسیار ویژه‏ای دارد، چنان که تمام دستاوردها و تمدن بشری از آغاز تاکنون و نیز در آینده محصول و ره‏آورد خلاقیت است. تاریخ علوم و فنون به واقع تاریخ خلاقیت انسان است و با نگرشی بر سیر پرفراز و نشیب تحول و رشد و توسعه آن، نهایت اهمیت این موضوع به وضوح مشخص می‏شود. در عصر امروز اهیمت فوق‏العاده و ضرورت حیاتی خلاقیت بطور فزاینده و شتابانی در حال افزایش است و تمامی ابعاد و جنبه‏های زندگی انسان را به طور کامل در سیطرهٔ خود دارد.
خلاقیت‌های علمی، فنی، صنعتی، هنری، سازمانی، اجتماعی و بسیاری دیگر زمینه‏های گسترده خلاقیت از ارکان زندگی مادی و معنوی انسان و رمز استمرار، رشد و شکوفایی و تعالی اوست،‏ از این رو «فناوری خلاقیت» به مثابه یک فناوری ـ نرم‏افزاری حیاتی و راهبردی شناخته و به آن توجه بسیار زیادی شده است. جامعه انسانی برای حرکت رو به آینده خود و حل انبوه مسائل و مشکلات دائمی خویش، دیدگان خود را به فناوری خلاقیت معطوف کرده است.(گلستان‌هاشمی، ۱۳۸۰)
فناوری خلاقیت، دستاورد جمعی پژوهش‏ها و تجربه‏های دانشمندان و صاحبنظران مختلف در حوزه‏های علمی گوناگون نظیر علوم انسانی، فنی و مهندسی و علوم تجربی و دیگر شاخه‏های علمی است و به منزله یک زمینه‏ علمی تخصصی- کاربردی، دربرگیرنده مجموعه اصول، مبانی، روش‏ها و فنون برای رشد و توسعه فرایند‏های خلاقیت است.
از این رو با توجه به اینکه در جهان امروز علم و فناوری بازیگر اصلی اقتصاد و سیاست جهانی شده است که چرخه تکاملی توسعه، توسعه اقتصادی در توسعه بخش تولید تجلی می‏یابد و توسعه تولید نیز بدون پیشرفت در علم و فناوری (توسعه علمی) قابل حصول نیست و این خود به پیشرفت در تحقیق و نوآوری نیاز دارد که زاییده می خلاق اندیشمندان جامعه است. و این خود به پیشرفت در تحقیق و نوآوری نیاز دارد که زاییده ذهن خلاق اندیشمندان جامعه است.
آنچه مسلم است در فرایند تولید علم و ایجاد توسعه علمی، اهمیت رکن «منابع انسانی» بر کسی پوشیده نیست چرا که انسان در واقع ـ هم بعنوان وسیله و هم بعنوان هدف ـ اصلی ترین نرم افزار این حرکت (جنبش تولید علم) به حساب آمده و در این میان خلاقیت می‌تواند در نقش یک تسهیل‌گر(facilitator)، بستری را فراهم سازد تا نهال «تولید علم» قادر باشد بر روی آن رشد نماید.
به نظر می‌آید در کشور ما طی سال‌های اخیر، نهادهایی مانند آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی ـ که مراکز اصلی تولید علم بشمار می‌روند ـ در ایجاد و احیای بستر مناسب مذکور تا حدودی ناتوان بوده‌اند. اختصاص سهم تنها ۲/۰ درصد از تولید علم دنیا برای کشورمان موید این مطلب می‌باشد. بی‌شک نمی‌بایست این مسایل را جزئی قلمداد نموده و ضروریست تا چالش‌های اساسی موجود در ایفای نقش و جایگاه واقعی این مراکز را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم. بنابراین سؤال اصلی که این تحقیق در پی پاسخگویی بر آن می‏باشد عبارت است از اینکه نقش تفکر خلاق در توسعه علمی کشور چگونه قابل تبیین و تحلیل می‏باشد و نیز عوامل و راهکارهای مؤثر به منظور تفکر خلاق و تقویت آزاد اندیشی در راستای توسعه علمی کشور کدامند؟

۲) اهمیت و ضرورت مسأله:
 
شاید در هیچ دوره‌ای از تاریخ بشر، نیاز به استفاده از خلاقیت تا بدین حد احساس نگردیده باشد. در نظام‌های مدیریت نوین امروزی، از خلاقیت نه تنها به عنوان رمز موفقیت سازمان‌ها بلکه به مثابه شرط بقاء آنها یاد می‌گردد و تأکید براین موضوع تا حدی است که در مغرب زمین، عدم وجود خلاقیت در یک سازمان را مصادف با مرگ آن سازمان به حساب می‌آورند. (صمدآقایی، ۱۳۸۳)
ما هم اکنون در آستانه عصر شتابندگی تاریخ هستیم و تحولات در عرصه‏های گوناگون اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بسیار سریع و فزآینده است. در این تحولات، علم و فناوری و توسعه انسانی بیش از هر زمانی هویت یافته است. علم و نوآوری مبتنی بر دانش بسیار بیشتر از منابع فیزیکی، پایه و اساس فناوری آینده را تشکیل خواهد داد، مشروط بر آن که در جهت توسعه سرمایه انسانی و بهره‏گیری از آن اقدام شود. در واقع علم سرشتی پویا و خلاق دارد و هر روز از طریق استمرار، تراکم، با انقلاب شناختی دنیای جدیدی را کشف و ابزارهای نوینی را خلق می‏کند. از سوی دیگر نیاز اساسی توسعه علم، شکل‏‏گیری جامعه علمی است که فضای هنجاری آن، این توانایی را منتقل کند که اعضای آن در عین احساس تعلق جامعه علمی، خلاقیت‌های خود را بروز داده و توسعه علمی را میسر سازند. لذا بکار‏گیری روش‏‏های آموزش نوین و مبتنی بر افزایش زمینه‏های تفکر خلاق از ضروریات نظام آموزشی هر کشوری محسوب می‏شود. (معین، ۱۳۸۱)
امروزه سازمان‌ها و بنگاه‌های اقتصادی کوچک و بزرگ در کشورهای صنعتی بدون خلاقیت مستمر، سریع و بموقع، محکوم به فنا هستند. مدیران در دنیای امروزی می‌بایست قطعات پازلی را کامل نمایند که در آن هیچ ترتیب منظمی ـ که از قبل قابل پیش‌بینی باشد ـ صدق نمی‌کند. مسلماً داشتن کارکنان خلاق در این سازمان‌ها نه تنها رمز موفقیت بلکه در واقع شرط بقا آنها بشمار می‌رود. آری اگر به دقت به صدای نبض بازار گوش دهیم ضرورت خلاقیت را بعنوان یک حکم دیکته شده به وضوح می‌شنویم.
متأسفانه با وجود چنین ضرورتی، هنوز بطور رسمی حتی یک واحد درسی در مدارس و دانشگاه‌های کشور با این موضوع تدریس نمی‌شود. این در حالی است که همان آموزش‌های دیگری هم که در این موسسات ارایه می‌گردد بگونه‌ای است که بدون تعمد باعث از بین رفتن قوه خلاق فراگیرنده می‌شود. نتیجه آنکه فارغ التحصیلان با همه تخصصی که در دوران تحصیل خود فرا می‌گیرند، قادر نیستند در بازار کار و رقابت حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشند و بالطبع طبق فرمول جدید موفقیت «چارلز هندی» محکوم به شکست هستند. (صمدآقایی، ۱۳۸۳)
در این راستا نظام‏های آموزشی کشور‏‏های پیشرفته سال‏هاست که سیاست‌های آموزشی مبتنی بر تفکر همگرا (متکی بر محفوظات صرف و دروس نظری) را کنار گذاشته و به رویکرد آموزشی تفکر واگرا یا خلاق پرداخته‏اند. بنابراین شایسته است که امکان رشد و شکوفایی استعداد فراگیران به صورت همه جانبه از طریق تفکر خلاق در تمامی نظام‌های آموزشی کشورهای در حال توسعه بویژه کشورمان (آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی)‏ فراهم گردد.(پورسعید، ۱۳۸۰)
 
۳) ادبیات نظری تحقیق

۳-۱) خلاقیت ـ تعاریف و مفاهیم:
درسال‌های گذشته عقیده بر این بود که خلاقیت یک موهبت الهی است که تنها در اختیار عده‏ای معدود از انسانها قرار دارد و دیگران از آن بی‏بهره‏اند، همین افراد خاص که دارای خلاقیت هستند در شرایط مختلف آن را از خود بروز می‏دهند و همین افراد هستند که به اختراع و اکتشاف نائل می‏شوند. ولی امروزه دانشمندان و متخصصان تعلیم و تربیت به این نکته پی برده‏اند که خلاقیت خصیصه‏ای نیست که تنها در اختیار معدودی از افراد قرار گرفته باشد، بلکه همه‏ٔ انسان‌ها از خلاقیت بهره‏مند هستند. ولی امکان بروز و میزان رشد آن در افراد متفاوت است. بنابراین می‏توان خلاقیت را در همه‏ی افراد پرورش داد و به رشد و مشکوفایی آن در انسانها کمک کرد. (آرمند، ۱۳۷۳)
از خلاقیت تعاریف گوناگونی شده است و از واژه‏هایی است که مورد توجه روان شناسان، فلاسفه، دانشمندان علوم اجتماعی، اقتصادی، تربیتی و ... می‏باشد. در فرهنگ لغت عمید ابداع یا آفرینش به معنای چیزی نوآوردن یا کاری تازه کردن آمده است. در فرهنگ لغت آکسفورد، خلاقیت به عنوان قدرت آفرینندگی تعریف شده است. که این قدرت منوط به هوش و توانایی تخیل است و سرانجام این که در فرهنگ لغت روان‏شناسی، خلاقیت یک فرآیند روانی فرض شده است. در این تعریف، خلاقیت به حل کردن، ایده‏سازی مفهوم سازی، اشکال هنری، نظریه‏ها یا تولیداتی منجر می‏شود که یگانه بوده و بدیع هستند. (شعاری‌نژاد، ۱۳۷۴)
به لحاظ مفهوم با گذشت سال‌ها مطالعه و تحقیق درباره‏ی خلاقیت، هنوز روان‏شناسان و متخصصان آموزش و پرورش نتوانسته‏اند تعریف جامعی از خلاقیت بدست آورند که مورد قبول اکثر و دست‏اندر‏کاران باشد. با این وجود تعاریف متعددی از خلاقیت ذکر شده که در ذیل به چند مورد آنها اشاره می‏کنیم:
آبراهام مازلو در توصیف خلاقیت گفته است که این صفت یک ویژگی اساسی سرشت عادی انسان است، توانایی بالقوه‌ای که در بدو تولد به همه انسان‌ها داده شده است و اکثر انسان‌ها این خصیصه را در طول دوران فرهنگ‌پذیری خود از دست می‌دهند. اما عده کمی از افراد ظاهراً این شیوه‌ٔ تازه را حفظ می‌کنند و یا اگر آن را همچون اکثر مردم از دست داده باشند بعدها در طول زندگی آن را بازمی‌یابند. (منطقی، ۱۳۸۰)
ورنون خلاقیت را بدینگونه تعریف می‌کند: توانایی شخص در ایجاد ایده‌ها، نظریه‌ها، بینش‌ها یا اشیایی جدید و بازسازی مجدد در علوم و سایر زمینه‌ها که به وسیله متخصصان به عنوان پدیده‌ای ابتکاری شناخته شود و از لحاظ علمی، زیباشناسی، تکنوولژیکی و اجتماعی باارزش قلمداد گردد. (Vernon,۲۰۰۲)
نهایتاً اینکه گیلفورد نیز خلاقیت را نوعی توانایی فکری دانسته است و تفکر خلاق که منجر به خلاقیت می‌شود را یکی از انواع تفکر واگرا می‌داند. (Guilford, ۱۹۹۶)با بررسی تعاریف فوق می‌بینیم که در اغلب این تعریف‌ها، خلاقیت به عنوان نوعی توانایی تلفیق ایده‌ها به شیوه‌ای منحصر به فرد برای برقراری ارتباط غیرمعمول بین ایده‌های مختلف قلمداده شده است. بنابراین به منظور شناخت هرچه بیشتر افراد خلاق و نیز چگونگی نظر آنان بهتر است که به ذکر ویژگی‌های این افراد از دیدگاه پژوهشگران بپردازیم. برخی از ویژگی‌های بارز این طیف در قالب سه مقوله ذهنی، عاطفی و اجتماعی به شرح ذیل می‌باشد:

الف) ابعاد ذهنی:
 
۱) کنجکاوی شدید همراه با بینش تجربی
۲) تمرکز حواس و استمرار اندیشیدن پس از درک مطلب
۳) سیالی یا استعداد تولید ایده‌های فراوان
۴) ابتکار یا اصالت‌جویی یعنی استعداد تولید ایده‌های بدیع و غیرمعمول
۵) انعطاف‌پذیری به صورت تولید ایده‌ها یا روش‌های گوناگون و آزمون راههای مختلف اندیشیدن
۶) استقلال فکر و عمل
۷) روحیه‌ی انتقادی
۸) قدرت تخیل و تجسم بالا
۹) علاقه شدید به آزمایش و پژوهش
۱۰) دقت و حساسیت نسبت به حیطه و توجه به جزئیات.
 
ب) ابعاد عاطفی:

۱) شهامت و خاطره‌جویی
۲) آرامش و آسودگی خیال
۳) علاقه به سادگی و بی‌تکلف نبودن
۴) اعتماد به نفس و احترام به خود
۵) دلگرمی مداوم به آینده
۶) شوخ‌طبعی
۷) توانایی برقرار کردن روابط عمیق و صمیمانه با دیگران.
ج) ابعاد اجتماعی:
۱) پیشقدمی در قبول رویارویی با مسایل
۲) مسئولیت‌پذیری و توانایی سازماندهی فعالیتهای گوناگون
۳) قدرت جلب حس اعتماد و اطمینان افراد نسبت به خود
۴) عدم تشابه و همرنگی با دیگران. 
۳-۲) خلاقیت ـ نظریه‌ها:
بررسی خصوصیات افراد خلاق از بعد ذهنی اینگونه می‌نماید که آنان به دنبال کنجکاوی شدید همراه با بینش تجربی، تأکید فراوانی بر آزادی فکر و انعطاف‌پذیری داشته و ضمن تمرکز بر ایده‌های بدیع و غیرعادی، توجه به جزئیات را مد نظر قرار می‌دهند. از این ‌رو با وجود تئوری‌ها و نظریات بسیاری که در این عرصه ارائه گردیده است، به نظر می‌آید چارچوب فکری گیلفورد در رابطه با تفکر واگرا، انعکاس بسیار خوبی از خصوصیات ذکر شده را به نمایش گذاشته است. گیلفورد و همکارانش مصمم بودند تا فرضیه‌ خود راجع به اینکه مهمترین عامل در هوش، قابلیت تفکر خلاق است را ثابت نمایند. آنها از هوش مدلی سه بعدی بنام ”ساختمان استعداد“ ارائه نمودند و اعتقاد داشتند ۱۲۰ عامل هوشی است که می‌بایست همگی اندازه‌گیری شوند و آنچه تا کنون اندازه گیری می شده استعداد همگرا بوده و نه استعداد واگرا. (منبع پیشین)
گیلفورد برای خلاقیت بیشتر به تفکر واگرا اهمیت می‌دهد. وی اظهار می‌دارد که بین تفکر همگرا و واگرا خصوصیات مشترکی نظیر اطلاعات قبلی وجود دارد و تفاوت بارز آنها موقع حل مسأله ظاهر می‌شود. تفکر همگرا در جهت یک راه‌حل صحیح که بوسیلهٔ وقایع تعیین شده است هدایت می‌شود، ولی تفکر واگرا که مترادف با تفکر خلاق می‌باشد؛ تفکری است که در جهات مختلف سوق پیدا می‌کند. چنین طرز تفکری کمتر به حقایق محدود می‌شود و تغییر جهت را در حل مسأله مجاز دانسته و درپی راه‌حل‌های متفاوت می‌باشد. بنابراین نظر کسی دارای تفکر واگرا است که بتواند با سیالی، انعطاف‌پذیری، ابتکار و توضیح بیشتر و مطلوبتر فکر کند. (همزه‌ای، ۱۳۸۱)
در تکمیل این نظریه، امروزه تفکر خلاق را معجونی از تفکرهای واگرا، کل‌نگر، انتقادی و اجرایی می‌دانند که پروفسور ”ادوارد دی‌بونو “ آنرا تحت عنوان تفکر جانبی معرفی نموده است. این نوع تفکر در مقابل تفکر عمودی(منطقی) قرار می‌گیرد. البته در برخورد با مسائل، تلفیقی از دو رویکرد می‌تواند بهترین نتیجه را بهمراه داشته باشد به شرط آنکه بدانیم در هر مرحله استفاده از کدام یک راهگشاتر می‌باشد. (صمدآقایی، ۱۳۸۳ با کمی تصرف)
۳-۳) تفکر خلاق و آزاداندیشی:
از ویژگی‌های بارز انسان و محور حیات او قدرت اندیشه و عالی‏ترین و پیچیده‏ترین جلوه اندیشه انسان، تفکر خلاق است. هر چند توانایی تفکر خلاق به طور بالقوه و به نحو فطری در انسان به ودیعه نهاده شده اما ظهورش مستلزم پرورش آن است. تورنس معتقد است که انسان برای بقا به توسعه قدرت خلاق و استفاده صحیح از آن نیاز دارد. در واقع خلاقیت بشر مهمترین سلاح اوست. بنابراین بقا و رشد هر جامعه‏ای به میزان توجهی که برای ظهور و گسترش این توانایی به عمل می‏آورد و همچنین تعلیم و تربیت افراد مستعد و خلاق که ارزشمند‏ترین گنجینه‏های منابع انسانی هستند؛ بستگی دارد. (حسینی، ۱۳۸۰)
به اعتقاد اندیشمندان عرصه روانشناسی، تفکر خلاق از نوع تفکر واگرا می‌باشد. این نوع تفکر بر خلاف تفکر همگرا منجر به تولید ایده‌های متعدد و متنوعی گردیده و در بطن خود مقوله‌هایی نظیر آزادی و روانی فکر، انعطاف‌پذیری و همچنین ابتکار در عمل را شامل می‌گردد. (Guilford,۱۹۹۶)
مطابق دیاگرام (۱) این نوع تفکر قادر است از طریق ایجاد بستری مناسب، روحیه کارآفرینی در افراد را تقویت نموده تا آنان بتوانند در محیطی آرام و با فراغت خیال، به تولید ایده‌های خام (Data) بپردازند. این ایده‌های متنوع و متعدد می‌توانند در طی فرایندی ساماندهی گردیده(Information) و پس از پردازش‌های نهایی منجر به تولید علم(Knowledge) گردند. گیلفورد اعتقاد دارد تفکر همگرا تمرکز بر یک پاسخ صحیح را به همراه دارد و لذا درطی مراحل انتهایی (پردازش اطلاعات حاصله) بر خلاف مراحل نخستین، تفکر قالب از نوع همگرا می‌باشد.
متأسفانه نظام‌های آموزشی در کشور ما هیچگاه سعی نکردند با ایجاد این شیوه تفکر، راه را بر تولید اینگونه ایده‌ها هموار سازند. این در حالی است که جامعه رو به رشد ما بیش از پیش به وجود افراد خلاق و مبتکر و آزاداندیش نیازمند است، چرا که شناخت و پرورش توانایی‌های بالقوه این افراد موجب باروری چرخ‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور می‌شود. (حسینی، ۱۳۸۰)
در ابعاد فرهنگی نیز ما با تفاسیر نامناسبی از واژه‌های «آزادی فکر»، «آزادی اندیشه» و ... همیشه آنرا معادل «رهایی از مسوولیت» قلمداد نموده‌ایم. در این راستا عدم شفافیت در ساختارهای حقوقی مناسب، مانع بزرگی بر سر راه توسعه علمی ایجاد نموده است. تدوین این ساختارها باعث می‌گردد تا نظام ‌علمی کشور بدور از سیطره سیاست، مسلک و ایدئولوژی، بتواند با اندیشه‌ای آزاد و نقادانه مسیر تولید علم را هموار سازد. البته زمانی محیط حقوقی ملی برای توسعه علمی مساعد می‌شود که در قانون اساسی و نیز سایر قوانین و مقررات، به حق دانستن، اندیشیدن، اطلاع‌یافتن، دسترسی به جریان آزاد اطلاعات، حق پرسیدن، نقد کردن و آزادیفکر، عقیده، بیان، قلم، ارتباطات و انتشارات تصریح شود و جز قانونمندی مدنی و حقوقی، شرط و قید دیگری برای آن وجود نداشته باشد. (توفیقی، ۱۳۸۱)
بررسی اهداف نظام آموزشی عالی کشورهای در حال توسعه به ویژه کشور ما در عصر حاضر نشان می‌دهد که هدف اساسی تربیت افرادی است که با اتکاء به نیروهای اراده و تعقل خویش، منطقی و خلاق بیاندیشند و به جای وابستگی و استفاده از دستاوردهای اقتصادی و فرهنگی دیگران، مولد و خلاق در دانش و فن‌آوری و فرهنگ مناسب برای زندگی مستقل باشند. مستقل اندیشیدن به معنای برخورداری از آزادی در نقد و بهبود و دگرگونی آموخته‌ها و در پایان درک این موضوع که در عین آزادی در پندار و گفتار آن را می‌بایست با مسئولیت کامل در راه بهبودی خود و جامعه به کار بست. این نوع آزادی سازنده و آفریننده که خود در نهایت آرمان اخلاقی فردی می‌شود، باید به گونه‌ای آموخته شود که آزادی سازنده، نه رهایی از مسئولیت، بلکه خود مسئولیتی در آرمانی‌ترین شکل باشد. (همزه‌ای، ۱۳۸۱)
۳-۴) سیر تکوین نظام آموزش عالی و خلاقیت
بررسی شواهد تاریخی نشان می‌دهد که در زمان هخامنشیان، ایران باستان صاحب حوزه‌ها و مدارس علمی بزرگی بود و علوم مختلفی مانند مهندسی آب، نجوم، فلسفه، الهیات، جغرافیا و کشاورزی در آن رشد یافته بود. در آن عصر مدارسی ویژه برای تربیت نخبگان و آموزش پزشکی وجود داشت. در عصر سامانیان و ساسانیان نیز علوم از رشدی در خور توجه برخوردار بود و بیش از حد بر فرصت آزاداندیشی و فضای تبادل فکر در مدارس عالی آن زمان تأکید می‌شد.
اما از نظر تاریخی سال تأسیس دارالفنون (۱۲۲۸ هـ.ش) را باید آغاز رسمی نظام نوین آموزش عالی تلقی کرد. دارالفنون ایران ۲۰ سال قبل از دارالفنون ژاپن و سه سال بعد از دارالفنون ترکیه شکل گرفت. پس از تأسیس دارالفنون، تأسیس دارالمعلمین عالی، آغازی برای شکل‌گیری دانشگاه به معنای واقعی بود. براساس این سیره دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ هجری شمسی با تصویب شورای ملی تأسیس شد. بنابراین با نگاهی گذرا به تاریخ گذشته این مرز و بوم درمی‌یابیم که توجه به حوزه علم و پژوهش از گذشته بسیار دور در این آب و خاک ریشه داشته است. اما با نوین‌تر شدن جوامع، بدیهی بود که می‌بایست ساختارهای آموزش عالی نیز دسخوش تغییر می‌گردید.
در نظام آموزش عالی نوین، به سه مقوله تولید دانش (خلاقیت علمی)، انتقال دانش (آموزش) و اشاعه و نشر دانش (فناوری) توجه جدی می‌شود (دیاگرام۳) و با شکل‌گیری دانشگاه تهران و سپس سایر مراکز آموزش عالی، در عمل فقط مقوله دوم یعنی انتقال دانش (آموزش) مورد توجه قرار گرفت و دو مقوله دیگر به فراموشی سپرده شد. مطالعات نشان می‌دهد که تولید دانش یا خلاقیت علمی در بین سه کارکرد فوق از جایگاه ممتازی برخوردار است که این وظیفه اصلی دانشگاه است. در حقیقت این تولید دانش است که امکان رشد و گسترش فناوری را فراهم می‌آورد.
نگاهی به این موضوع از زاویه‌ای دیگر نشان می‌دهد که حدود ۱۵۰ سال پیش در نظام‌های آموزش عالی کشورهای توسعه یافته غربی، تحول عظیم روی داده و دانشگاه‌های غربی براساس اصول ویلیام هرمبولت، چرخشی همه جانبه به سوی آزادی علمی بوجود آورند.
براین اساس، دانشگاه‌ها در تعیین جزئیات آموزشی و چگونگی پژوهش یا تفکر، آزادی و استقلال یافته و جامعه تنها به عنوان پشتیبان تلقی شدند یک مداخله‌گر. در چنین دانشگاهی، سیاست اول، جذب متفکران و سیاست دوم فراهم آوردن امکانات پشتیبانی و تحقیقاتی در حد امکان بود، حال آنکه بررسی‌ها نشان می‌دهد در کشور ما به این سیاست‌ها کمتر توجه شده است. به عبارت دیگر دانشگاهها محلی برای جذب افراد خلاق یا پرورش آنها نبوده است.
دلیل این ادعا این است که کشور ما از لحاظ شاخص توسعه انسانی که پرورش خلاقیت و تفکر نیز بخشی از آن است در بین ۱۷۳ کشور، رتبه ۹۸ را در سال ۲۰۰۰ کسب کرده است. همچنین در بخش پژوهش نیز در حال حاضر در بین ۱۸۰ کشور جهان، مقام پنجاه و دوم را داراست. از سوی دیگرهم اکنون ایران به ازای هر یک میلیون نفر، ۷۰۰ پژوهشگر دارد و این در حالی است که در انگلستان به ازای هر یک میلیون نفر ۳۶۵۰ و در آمریکا ۷۶۰۰ پژوهشگر وجود دارد. همچنین در زمینه تعداد مقالات نیز به ازای هر یک میلیون نفر در ایران ۳۵ مقاله، ژاپن ۵۰۰ مقاله، آمریکا ۷۰۸ مقاله و انگلستان ۹۵۰ مقاله ارائه می‌شود.
۴) نتایج و بحث
۴-۱) مؤسسات تولید علم ـ چالش‌ها
از آن جا که خلاقیت امری توسعه‌پذیر و قابل پرورش می‌باشد، یکی از مهمترین اهداف آموزش و پرورش رشد تفکر خلاق است. لذا در نظام آموزش و پرورش موانع مختلفی وجود دارد که هرکدام سهم زیادی در پرورش خلاقیت دارند. دانش‌آموزان در بدو ورود به مدرسه درمی‌یابند که حق هیچگونه اظهارنظری ندارند و باید اقتدار معلم را بپذیرند. اطاعت کورکورانه از قوانین آموزش، استفاده از چارچوب معین و دستورالعمل‌های کنترل شده در امر یادگیری، فرصت آزادی عمل را از آن‌ها سلب می‌کند و بدین ترتیب دانش‌آموزان هرگز جرأت ابراز نظر ندارند و برای اعمال نظریات خویش احساس امنیت نمی‌کنند.
شیوه مبتنی بر رقابت که در اغلب کلاس‌های ما حاکم است با توجه به آن که مبتنی بر ارزیابی و مقایسه است، به رغم انتظار معمولاً نتایج منفی به بار می‌آورد. مقایسه دانش‌آموزانی که هرکدام از توانایی و استعدادهای خاص خویش برخوردارند آنها را دچار نگرانی و احساس ناامنی می‌کند که این امر از موانع اساسی در رشد خلاقیت اشخاص است. شیوه‌های رسمی و سنتی آموزشی و تدریس که در کلاس‌های ما به کار گرفته می‌شود نیز برای شکوفایی خلاقیت دانش‌آموزان فرصتی باقی نمی‌گذارد چرا که با این شیوه‌ها انگیزهٔ به کار به مثابه جزء اصلی خلاقیت در دانش‌آموزان تضعیف و نابود نمی‌شود. یادگیری مبتنی بر حافظه و انتقال اطلاعات است، معلمان بر حافظه شناختی تأکید می‌کنند، محور برنامه درسی بر دانستن است و درک، تجزیه و تحلیل، ارزیابی و حل مسأله جای چندانی ندارد. این نتایج زنگ خطری است برای مسئولان آموزش و پرورش که میزان فاصله نظام آموزشی ما را با شیوه‌های خلاق می‌سنجد. معلمان به مثابه مهمترین عامل در نظام آموزشی نگرش صمیمی به خلاقیت ندارند، زیرا معلمان در نظامی آموزش دیده‌اند که تفکر، حل مسأله و خلاقیت در آن جایی نداشته است.
در این نظام آموزشی تفکر تنها در حل مسایلی است که پاسخ‌های معینی دارند، معلمان آموخته‌اند برای هر پرسش یک پاسخ صحیح وجود دارد. بنابراین کمتر به این مسأله توجه می‌کنند که برای بسیاری از مسائل بیش از یک پاسخ و آن هم یک پاسخ معین وجود دارد. بدیهی است که این معلمان از تفکر واگرا یا خلاق شناخت صحیحی ندارند و برای تقویت آن دارای هیچگونه مهارتی نیستند. در واقع ضعف تولید علم و دانش از یک طرف و عدم تعلیم اندیشه‌های خلاق و بی‌توجهی به آن سبب شده که همیشه کمبود ماشین، ابزارهای تولیدی و صنعتی و … را علت عقب‌ماندگی خود بدانیم.
از سوی دیگر نظام آموزش عالی ایران نیز در همین راستا دارای نقاط ضعف و مشکلاتی می‌باشد که بدین شرح می‌باشد:
۱) نبود اختیارات، انعطاف و پویایی در نظام آموزش عالی و مؤسسات وابسته برای پاسخگویی سریع به نیازهای در حال تحول جامعه و رشد شتابان دنیای علم و فناوری؛
۲) تداوم برنامه‌ها و شیوه‌های سنتی آموزش، تکیه بیش از حد بر دروس نظری و انباشت محفوظات، کم‌توجهی به پرورش مهارت‌ها، کارآفرینی، خلاقیت و نوآوری دانشجویان و آماده نشدن آنها برای مواجهه با مسائل و نیازهای جامعه؛
۳) کمبود کار هیأت علمی دانشگاهها از نظر تعداد، ترکیب، مراتب علمی و روزآمدی؛
۴) پایین بودن تولید دانش سازمان یافته و جایگاه علمی دانشگاهها در سطح جهانی، پایین بودن مراودات و همکاری علمی با مؤسسات علمی بین‌المللی و فقدان سازوکارهای مناسب برای بهره‌گیری از دستاوردهای نوین علمی و فناوری جهانی؛
۵) فقدان زیرساخت‌های اطلاع‌رسانی و فناوری‌های نوین در شیوه‌های آموزشی.
۶) گسستگی میان مراکز علمی و اجرایی یا به عبارتی فقدان تعامل دانشگاه و دولت؛
۷) کمبود محقق کارآمد ناشی از ضعف نظام آموزش در پرورش روحیه پژوهشگری و خلاقیت در دانش‌آموختگان.
۴-۲) مؤسسات تولید علم ـ راهکارها
تمدن و فرهنگ آدمی، مخلوق خلاقیت اوست. به یقین می‌توان گفت که انسان معاصر و آینده، به مراتب بیش از گذشتگانش، به خلاقیت و نوآوری‌های متعدد و متنوع نیاز دارد. بنابراین مدرسه و دانشگاه امروز خود را شدیداً موظف می‌دانند که به شکوفایی «ابتکار و خلاقیت» محصلان در همه درس‌ها کمک کنند و به روشها و وسایل گوناگون آن را رشد و گسترش دهند. در واقع جهان امروزه مدرسه‌ای یا دانشگاهی را ممتاز، مؤثر و موفق می‌خوانند که فرهیختگان خلاق و متبکر بار آورد.
از جمله بهترین راه‌های تحریک و تشویق و تقویت خلاقیت در کودکان، نوجوانان، جوانان و حتی بزرگسالان کشور، آماده‌سازی محیط و آزادی به ایشان در فعالیت و خلاقیت است. به عبارت دیگر میان آزادی اندیشه‌ها و خلاقیت رابطه مستقیم وجود دارد و هرگز اجبار و نهی مداوم و کنترل زیاد به خلاقیت نمی‌انجامد.
لذا محیط پیرامونی و محدودیت‌های ناشی از آن معمولاً یکی از موانع بروز خلاقیت افراد است. چنانچه این محدودیت برداشته شود، قطعاً زمینه‌های بروز توانمندیهای افراد بیشتر خواهد شد. در واقع دانش‌آموز خلاق، دانش‌آموزی است پژوهنده که مهارت لازم در آموختن، درست اندیشیدن و بکارگیری منابع در دسترسی برای پویش هدف را کسب کرده است. مهارت آموختن، بستر و زیرساخت آموختن سایر آموزه‌هاست. در این بستر، امکان تلفیق آموخته‌ها و خلق دانایی بوجود می‌آید و بدون این زیرساخت، آموخته‌ها، جزایر جدا از هم و بدون زایشی خواهند بود که منجر به بصیرت و فرهیختگی نخواهند شد.
بنابراین آموختن مهارت در بکارگیری منابع در دسترس، یعنی آموختن کار گروهی، یعنی آموختن ارتباط با معلم، بنابراین ارتباط با اولیاء و جامعه، یعنی آموختن ناوبری در پایگاه‌های اطلاعاتی اینرتنت، یعنی آموختن استفاده از فناوری‌ها از جمله فناوری اطلاعات یعنی آموختن استفاده از کتاب و منابع کمک آموزشی. لذا خلاقیت دانش‌آموز ارتباط مستقیمی با مهارت وی در بکارگیری منابع در دسترس دارد و این مهارت قابل آموختن است. عامل دیگری که در تسریع و تسهیل فراگیری نقش اساسی دارد سامان یافتگی منابع در دسترس است که این سامان یافتگی خدمتی است که معلم و محیط آموزشی و جامعه به دانش‌آموز ارائه می‌دهد.
این سامان یافتگی تمام منابع را از جمله سامان یافتگی معلم آموزشگاه، دوره‌های آموزشی محتویات دروس، شکل و ترتیب ارائه مطالب کتاب، پایگاههای اطلاعاتی و … را شامل می‌گردد. ترکیب این سازمان یافتگی منابع (خدمت ارائه شده توسط محیط آموزشی) و آموزش دانش‌آموز محور شرایط ایده‌آل را برای بروز خلاقیت فراهم می‌آورد. عناصر مختلفی که در نظام آموزش و پرورش به سهم خویش در خلاقیت دانش‌آموز مؤثر واقع می‌گردد در دیاگرام(۴) مشاهده می‌گردد.
▪ برخی از راهکارهای عملی که برای ایجاد و حمایت از خلاقیت توسط معلم و در کلاس درس می‌تواند بکار گرفته شود عبارتند از:
ـ طرح پرسش‌ها و ایجاد جو معماگونه در امر تدریس و فراهم‌سازی موقعیتهای متضاد، مسایل مبهم و نامطمئن که در مرحله آغازین خلاقیت است؛
ـ آموزش نحوه تفکر منظم علمی و چگونگی آزمون فرضیه‌ها؛
ـ تشویق دانش‌آموزان به بارش مغزی در امر تدریس و توجه به جنبه‌های مثبت کار آنان؛
ـ جلب توجه، آگاهی و حساسیت کودکان نسبت به محرک‌های محیطی؛
ـ احترام و ارزشگذاری برای پرسشهای اصیل و ناب و نیز پاسخهای دور از انتظار و غیرمعمول آنان؛
ـ فراهم کردن محیط غنی آموزشی و منابع اطلاعاتی و تحقیقاتی برای کودکان؛
ـ اجازه برقراری ارتباط تنگاتنگ و صمیمی با معلم و گفت و گو در خصوص تجاربی که کسب می‌کنند؛
ـ تشویق احساس حرمت ذات، اعتماد به نفس و فردیت در دانش‌آموزان.
از سوی دیگر آموزش عالی و دانشگاهها نیز با توجه به نقش فزاینده‌ای که در زمینه پیشرفت و ارتقای علمی، فناوری، فرهنگی و اقتصادی کشورها به عهده گرفته‌اند؛ موظف هستند که به طور دائم بر پایه ارزشیابی دقیق از شرایط در حال تحول جامعه بومی و جهانی، ساختار خود را مورد بازنگری قرار دهند و راهبردهای جدید و کارآمدتر را برای دستیابی به اهداف موردنظر و در رأس همه توسعه علمی کشور تدوین کنند. قطعاً‌ در فرآیند توسعه علمی باید به بازاندیشی و اصلاح نگرش‌ها نسبت به دانشگاه از بیرون و نیز پاسخگو کردن دیدگاهها و ساختارهای کنونی در عرصه‌های آموزشی و پژوهشی، فرهنگی و اجرایی اهتمام کرد. در حقیقت بازسازی فضاهای نظری و علمی دانشگاهها به تناسب نیازها و خواسته‌های امروز جامعه ضروری است.
برای گسترش توانایی‌های دانشگاه‌ها در جهت پاسخ به شرایط متغیر محیطی و نیازهای اجتماعی، باید مسئولیت‌پذیری درونی دانشگاهها را افزایش داد. پویایی دانشگاه و شکوفایی علمی و پژوهشی آن در روند این پاسخگویی و امکان رقابت است که فرصت رشد و پرورش می‌یابد. مدیریت متمرکز دولتی برای اداره دانشگاه‌ها، نوعی هم شکلی و انجماد سازمانی را بوجود آورده که دیوانسالاری، اتلاف وقت و منابع و عدم بهره‌وری را در پی دارد، در حالیکه تنوع سازمانی دانشگاه‌ها و شیوه‌های گوناگون پاسخگویی به نیازها و شرایط، امکانات بیشتری را برای توسعه دانشگاه و غنای علمی کشور فراهم می‌سازد.
برای توسعه ظرفیت پاسخگویی دانشگاه به نیازهای علمی و پژوهشی رو به افزایش کشور، بازبینی نظام آموزش عالی، تمرکززدایی در فعالیتهای برنامه‌ریزی و اجرایی، کاهش اختیارات حوزه‌های ستادی وزارت، افزایش اختیارات و تقویت ترکیب اعضای هیأت‌های امنا، تعریف و تبیین مسئولیت‌های متقابل دولت و دانشگاه و تنظیم و ارائه لوایح، آیین‌نامه‌ها و مقررات مورد نیاز ضروری است.
▪ برخی از شاخص‌ها و سیاست‌های اصلی استقلال دانشگاه بشرح ذیل می‌باشند:
۱) «انتخابی بودن مدیریت‌های دانشگاهی» با مشارکت مستقیم استادان، مربیان و پژوهشگران و بدون دخالت‌های غیرعلمی از سوی عوامل محلی و یا دولت.
۲) تفویض اختیارات قانونی در زمینه «تخصیص و مدیریت منابع مالی» خارج از شمول قانون محاسبات عمومی و ذیحسابی با تقویت هیأتهای امنا. وظایف نظارتی دولت به ویژه در امور اداری و مالی به هیأت‌های مزبور تفویض می‌شود.
۳) پیش‌بینی «درصدی از تولید ناخالص ملی یا بودجه کل کشور» با توجه به شاخص‌های جهانی به عنوان کمک به دانشگاه‌ها در اعتبارات سالانه دولت. توزیع اعتبارات آموزش عالی متناسب با میزان پاسخگوئی آنها به نیازهای برنامه‌ای توسعهٔ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور خواهد بود.
۴) تفویض اختیارات قانونی «برنامه‌ریزی و مدیریت منابع انسانی» و تعیین شرایط کار اعضای هیأت علمی و کارکنان خارج از مقررات استخدام کشوری و جذب هیأت علمی که امکان رقابت بین دانشگاه‌ها را افزایش می‌دهد.
۵) تفویض اختیارات قانونی «تعیین سازمان و تشکیلات» دانشگاه توسط هیأت امنا که موجب انعطاف و تحرک و بهر‌ه‌وری بیشتر مؤسسه خواهد شد.
۶) تفویض اختیارات قانونی برای «گزینش دانشجو» به عنوان درون داد اصلی دانشگاه از سوی وزارت که زمینه‌ساز جذب و پرورش استعدادهای درخشان و بهبود شاخص‌های آموزشی و پژوهشی خواهد بود.
۷) تفویض اختیارات قانونی «برنامه‌ریزی آموزشی و پژوهشی» از سوی وزارت در جهت تناسب و انطباق بیشتر با بازار کار و معضلات جامعه.
۸) به رسمیت شناختن «استقلال و بی‌طرفی دانشگاه» به عنوان نهادی ملی و دارای منزلت و «مصونیت» آن از تنش‌ها و کشمکش‌های سیاسی، دخالت مراکز قدرت و تعرض گروه‌های فشار.
۹) محدود شدن نقش دولت در ارتباط با دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی در حد تعیین سیاست‌ها و اولویت‌های ملی، پشتیبانی، ارزیابی و نظارت.
در واقع چالش مهم دانشگاه‌های ایران در این زمان کسب و ارتقای هویت علمی و فرهنگی با توسعه استقلال سازمانی (Institutional Autonomy) و آزادی علمی (Academic freedom) به منظور افزایش بهره‌وری و تحقق رسالت‌های دانشگاه، افزایش اثربخشی اجتماعی و پاسخگویی به دولت و جامعه و تحولات بازار کار و فناوری‌های جدید است.
هرچند که این رویکرد در تعارض با نظام اداری و تصمیم‌گیری متمرکز کشور است و به همین دلیل هم با مقاومت روبرو شده و می‌شود. واقعیت این است که دانشگاه در دنیای امروز نهادی است به لحاظ علمی و سازمانی «آزاد و مستقل» و در عین حال به لحاظ اجتماعی «مسئول و ملتزم» و به لحاظ اقتصادی «مؤثر و با بیشترین ارزش افزوده». و لذا دانشگاه امروز جزء جدایی‌ناپذیر روندهای توسعه‌ای است و توسعه پایدار و همه جانبه جز بر مدار دانشگاه و نظام آموزشی و پژوهشی پاسخگو و کارآمد نمی‌چرخد. بنابراین سرمایه‌گذاری هرچه بیشتر دولت و جامعه در آموزش، پژوهش و توسعه علم و فناوری به تقویت توانمندی‌های دولت و نظام‌های اقتصادی و اجتماعی می‌انجامد. دانشگاه جامعه کوچکی از نخبگان علمی جامعه بزرگ پیرامونی خود و در خدمت نیل به آرمان‌ها و منافع ملی است.
دانشگاه به دلیل بافت و ترکیب علمی و اهداف و مأموریت‌های آن از یک ساختار دموکراتیک برخوردار است و میزان انطباق مأموریتهای دانشگاه با آرمان‌های جامعه مستلزم آزادی علمی و استقلال دانشگاه از نظر تعیین اهداف و اولویت‌ها و برنامه‌ریزی برای نیل به آنها است. لذا دانشگاه نهادی است نیازمند استقلال علمی و سازمانی و برخوردار از آزادیهای علمی که در آن استادان، محققان، دانشجویان، کارشناسان و کارکنان بهره‌مند از اطمینان و امنیت فکری، شغلی، مالی، سیاسی و اجتماعی بتوانند به تولید اندیشه و دانش و تعمیق تعهدات اجتماعی بپردازند.
در مجموع استقلال دانشگاه و آزادی علمی، لازم و ملزوم و مکمل یکدیگرند. همان گونه که استقلال کشور و تأمین حقوق و آزادیهای فردی، اجتماعی نیز مکمل و مقوم هم هستند. طبیعی است که با توجه به تأمین بخش اصلی بودجه دانشگاه توسط دولت، دانشگاه در قبال استقلال سازمانی خود باید مسئول و پاسخگوی دولت و مردم باشد. این همان اصل «التزام اجتماعی» دانشگاه است. در نظام‌های دانشگاهی خودگردان و مسئولیت‌پذیر حرکت به سوی اقتدار مدیریت اجرایی، عدم تمرکز بودجه و آزادی عمل دانشکده‌ها و گروه‌ها در مسائل اداری‌ ـ مالی و علمی و اجرایی نهفته است.
در نتیجه نظام آموزش‌و‌پرورش و نظام آموزش عالی کشور به منظور رسیدن به آرمان نهایی، یعنی پرورش انسان‌های خلاق و نوآور در راستای توسعه علمی کشور؛ نیازمند به بازنگری در اهداف و سیاست‌های آتی خود می‌باشد.
منبع:ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران

 

 

 

ضرورت ترویج تفکر انتقادی و خلاق در جامعه امروز

راضیه ندافی

چکیده: در گذشته ‌به ‌ندرت ‌فکـر می‌شد که‌ ممکـن ‌است‌ ‌بتوان ‌افـراد را متفکر و خلاق بارآورد. اعتقاد همگانـی دربـارة ماهیت تفکراین بود که این مشخصات کیفیاتی ذاتی و موروثی هستند که به‌هیچ‌وجه‌امکان‌کنترل و دخـل و تصرف درآنها وجود ندارد‌؛ اما نتایج تحقیقات نشان‌ داد که تفکر، حل مشکل و خلاقیت پدیده‌های متـافیـزیکی نیستند، بلکه تفکر یک واقعیت و پدیـده ای طبیعی است که تمام قـوانیـن و نظامها و اصول‌ حاکم ‌بر ‌رفتار انسان ‌در آن نیز صادق است .تفکررفتـاری یادگرفتنی است و بنابراین می‌توان افراد را با فراهم کردن شرایط قابل کنترل ، متفکر و خلاق بارآورد.
تفکرانتقادی و خلاق برپایة اطلاعات به تقسیم بندی ، تجزیه‌و تحلیـل و کاربرد اطلاعات می پردازد و برهمین اساس با کشف قوانین علمی و ارائة نظریه‌های جدید به روند تولید علم شـدت می‌بخشد؛بنـابراین هدف اصلی تعلیم و تربیت‌ امروزه ‌باید تربیـت انسـان‌های متفـکر ‌وخلاق باشـد و امروزه کارشنـاسان و پژوهشگران اتفـاق نظردارند که تفکرانتقـادی و خلاق نه‌ تنـها باید یکی ‌از اهـداف تعلیم و تربیت باشد بلکه باید بخش لاینفک آموزش در هر مقطعی باشد.
بنابراین آنچه‌اکنون ضرورت دارد،ترویج و آموزش تفکر انتقادی ‌و خلاق ‌در جامعه ‌است؛ اما در توسعه هر نوع آموزشی موانع و مشکلاتی نیز وجود دارد که باید شناخته شوند و در حل آنها اقدام موثری صورت گیرد. نگارنده بر آن است تا ضرورت ترویج تفکر انتقادی و خلاق را در آموزش و تعلیم و تربیت جامعه‎‏‏‏‏‏‏‏به‌سرعت در حال پیشرفت امروز بررسی‌کرد‌وبااستفاده از دیدگاه‌ها و نظرات پژوهشگران و صاحبنظران در این زمینه به ارائه نکاتی در باب ضرورت ترویج تفکر انتقادی و خلاق بپردازد.

کلمه های کلیدی:

• تفکر انتقادی
• آموزش و پرورش
• تفکر خلاق
• ترویج


مقدمه
بیشتر مردم، نه فقط مردم ما که اکثر مردم دنیا، فکر نمی‌کنند. چرا؟ چون آموزش ندیده‌‌اند. فکر کردن یک مهارت است و آنها که در زندگی‌شان به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته‌اند، سریع و حرفه‌ای این مهارت را آموخته‌اند و به کار گرفته‌اند.
با پیشرفت روز افزون دانش و فناوری و جریان گسترده اطلاعات ،‌ مردم‌ ما نیازمند آموزش‌‌ خلاقیت هستند که با خلق‌ افکار نو به‌ سوی‌ یک ‌جامعه ‌سعادتمند قدم‌ بردارند.همچنین مردم نیازمند یادگیری تفکر انتقادی هستند که با استفاده از آن اطلاعات را سازماندهی ، طبقه بندی ، مقایسه و ارزشیابی نمایند و زمینـه را برای ارتقاو پیشرفت آن فراهم کنند.
علاقه به توسعة تواناییهای تفکّر انتقادی و خلاق درمحافل آموزشی پدیدة جدیدی نیست . چت مایرز مؤلف کتاب «آموزش تفکّر انتقادی» معتـقد است منشأ چنین علاقه ای به آکادمی افلاطـون بر می‌گردد . سقراط در 2500 سال پیش اهمیت پرسش سؤالات عمیق را که موجب می‌شوند انسان قبل از پذیرش ایـده ای به تفکّر درآن بپـردازد و نیز اهمیت جستجوی شواهد ، آزمایش دقیـق ، استـدلال ، فرضیـه ها وتحـلیل مفاهیـم اساسی را نشان داد . روش او که اینک بهتـرین راهبـرد آمــوزش تفکّر انتقـادی‌می باشد. روش سقراط به وسیله افلاطون و ارسطو دنبال شد.
تعاریف زیادی از متفکران و پژوهشگران علوم مختلف‌،‌درباره تفکر انتقادی و خلاق بیان شده است. تفکر انتقادی  یعنی قـدرت تنظیـم کلیات( توانایی ایجاد یک چارچوب تحلیلی) پذیرفتن احتمالات نوین (پرهیزاز پیشداوریها ) و توقف داوری ( تردید سالم ، پرهیزاز تعجیـل درقضاوت )( مایـرز،1374 ، ص38 ) .
تفکر انتقادی به معنای یافتن نوعی از دانش و بینش است که با آن بتوان با گسترش علوم همخوانی یافته، فرصت آزادی دادن به فکر و اندیشه است که سبب ایجاد توانایی بحث و اظهار نظر در فرد می شود. تفکر انتقادی جهت دهنده ذهن به تفکر است.
تفکر خلاق  عبارت‌است از فرآیند درک مشکلات ، مسائل ، کمبود اطلاعات و عوامل جا افتاده ؛ حدس زدن و فرضیه ساختن در مورد این کمبود ها : ارزیابی و آزمون فرضیه‌ها و حدس ها ؛ اصلاح و ارزیابی مجدد آنهاو بالأخره ارائه نتایج.(حائری زاده ،1382،ص18)
در همین راستا در این مقاله در ابتدا به بیان مراحل آموزش تفکر انتقادی و خلاق‌، ضرورت ترویج تفکر انتقادی و خلاق همچنین موانع موجود بر سر راه آموزش این دو نوع تفکر پرداخته ایم و در ادامه درباره ترویج عملی تفکر انتقادی و خلاق در جامعه و کابردهای شیوه به‌کارگیری این دو نوع تفکر در پژوهش های علوم انسانی مباحثی ارائه نموده ایم .در پایان نتیجه حاصل از ضرورت ترویج تفکر انتقادی و خلاق در جامعه امروز را بیان کرده ایم.
آموزش تفکر
ما معمولاً به مرور زمان فکر کردن را یاد می‌گیریم و این فرایند وقتی به مرور زمان باشد خیلی کند پیش می‌رود، عمرمان که تمام شد و همه‌ موهایمان که سفید شد اگر در طول مدت عمر حواسمان به این قضیه بوده باشد، تازه یاد می‌گیریم که چگونه فکر کنیم. در طول مدت عمر، ما معمولاً سعی می‌کنیم عادتهایمان را طوری شکل بدهیم که کمتر فکر کنیم یا به قولی فرایند فکر کردن‌مان کوتاه و محدودتر باشد. برنارد شاو این موضوع را بسیار زیبا بیان ‌کرده ‌است: «مردم از فکر کردن متنفرند. دست به هر کاری می‌زنند که فکر نکنند. اما من با هفته‌ای یکی دوبار فکر کردن، برای خودم اسم و رسمی دست و پا کرده‌‌ام!» .
در زیر مراحل آموزش تفکر و سپس به تفکیک مراحل آموزش تفکر انتقادی و خلاق آورده شده است.
الف) مراحل آموزش تفکر:
سه رهیافت را می توان برای آموزش تفکر تلقی نمود :
1. آموزش مستقیم مهارتهای تفکر: برای آموزش مستقیم تفکر به عنوان یک مهارت باید در برنامه ریزی درسی ، جایگاه ویژه‌ای برای آن در نظر گرفته شود، به طوری که به عنوان یک موضوع مستقل جایگاه واقعـی خود را بازیابد .
2. آموزش برای تفکر: این رهیافت تفکر را به عنوان جزئی ضروری در آموزش تلقی کرده، تأکید دارد که فعالیتهای تفکر باید به عنوان بخشی از آموزش روزانه در تمام موضوعهای مورد توجه قرارگیرد و مهارتهای تفکر برای موفقیت هر فعالیت تـربیتی ضروری است .
3. آموزش دربارة تفکر: در این رهیافت از فراگیران خواسته می شود تا دربارة تفکر و مهارتهای فراشناختی خود بیندیشند. ( شعبانی ورکی ،1374 ،ص500 – 501 )
ریچارد پـل پنج راهبرد آموزش را تحت عنوان راهبردهای جهانی آموزش که فـراتـر از موضوع درسـی هستند معرفی می‌کند:
1. نقش معلم
2. پرسش و پاسخ سقـراطی
3. نقش بازی و دوباره سازی دیدگاههای مخالف
4. تجزیه و تحلیل تجربیات
5. آموزش تفاوت میان واقعیت ، دیدگاه و ارزشیابی و قضاوت منطقی به شاگردان.(آنجلی،1997 ،ص47 ) وایتـهد با کلام معـروف خـود که : «یادگیری شاگردان بی فـایده است مگر اینـکه  کتابهای خود را گم کنند، جزوات خود را بسوزانند»و … تلویحاً به این معنا اشاره دارد که ثمرة واقعی تعلیم و تربیت باید یک فرایند فکری باشد که از مطالعة یک رشته به‌وجود می آید نه از طریق اطلاعات جمع آوری شده .( مایرز،1374 ،ص8 )
کانـت معتقد بودکه‌اساس معـرفت عبـارت‌است از نظم بخشیـدن به اطلاعاتی که از راه حـواس گردآوری می‌شوند‌، پس منظور از تدریس تنها ارائـة اطلاعات به شاگرد نیست بلکه مقصـود از آن یاری بـه شاگـرد است تا اطلاعـات را کلیـت بخشیـده و با معنـا سازد . معـلم باید ذهن شاگرد را برانگیـزد تا تصـورات موجود در ذهن وی زنده شـود .(نقیـب زاده ،1367،ص141 )
نالس معتقـد است ‌که بـه منظـورایجـاد تحـولات اجتماعی، مربیـان تعـلیم و تربیت بایـد دربارة نقش خود دوباره فکرکنند و فعالیتهای خود را بر آموزش مهارتها و روشهایی متمرکز سازند که شاگردان برای تحقیـق مستقل بدان احتیاج دارند . ( مایـرز، 1374 ،ص7 )
ملاحظه می شود که‌‌همیشه متفکران بر این نکته تأکید فراوان داشته اند که تفکر قابل آموزش می باشد و راه هایی نیز جهت تسهیل آن پیشنهاد نموده‌اند.آنها معتقدند که با فراهم آوردن شرایط مناسب، امکان دستیابی به این مهارت به‌خوبی فراهم می شود. تفکر انتقادی و خلاق دو مقوله ای هستند که مورد بحث در میان بسیاری از متفکرین بوده اند. بزرگترین و قدرتمندترین متفکرین دنیا هر دو نوع شیوه‌ تفکر یعنی تفکر انتقادی و تفکر خلاق را ماهرانه و استادانه به کار می‌گیرند. بیشتر ما، آنجا که باید فکر کنیم، فیگور فکر کردن به خودمان می‌گیریم؛مثلاً دستی زیر چانه می‌گذاریم و چشمها را به سقف می‌دوزیم و مدتی سکوت می‌کنیم و آن‌وقت پس از مدتی - که در واقع کاری نکرده‌ایم - حرفی می‌زنیم که یا انتقاد است به کار دیگران یا بیان عادتی است که پیش از آن داشتیم یا اصولاً قضیه را موکول می‌کنیم به بعد. ما برای خلق ایده‌ها و امکانات جدید باز می‌گردیم به گذشته و مطلبی انتقادی را بار دیگر مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهیم. این نکته خیلی ظریف و ساده است و در عین حال خیلی هم مهم و پر قدرت. ما باید یاد بگیرم که چطور یک تفکر انتقادی خوب و یک تفکر خلاق دائمی داشته باشیم.
برای آموزش این دو شیوه تفکر مراحل مختلفی پیشنهاد شده است که در زیر به طور مستقل به هر یک می‌پردازیم:
ب) مراحل آموزش تفکر انتقادی:
دیـوئی در کتاب «چگونه فکر می کنیم» ماهیت تفـکّر انتقـادی را بـررسی کرده‌است.به عقیـده او تفکّر منطقی شامل دو مرحله است :
مرحله اول آن حالت شک ،تردید، پیچیدگی و مشکل دماغی است که درآغاز تفکّر بـه کار مـی رود و عمـل کنجکاوی‌، تحـقیـق و پیـدا کردن مطالب و مـواد جهـت بیرون آمدن از آن حالت شـک و تردید و پیـچیـدگی مرحله دوم آن می باشد که مراحل پنجـگانة حل مسـأله را در این ارتباط پیشنهاد می‌کند . وی ماهیت تفکر انتقادی را تردید سالم معرفی می‌کند. (مایرز، 1374،ص 15)
آلن بنسـلی درمقدمة کتاب «تفکرانتقادی در روانشناسی» بر قابل آموزش بودن تفکرانتقادی تأکید کــرده، می گوید  همان طورکه شما مفاهیم وکار را دریک رشتة خاص فرا می گیرید، مهارتهای تفکر انتقادی هم قابل انتقال بوده وآموزش داده می شود. (بنسـلی‌،1997‌،ص 8 )
چت مایـرز معتقد است‌که‌روشهای آموزش تفکر انتقـادی در رشته های مختـلف فـرق می کند و بـاید بـه شیوه‌های مختلف توسعه یابد،آموزش تفکر انتقادی به شاگردان شامل مبادلة اطلاعات نیست، بلکه بیشتر شامل آموزش دیدگاه‌ها برای تجزیه وتحلیل و تفهیم اطلاعات است. (مایـرز،1374 ،ص64)
تفکر انتقادی نیز مانند سـایر مهارتهاست ، هر فـرد شیوة خاص خود و توانمندی‌های خاص خود را دارد، ولی همه می توانند با کسب آگاهی و آموزش آن را کسب کنند . در گذشته می آموختیم که چگونه مطالب خود را حفـظ کنیـم که درک و یاد سپـاری بهتـری داشته باشیم؛اما اکنـون می دانیم که حفـظ کـردن مطالب برای افکار و مغزها بی فایده است و کمکی به درک اطلاعات نمی کند. ( آلفارو ،1995 ،ص140 )
واتـسـون و گـلیـزر معتقدند توانایی تفکر انتقـادی‌، پردازش و ارزشیـابی اطلاعات قـبلی با اطلاعات جدیـد و پیـامد و حاصل تلفیـق استدلال قیاسی و استقـرایی با فـرآیند حل مسألـه می باشد .تعریف واتســون و گلیــزراز تفکـر انتقـادی پـایه ای بـرای آزمودن تفکر انتقـادی شـد که امـروزه به طـور وسیـعی در سنجش تفکر انتـقادی به کار می رود و برای اکثر محققیـن در رشته‌های مختلف علمی قابل قبـول است. ( هاون اشتاین و همکاران ،1996، ص 100-101 ) تبییـن اصول پنجگانة تفکر انتقادی بر اساس آرای واتسون – گلیزر:
1. استنبـاط:
استنباط نتیجه‌ای است که فرد از پدیده های به وقوع پیوسته به دست می‌آورد؛ مثلاً اگر چراغ های خانه ای روشـن باشد و از داخـل خـانه صدای موسیـقـی شنیده شود، شخص می تـواند استنباط کند احتـمالاً کسی در خانه است. البته این استنباط می تواند درست یا نادرسـت باشد؛ مثلاً ممکن است اهل خـانه هنـگام بیرون رفتن چراغها و رادیو را خاموش نکرده باشند.استنباط توانایی تشخیـص داده های درست از نادرست از میـان اطلاعات داده شده می باشد (واتسون و گلیـزر ،1980‌،ص 32 ).
2. شناسایی مفروضـات:
مفـروض عبارتی است که از پیش در نظـر گرفتـه می‌شود‌، بدیهـی فـرض شده یا بـرای پذیرفتـه شـدن پیشنهاد می‌گردد . وقتی می‌گویید من در مـرداد ماه فـارغ التحصیل خواهم شد ، فرض می کنید تا مـرداد ماه زنده خواهیـد بود یا دانشکده ، فارغ التحصیـلی شما را در مـرداد اعلام خواهد کرد و مواردی ازاین قبیــل . شنـاسایی مفروضـات در حـقیقت تـوانایی تشخــیص مـفروضات پیشنـهـادی از عبارات بیانـی می‌باشد ( واتسـون و گلیـزر،1980، ص 44 ).
3. استنـتـاج:
در استنتاج از مقدماتی منطقی نتیجه یا نتایجی گرفته می شود . در استنتاج پیش داوریهای ذهنی نباید بر قضاوت و نتیجه گیری تأثیر بگذارد؛ چرا که این فرآیند را از شیوة منطقی خـود خارج می کند و باعث  نتیجه گیری نادرست می شود . دراستنتـاج حرکت ذهنی ازجزء به سوی کل می باشد؛بـدین ترتیب که از مقدمـاتی جزئی نتیجة کلی گرفته می شود . همچنین دراستنتـاج توانایی تفکیک مقدمات و داده ها از نتیجة کلی حائــز اهمیت است ( واتسـون و گلیـزر ، 1980 ، ص61).
4.تعبیر و تفسیر:
تعبیر و تفسیر توانایی پردازش اطلاعات و تعیین اعتبار آنها می باشد . در این فرآیند بـاید قضاوت شــود که آیا نتــایج به طور منطـقی از داده و مقدمـه های خود گرفتـه شده است یا خیـر؟ بنـابراین در تعبیــر و تفسیـر استنتاجی صورت نمی گیرد بلکه نتایج در دسترس ما می باشد و موضوع مهم این است که داده ها و مقدمه هاتجـزیه و تحلیـل شوند و برآورد شود که آیا نتایج گرفته شده از آنها درست است یا نا درست ؟ ( واتسـون و گلیـزر ، 1980 ، ص 72 )
5. ارزشیـابی استدلالهای منطقی:
در موارد مهم تصمیم‌گیری دربارة انتخـاب استدلال‌های قــوی و ضعیـف، مطلوب‌تـر آن است که بتـوانیـم استدلال‌های قوی و ضعیف را تشخیص دهیم. یک استدلال منطقی وقتی قوی است که هم مهم وهم در ارتباط مستقیم با سؤال باشد و یک استدلال وقتی ضعیف است که مستقیماً در ارتباط با سؤال نباشد (حتی اگر از اهمیت زیادی برخوردار باشد ) یا کم اهمیـت باشد یا تنها با جنبه‌های علمی و کم اهمیـت سـؤال در ارتبــاط باشد ( واتسـون و گلیـزر ، 1980 ، ص 89 ).
ج. مراحل آموزش تفکر خلاق:
ند هرمان معتقد است که هدف آموزش باید استفاده از تمام ویژگی‌های مغز باشد. آنچه مورد نیاز است یک توازن بهتر و ارزش قایل شدن برای همه توانایی‌های تفکر است. باید یاد بگیریم که چگونه از این تواناییها استفاده کنیم و این توانایی‌ها را برای تفکر و حل مسأله با به‌کار گیری کل مغز در هم آمیزیم.
مراحل تفکر خلاق: اولین مرحله فائق آمدن بر انسدادهای ادراکی است به طور ساده تشخیص این نکته که حل خلاق مشکل مهارتی است که می تواند پرورش یابد. به کارگیری خلاقیت در حل مسأله‌کیفیتی نیست که گروهی دارای آن و گروهی فاقد آن باشند. همانگونه که «دائو» خاطرنشان کرده است که: «نتایج پژوهشها نشان می دهد که پرورش خلاقیت مسأله‌افزایش توانایی فرد درآوردن امتیاز بالا در آزمون ضریب هوشی (IQ) نیست،بلکه موضوع بهبود نگرشهای ذهنی فرد و عادات و پرورش مهارتهای خلاقی است که از زمان بچگی به صورت غیرفعال در گوشه ای پنهان شده است». (دائو ،1976 ، ص 60)
پژوهشگران به طورکلی هم رأی هستند که حل خلاق مشکل چهار مرحله دارد:
1 .آمادگی: این مرحله شامل جمع آوری اطلاعات، تعریف مشکل، ایجاد راه‌حل‌های جایگزین و بررسی آگاهانه تمام اطلاعات در دسترس است. تفاوت اصلی میان حل خلاق مشکل به صورت ماهرانه و حل عقلایی مشکل این است که چگونه با اولین مرحله برخورد می شود. حل کنندگان مشکل به صورت خلاق انعطاف پذیرتر و روان تر در جمع آوری اطلاعات وتعریف مشکل، ایجاد جایگزین و بررسی گزینه ها هستند. درحقیقت در این مرحله است که آموزش درحل خلاق مسأله می تواند به طور قابل ملاحظه ای اثر بخش باشد.
2. تکوین: که‌اکثرا شامل فعالیت ذهنی ناآگاهانه ای است که در آن ذهن، افکار غیر مرتبط را به دنبال یک راه حل با هم ترکیب می کند و تلاش آگاهانه وجود ندارد.
3. روشنگری: زمانی رخ می دهد که بصیرتی موجود باشد و یک راه خلاق به طور رسا بیان شود.
4 . تایید: مرحله آخر که شامل ارزیابی راه حل خلاق نسبت به برخی از ستانده های قابل قبول می شود.
یکی ازمولفه های خلاقییت و یکی از خصلت‌های انسان‌های خلاق آن است که میان امور بی‌ارتباط با هم، ارتباط برقرار می‌کنند.
تشویق به حل مسایلی که راه حل‌های کلاسیک ندارند، از مواردی است که می‌تواند در بهبود بخشیدن به تفکر خلاق در میان افراد جامعه موثر باشد.
ضرورت خواندن انتقادی
خواندن متون در علوم مختلف باید همواره همراه با دیدی منتقدانه باشد و فرد بتواند پس از خواندن متن به قضاوت درستی دست یابد.
پس از آن که خواندن یا درک اولیه متن تکمیل شد باید آن را بار دیگر با نگاهی انتقادی خواند. خواندن نقدی به معنای در دست گرفتن شمشیر و حمله به هر جمله ای که با آن مواجه می شویم، نیست،بلکه باید تمرین کنیم تا نکات مهم یا درست بودن نکات مهم را تعیین نماییم. در انتها، می توانیم قضاوت کنیم که مطلب نویسنده کاملا به حق، نسبتاً به حق، یا نسبتاً نادرست یا صرفاً غلط بوده است.
برخی از پرسشهای ضروری که باید هنگام خواندن نقدی مورد توجه قرار گیرد، بدین قرار است:
1) نکات اصلی واضح است؟
2) نکات اصلی یا نتیجه گیری ها با استدلالهای پذیرفتنی حمایت شده‌است؟
3) آیا ضعفهایی وجود دارد که نویسنده به آن توجه نکرده باشد؟
4) این اثر چقدر به هدف خود نزدیک شده است؟
5) آیا می توانید از انتقاد خود با استدلالهای مناسب دفاع کنید؟
با استفاده از طرح این پرسشها به‌خوبی می توانیم به تحلیل موضوعی که خوانده‌ایم بپردازیم .امروزه خواندن انتقادی مطالب بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا افراد باید به‌خوبی قادر به تشخیص درستی یا نادرستی مطالب انبوه درباره موضوعات مورد نظرشان باشند.
ضرورت خواندن خلاق
موضوع خواندن به قدمتی تاریخ دارد. اگر سیر تاریخی این موضوع را بررسی  کنیم، می‌بینیم که موضوع خواندن درازایی به اندازه تمدن انسانی دارد. انسان همواره نیاز داشته که اطلاعاتش را با نوشتن، ثبت کند و بعد آنها را با خواندن به خاطر آورد و از آن استفاده کند. ما یک خواندن معمولی داریم که به آن خواندن روزمره می‌گویند تا شخص بتواند اطلاعاتی بگیرد و با آن اطلاعات اهداف و نیازهای خود را تامین کند و یک خواندن خلاق. جامعه ما به‌ظاهر می‌تواند خواندن اطلاعاتی را تا‌حدی که نیاز دارد، انجام دهد البته در‌این زمینه دچار بحران هستیم. در مسأله خواندن خلاق بحران ما بیشتر است. چون به هر حال ما جامعه‌ای هستیم که از عصر شفاهی وارد عصر  نویسا (مکتوب) شده‌ایم و آنچه مکتوب می‌شود باید خوانده شود. ما حدود  ۱٦ میلیون نفر دانش‌آموز داریم اما از این جامعه دانش‌آموزی فقط یک یا دو درصد به خواندن خلاق می‌پردازند و ٩٨ درصد با آن بیگانه‌اند.
خواندن خلاق با هنر و ادبیات ارتباط دارد. عنصر لازم و سرشت اصلی حس زیبایی‌شناختی است؛ پس اولین پارامتر خواندن خلاق، همین حس است. وقتی با خواندن خلاق این حس در فرد به وجود آید، از خواندن لذت می‌برد، روانش را پالایش می‌دهد و این پالایش روان باعث می‌شود  پاسخهایی که در هر زمینه‌ای به جامعه خودش می‌دهد، اندیشه‌ورتر و عمیق‌تر باشد.
موضوع بعدی که در خواندن خلاق بسیار اهمیت دارد، تفکر انتقادی است. یکی از عناصر اساسی خواندن خلاق، ایجاد تفکر انتقادی در افراد است؛ مثلاً وقتی با یک شعر، احساساتی درباره زلزله بم بیان می‌شود، این شعر می‌تواند احساسی را برانگیزد و سبب می‌شود که مخاطب از منظری منتقدانه به خود نگاه کند و بگوید نقش من به عنوان یک انسان نسبت به همنوع چیست. این شیوه، تفکر انتقادی و پرسشی است که خواندن خلاق ایجاد می‌کند و می‌تواند تأثیرات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی داشته باشد.
 ویژگی بعدی در خواندن خلاق، تخیل است. در خواندن خلاق به هر حال نیروی تخیل درگیر می‌شود. نیروی تخیل سهم بسزایی در ساختن جامعه دارد.( محمدی ، 1384،ص2)
به‌روشنی می توان ضرورت خواندن خلاق را در همه جای زندگی روزمره افراد مشاهده کرد و بنابراین نیاز است که‌افراد به خوبی با این سبک خواندن آشنا شوند و روش خواندن خلاق را به‌کار گیرند.
ضرورت ترویج تفکر انتقادی و خلاق:
رشد فزاینده‌ اطلاعات‌، سبب ‌شده‌ است ‌که ‌هر انسانی ‌از تجربه‌ و علم‌و دانشی‌ برخوردار باشد که‌ دیگری ‌فرصت‌ کسب ‌آنها را نداشته ‌باشد؛لذا به‌ جریان‌ انداختن ‌اطلاعات‌ حاوی‌ علم‌ و دانش‌ و تجربه ‌در بین‌ انسانها یکی ‌از رموز موفقیت‌ در دنیای‌ امروز است‌. هیچ‌کس ‌قادر نیست‌ به‌ میزان ‌اطلاعات ‌واقعی ‌هر کس‌ که‌ در گوشه‌ ذهن ‌او نهفته ‌است ‌پی‌ببرد. این‌ اطلاعات ‌زمانی ‌به‌ حرکت‌ درمی‌آید که‌ انگیزه‌ای ‌قوی ‌‌سبب رها شدن آن به‌ بیرون ‌ذهن می شود.
آنچه‌در ارتباط بااطلاعات در دنیای کنونی ارزشمنداست، توانایی پردازش اطلاعات است .به گفتـة تافلـر پس ازعصر شکار و عصر ثروت ، اکنون عصر دانـایی است ، پس در این عصر قـدرت دست کسی است که اطلاعات بیشتـری دارد و بی‌ گمان منظور کسی است که توانایی بیشتـر در پـردازش و بهـره گیری از اطلاعات داشته باشد.
امروزه به واسطـة فـن آوری اطلاعات و ارتباطات ، اطلاعات به‌وفور در دسترس همگان قرار دارد. اطلاعات هنگامی دارای ارزش است که تبدیل به دانش گردد و دانش‌ برای توانایی ابداع فرد، منبعی ارزشمند است. (بلینـگـرو اسمیـت ،2001: 8)
دنیای مدرن امروز نیاز به تفکر انتقادی دارد؛چون برای افرادی که در جامعه مدرن زندگی می کنند، آرا و نظرات و مدهای مختلفی پیشنهاد می شود و این فرد باید از میان آنها یکی را انتخاب کند، اینها را نقد و بررسی کند و بعضی را کنار بگذارد و آنچه بهترین است ، انتخاب کند.
با توجه به شرایط و جّو موجود در زندگی امروز بسیاری از متفکران درصدد ارائه مطالبی در توجیه اهمیت و ضرورت ترویج این نوع تفکر بر آمده‌اند؛ به عنوان مثال پائـولـو فـریـره‌از متفکران انتـقادی معاصر تفکّر انتقادی را هدف آموزش و پرورش تلقّی می کند.وی به جای واژة تـفکــر از تـعـمـق استفاده کرده و از آموزش وپرورش متداول انتقاد نموده و می گوید : «آموزش و پـرورش تبدیل به نوعی عمل ذخیـره سازی شده است که در آن دانش آمـوز ذخیـره کننـده و معلّم ذخیره سپـار است و بـه جای برقـراری ارتبـاط دو جانبـه، معلّم اعلامیه هایی ارائه می کند که دانش آموز صبـورانه آنها را دریافت حفـظ و تکرار می کنـد . این مفهوم  بانک داری در تعلیم و تربیت است که دامنة عمل برای دانش آموز تنـها محدود به دریافت ، پـر کردن و ذخیره سازی اطلاعات می باشد ». فـریره به عنوان یک راه دیگر بـرای برنـامه ریزی درسی، رویکـرد آزاد منشانه را پیشنهاد می‌کند. تأکید این رویکرد به طور خلاصـه برتفکّر نقـادانـه بر اساس واقعیتـ‌های عینـی در زندگی فـرد است.
 بر خلاف روش بانکی، روش طرح مسأله که توسط فریره مطرح می شود ، مستلزم تبادل افکار و عقاید ازطریق گفتگو است که معلّم و شاگرد هر دو در پژوهش نقادانه همراه یکدیگرند و به ایـن ترتیـب آنها بـه تفکّر انتقادی دربارة زندگی خـود برانگیخته می شوند . این فرایند نهایتـاً بـه «پراکسیس» یعنی عمل براساس تفکّر انتقادی منجر می شود که در روش فریره هـدف محـسوب می‌شود. ( پـوزتر ، 1372 : 38 ) وی به این ترتیب خواسته است که اهمیت روز افزون این نوع تفکر را متذکر شود و در عین حال راه حلی برای پرداختن به آن ارائه دهد.
با وجود اینکه سالهای درازی است که مفهوم و ضرورت ایجاد تفکر انتقادی در بین محصلان مطرح شده است، محصلان ما هنوز جرأت نمی‌کنند که بگویند«من»، معمولا می‌گویند «ما». دانش‌آموز اما بایستی بتواند «من» بگوید، تشویق شود که نظر خود را داشته باشد، با دیگران از جمله با آموزگار خویش بحث کند و نترسد از آنچه حقیقتش می‌داند، دفاع کند.«می‌اندیشم، پس هستم!» بدا به حال مردمانی که در میان آنان عکس این سخن صادق باشد: هستم، چون نمی‌اندیشم.
تحقیقات نشان داده است که تفکر انتقادی در میان دانشجویان ما نسبت به دانشجویان هم رشته در کشورهای دیگر تا حد قابل توجهی پایین است؛ یعنی بیشتر دانش آموزان و دانشجویان ما در حین تحصیل، به دنبال گرفتن مدرک بوده‌اند و نه تجهیز خودشان به مهارت‌های فکری. اصولاً چنین آموزش‌هایی به دانش‌آموزان و دانشجویان ما کمتر داده می‌شود و معمولاً از آنها می‌خواهند یا وادار می‌شوند جزوه بردارند، یا جزوه رد و بدل کنند، کتاب بخرندو مطالبی را حفظ کنند. در صورتی که درفرایند یادگیری تفکر انتقادی به دانشجویان آموزش می‌دهند که مطلب را بخوانند، آن را درک کنند و تجزیه و تحلیل کننده؛ یعنی تفکر انتقادی را یاد بگیرند و به کار هم ببرند.
چرا تفکر انتقادی باید قسمتی از تمام دروس باشد؟
امروزه هم استادان و هم شاگردان اطلاعات فراوانی در دست دارند. استادان گاهی اوقات از دانستن اینکه چگونه همه این پیشرفت ها در رشته های تحصیلی آنها می‌تواند برای تعیین موارد مورد نیاز شاگردان به‌دست آید ، ناامید می شوند . شاگردان یورش عصر اطلاعات را حتی شدید تر از استادان خود احساس ‌می کنند و کمتر می‌تواننداز عهده تحمل فشار آن و فهم دنیای پیچیده‌اش بر آیند.استادان می‌تواننداز طریق پیشنهاد چارچوبها و نظرگاه های تحلیل برای دسته بندی کردن امور تفکر انتقادی درباره آنها شاگردان را در رویارویی با این پیچیدگی کمک کنند.
تواناییهای تفکر انتقادی شاگردان طی تحصیل بدون کمک استادان صرفاً با گوش دادن به‌وجود نمی‌آیند.استادان باید بدانند که منظورشان از تفکر انتقادی چیست؟ و باید فرصت هایی را برای تمرین مهارتهای تفکر انتقادی تدارک ببینند. آنها باید از طریق منسجم کردن چارچوبهای تحلیلی ، در میان گذاشتن روشهای حل مسأله خود با شاگردان ، صحبت با همکاران و شرکت در سمینارهای آموزشی، مسئولیت آموزش مهارتها و روشهای تحقیق و بررسی انتقادی را بپذیرند علاوه بر آموزش مهارتهای واضح تحلیلی ، استادان باید جنبه های رفتاری تفکر انتقادی‌، مانند منابع فطری علاقه ، اعجاب و کنجکاوی شاگردان را پرورش دهند.(مایرز ،‌1384، ص 45)
ترویج تفکر خلاق
از طرف دیگر نیز فرد باید تفکری خلاق داشته باشد که در هنگام مواجهه با چالشها بلافاصله بتواند به‌‌راه حلی نوین دست یابد که او را در خروج از مشکل یاری رساند.برای جبران نقطه ضعف ها و نقائص آموزشی و همگام شدن با پیشرفت های سریع علوم لازم است از مهارتهای خلاقانه حل مسأله بهره جست. سیستمهای مدارس ما؛ از کلاس اول تا دانشگاه همگی، بر این نکته تأکید دارند که به جای استفاده از قدرت شگفت انگیز مغز برای ایجاد افکار جدید و تبدیل آنها به واقعیت، به ذخیره اطلاعات بپردازیم. همیشه به ما فنون یا روشهای دیکته شده حل مسأله را آموخته اند که از آن به عنوان روش «کند و پر زحمت » نیز یاد شده است؛ لیکن امروزه ما در دنیایی زندگی می کنیم که در حال تغییر و تحول است ؛ دنیایی بسیار پیچیده ،دنیایی که با مسائل بسیار دشوار روبه‌رو است؛ بنابراین همگان نیازمند کسب مهارت‌های تفکر خلاق، قابل انعطاف و دقیق هستند تا علاوه بر رویارویی با چنین مسائلی قادر به یافتن راه حل هایی برای پیشبرد فیزیکی و اجتماعی محیط خود باشند. با بهره‌گیری از تفکر خلاق‌، قادر خواهیم بود به آن دسته از تحولات اساسی که مدارس و دانشگا هها ی ما برای توسعه آموزش برای تمام فراگیران به آن نیاز دارند، دست یابیم.
از آنجا که مهارتهای حل خلاقانه مسأله ‌افکار تحلیلی و تخیلی را در هم می‌آمیزد‌، باعث ایجاد تعادل در تفکر می شود. مهارت‌های تفکر خلاقانه به افراد این امکان را می دهد که علاوه بر قبول تغییرات ، خود را با آن وفق دهند.تفکر خلاق ناگزیر است خود را با تغییرات وفق دهد . اگر تغییر تنها یک امر موردی و بی اهمیت در زندگی بود ، هیچگاه نیاز به مهارتهای تفکر خلاق احساس نمی شد . تفکر خلاق این امکان را به ما می دهد که عقاید خوب دیگران را تشخیص داده و از آنان حمایت کرده و از مزایای آن سریع‌تر بهره مند گردیم.
جنبه های مختلف تفکر در فرایند حل خلاقانه مسأله مهم و ضروری‌است؛مثلاً حین ارزشیابی و قضاوت تفکر خلاق برای غلبه بر اشتباهات و مشکلات لازم می شود و حتی زمانی‌که با آدمهای پیچیده سرو کار داریم ، زمان سرو کار داشتن با تحول ، هنگام طرح ریزی کردن و پرورش اهداف برای آینده نیز تفکر خلاق ضروری است.


موانع تفکر انتقادی و خلاق و راه حل آن:
در مطالب ارائه شده در بالا به ضرورت ترویج تفکر انتقادی و خلاق به عنوان دو جزء لاینفک آموزش اشاره شد؛اما همیشه بر سر راه هر نظریه ای موانعی وجود دارد که رشد و پیشرفت آن‌را با مشکل مواجه می کند . در زیر به برخی از موانع عمده بر سر راه تفکر انتقادی و خلاق اشاره می‌کنیم.

موانع تفکر انتقادی:
1. انگیزه : تا زمانی‌که شاگردان انگیزه ای برای به‌کار گیری تفکر انتقادی نداشته باشند، تعلیم چارچوبی برای تجزیه و تحلیل ، کاری عبث خواهد بود. شاگردان باید به اتفاق استادان خود فعالانه با مسائل و مشکلات واقعی در ستیز باشند. پرداختن به جنبه های علمی و رفتاری تفکر انتقادی بهتر از موعظه و سخنرانی درباره آن است. .(مایرز ، 1374 ، ص 70)
2. نگرش و دید کنونی افراد : بزرگترین مانع در سر راه‌آموزش تفکر انتقادی نگرش و دید کنونی افرادمی‌باشد. افراد مختلف اعم از شاگردان و دانشجویان و ... همانند لوحه هایی عاری از نوشته و صرفاً برای پذیرش عقاید استادان وارد محلهای آموزشی نمی شوند. آنها از دوران کودکی بینش ، طرز تفکر و روشهای حل مسأله خود را تنظیم کرده اند . فراگیری تفکر انتقادی شامل توسعه فرایندهای فکری از طریق  سیر به ماورای نگرشها و تصورات خودمحور و تجربه حسی است و استادان نقش اساسی در توسعه این فرایند دارند.(مایرز ، 1374 ، ص 72)
3. انتقال از تجربه عینی به امور انتزاعی : یکی از مشکلات دشوار در آموزش تفکر انتقادی ،چگونگی کمک به شاگردان در فاصله گرفتن از عقاید و ارزشهای خود است، تااز این طریق قادر باشند انواع انتزاعی تر تصور را به‌کار گیرند. در انتقال تفکر عینی به انتزاعی نکته مهم ، ترتیب آن است : اول تجربه عینی و بعد انتزاعی ولی روشهای آموزش سنتی بر عکس است .(مایرز ، 1374 ، ص‌؟)
4. پرورش علاقه در افراد : بدون علاقه ، رشد فکری امکان نخواهد داشت و علاقه جزء لاینفک توجه و درک کردن است.
برخی از روشهای تشویق علاقه : الف) طرح مسائل تعجب آور و سؤال برانگیز  ب) استعاره و تمثیل ج) پرسش و پاسخ.(مایرز ، 1374 ، ص 78)
5. رشد تدریجی مهارتها : شاگردان باید به تمرین تفکر انتقادی بپردازند . برای این کار شاگردان باید با عملیات ساده ای چون خلاصه کردن ، شناخت مسائل اساسی و مفاهیم کلیدی و یادگیری پرسش مناسب شروع کنند، سپس می توانند به مهارتهای پیچیده تری چون شناخت فرضیات و ایجاد و نقد مباحث بپردازند. فراگیری تفکر انتقادی همانند رشد دیگر تواناییهای فرد است و باید برای تسلط بیشتر پیوسته در سطوح پیچیده آن را تمرین کرد. آنها باید بدانند که درگیر موضوعات واقعی اند نه اینکه صرفاً لحظات فکری را می گذرانند.(مایرز ، 1374‌، ص 82)
6. عدم وجودجّو اعتماد و حمایت: در تدریس هر استادی حمایت و تشویق به اندازه تهیه محتوای درس  یا ایجاد چارچوبهای تجزیه و تحلیل در شاگردان اهمیت دارد.(مایرز‌، 1374 ، ص ؟)
 متفکران می گویند که آموزش و پرورش بدون فلسفه و تفکر همراه با تأمل است؛ یعنی همه حفظ می کنند، بعد امتحان می دهند و نمره می گیرند و فراموش می کنند. روشهای فلسفی یا سقراطی باید وارد آموزش و پرورش شوند تا افراد را وادار کنند از کودکی فکر کردن را یاد بگیرند، تفکر به روشهای مختلف را یاد بگیرند. تفکر انتقادی به روش خلاق و تفکر مراقبتی را یاد بگیرند. تنها راه وارد کردن تفکر انتقادی در داخل جامعه از طریق آموزش و پرورش و نهادینه کردن آن است.
 اصل دیگری که در مبحث کاربردی و عمومی کردن تفکر انتقادی وجود دارد، تغییر نقش آموزشگر است. منظور تغییر نقش دادن معلم یا استاد است؛ چنان‌که جان دیویی پیشنهاد می کند معلم نقش قبلی خود را از دست می دهد و به عنوان یک دوست و رفیق یا رابط در کنار دانش آموزان یا دانشجویان قرار می گیرد و آنها را وادار به تفکر می کند.او حفظ کردن را توصیه نمی کند و همان طور که سقراط افراد را وادار به حل مسأله یا استنباط ریاضی می کند، معلم جدید سعی می کند به دیگران بیاموزد خودشان حقیقت را کشف کنند، تا این ملکه ذهن شان شود و همیشه برایشان باقی بماند. معلم باید راهی را برای شنونده باز کند که شنونده بتواند بسادگی به فعلیت برسد. در این جا وقتی دانش آموزان به ردیف و پشت سر هم نمی نشینند بلکه در یک حلقه دور کلاس می نشینند و حلقه ای برای تحقیق یا کند و کاو تشکیل می دهند.در این حلقه دانش آموزان حق دارند از معلم سوال کنند، نقد کنند، دلیل بخواهند، دلیل ارائه دهند و کلاس با یک گفتگو به سوی یافتن حقایق و معانی پیش می رود و البته آنها یاد می‌گیرند وقتی نقدی بر آنها وارد می شود، عصبانی نشوند و تامل کنند و از دوستان خود دلیل بخواهند و همین طور وقتی نقدی بر دیگران وارد می کنند دلیل ارائه دهند و انتقادات خود را طوری منتقل کنند که دوستان یا معلم خود را ناراحت نکنند و آنها در واقع یک نوع گفتگو را در کلاس می آموزند؛بنابراین فراگرفتن این نوع تفکر و به کار گرفتن آن در طول مدت زندگی و در هنگام انتخاب شغل و گذراندن دوره‌ی کاری بسیار مهم است و مطمئن باشید که بسیار به درد همه افراد جامعه می‌خورد.
همانطور که گذشت موانع موجود بر سر راه تفکر انتقادی و خلاق راه را بر گسترش این دو نوع تفکر بسته‌اند . اما آیا این موانع ، قابل بر طرف کردن نیستند؟تمام موانع ذکر شده همراه با راه حل رفع آنها آورده شده اند و کاملا مشخص است که اینها موانعی هستند که خود ما ، سیستم ما و ...بر سر راه پیشرفت تفکرمان قرار داده‌ایم. کافی است بجای نوشتن ، شعار دادن توضیح دادن و توجیح نمودن ، به حل این مشکلات بیندیشیم و در کوتاه ترین زمان به اصلاح سیستم آموزشمان بپردازیم .
سالهای متمادی است که در مورد محاسن این دو نوع تفکر و ارزش آنها ، متفکران به بررسی و پژوهش مشغولند و سالهاست که این دو روش مورد توجه هستند. ضرورت تفکر انتقادی و خلاق ، مدت زیادی است که بر همگان روشن شده و زمان عمل مدتهاست فرا رسیده است؛بنابراین باید کوشید که قبل از اینکه فرصتهای پیشرفت رااز نسل آینده بگیریم ، با استفاده از آرا و نظرات متفکران این دو زمینه ، به گسترش و توسعه آن اقدام کنیم.
موانع تفکر خلاق :
1. فرضیات نادرست: در سن 5 سالگی 90 درصد افراد خلاق هستند؛ در حالیکه در سن 17 سالگی این مقدار به 10درصد کاهش می یابد . این در حالی بوده که افراد آموزشی برای گسترش خلاقیت ندیده بودند؛ بنابراین در سنین پایین‌تر خلاقیت بیشتر است؛ زیرا هنوز موانع تفکر خلاق به افراد آموزش داده نشده است. نحوه نگرش به خلاقیت تأثیر بسزایی در میزان خلاقیت افراد دارد.پس باید اعتقاد بر این باشد که همه‌می توانند خلاق بوده،  با آموزش قادر به ابراز خلاقیت باشند. نقطه مقابل این تفکر مانع جدی در راه تفکر خلاق است. (حائری زاده ، 1382 ، ص 95)
2. صرفاً یک پاسخ صحیح وجود دارد : زمان حل مسأله نباید فرض بر این باشد که تنها یک پاسخ صحیح وجوددارد، چرا که این فرض باعث ایجاد مانع ذهنی شده و خلاقیت را در فرد کاهش می دهد. (حائری زاده ، 1382 ، ص 103)
3. نگاه به مسأله به‌صورت مجزا : این مسأله برای افراد متخصص صادقتر است‌؛ زیرا آنها در حوزه کارشان دائما بادسته‌ای از مسائل سرو کار دارند و به افقهای جدیدتر تفکر توجهی ندارند.آنها باید هر بار به مسائل تخصصیشان با دید جدید و نویی توجه کنند و تغییر طلب باشند. (حائری زاده ، 1382 ، ص 104)
4. تبعیت از قواعد: یکی از موانع تفکر خلاق اندیشیدن در قالب‌های خاص و ترس از رها کردن این قالب‌های ثابت و قراردادی است و برای اینکه این مانع ذهنی بشکند باید به دانش آموزان آموخت که گاه برای حل مسأله باید چهارچوب‌های ثابت و حاکم را شکست و از آنها خارج شد. همچنین باید به والدین و مربیان آموخت که هرگونه عدول دانش آموز و فرزند از چهارچوب خطرناک نیست و نباید بی‌دلیل مانع از خلاقیت نوجوانان در تفکر و عمل شد. (حائری زاده ، 1382 ، ص 106)
 پیش از ایجاد باورهای نوین ضروری است که موانع موجود را زیر سوال ببریم . اگر از زیر سوال بردن سنتها یا معیار های اختیاری بترسیم، مطمئناً فرصتهای تفکر خلاقانه را از دست خواهیم داد .
5.تفکر منفی : منفی گرایی و انتقاد و بهانه جویی ، تمسخر و تحقیر موانع ذهنی هستند که آثار تخریبی مضاعفی دارند؛ بنابراین باید آموخت که افکار خلاقانه را ارج نهیم و خلاقیت دیگران را پشتیبانی کنیم. (حائری زاده‌، 1382، ص 109)
6. پرهیز از خطر یا ترس‌از شکست: عدم خطرپذیری زمانی خود را بروز می‌دهد که ما بیش از حد قانونگرا‌، ایرادگیر‌ یا نگران باشیم. این عدم خطرپذیری مانعی است در برابر افکار نو و جدید. (حائری زاده ، 1382 ، ص 113)
7. گریز از‌ابهام‌: موقعیت‌های مبهم ممکن است به‌سوء تفاهمات و تناقض‌های جدی منجر‌شوند و بنابراین سعی داریم که از آنها پرهیز‌کنیم. باید بیاموزیم که برای رفع‌یک‌موقعیت مبهم‌از زوایای مختلف به آن بنگریم‌و‌به‌ذهن ناخود آگاهمان ‌اجازه دهیم که‌درباره آن ابهام بیندیشد‌و‌راه‌حل‌مناسبی برگزیند. (حائری‌زاده، 1382، ص 116)

تقویت تفکر خلاق
می‌توانیم خلاقیت دیگران را با ارائه بازخورد های مثبت و بازی با افکار تشویق کنیم؛ به عبارت دیگر با ایجاد محیط اجتماعی حمایتگر و ایجاد محیط فیزیکی پر تحرک‌، برای افراد در هر گروه سنی خلاقیت را به همراه آوریم. خلاقیت خلق الساعه نیست و برای آن باید برنامه ریزی کرد. تفکر مثبت و جستجوگر را تمرین نمود ، درحین آموزش خطر پذیر بود و نگرش به‌وجود آورد. هدف اصلی آموزش جمع آوری دانش نیست بلکه یادگیری تفکر خلاق است‌.
ترویج عملی تفکر انتقادی و خلاق در جامعه ایران
زمانی‌که به مرحله‌ای می‌رسیم که آموزشی را در سطح وسیع به‌طور عملی اجرا کنیم‌، باید تمامی جوانب را در نظر گرفته و کنترل امور را بدرستی در دست داشته باشیم. در آموزش عملی تفکر انتقادی و خلاق باید به این نکته توجه شود که آموزش صورت گرفته مصداق این بیت نشود :
خشت اول چون نهد معمار کج             تا ثریا می‌رود دیوار کج
در هر آموزشی نیازمند برنامه ریزی صحیح ،‌ زمانبندی‌، ایجاد آمادگی ذهنی در افراد، جهت تغییر نگرشها و الگو‌ها هستیم که این خود می تواند موضوعی برای نوشتن مقالات و کتابهای زیادی باشد؛اما در زیر نهادها و سازمانهایی که باید در این زمینه تغییر الگو دهند و به‌طور عملی آموزش تفکر انتقادی و خلاق را بر عهده گیرند، ذکر می‌شود.
خانواده
بنیان فکری هر انسانی ابتدا در خانواده شکل می‌گیرد‌؛ بنابراین پدر و مادر در شکل‌گیری شخصیت متفکر و خلاق فرد نقش اساسی دارند و می‌توانند زمینه تفکر را برای سال‌های آتی در شخصیت کودک شکل دهند؛ بنابراین پایه‌ای‌ترین آموزش‌های عملی باید در بین خانواده ها صورت گیرد. کتاب‌هایی که با زبان ساده همراه با ذکر مثالهای عینی به آموزش گام به گام تفکر انتقادی و خلاق بپردازند و همچنین تأسیس مراکزی که بتوانند دوره‌های کوتاه مدت آموزشی برای خانواده‌ها برگزار نمایند و آنها را با پرورش صحیح این دو نوع تفکر در فرزندانشان آشنا کنند. این نوع فعالیت‌ها در کشورهای صنعتی صورت گرفته و نتایج آن نشان دهنده افزایش میزان به‌کار گیری تفکر انتقادی و خلاق در سال‌های آتی در بین دانش آموزان بوده است.
مدرسه
خانه دوم هر فرد مدرسه است و پس از خانواده نقش اساسی در پرورش استعداد و خلاقیت فرد را مدرسه بر عهده دارد. دو نکته قبل از شروع مرحله عملی آموزش تفکر انتقادی و خلاق باید در مدارس مورد توجه قرار گیرد :
1. منابع آموزشی مناسب جهت آموزش تفکر انتقادی و خلاق به معلمین و دانش آموزان
2. معلمین آموزش دیده و خبره ، با توان تربیت افراد منتقد و خلاق
پس در جامعه ایران قبل از هر چیز باید به سراغ منابعی برای آموزش تفکر انتقادی و خلاق به معلمین رفت و سپس این آموزشها را در برنامه های آموزشی ضمن خدمت این قشر گنجاند و معلمین خبره را به سراغ ذهنهای آماده پذیرش دانش آموزان فرستاد.آموزش صحیح به معلمان مهمتر، گام در جهت پرورش نسل خلاق و منتقد آینده است.
دانشگاه
بزرگترین وظیفه دانشگاهیان ، پژوهش و تحقیقات است . پیدا کردن منابع علمی مورد اطمینان و قابل استناد در ایران ، ارائه روشهای صحیح آموزشی ، تدوین کتابهایی با سبک‌های متنوع آموزشی برای اقشار مختلف جامعه از جمله مهمترین فعالیتهایی است که دانشگاه‌ها عهده دار آن می باشند. بار سنگین مسئولیت ترویج آموزش تفکر انتقادی و خلاق در جامعه امروز بر عهده پژوهشگران و محققان دانشگاهی کشور است که قبل از هر چیز باید در پی یافتن منابع لازم برای شروع یک اقدام گسترده عملی در آموزش این دو نوع تفکر باشند. تنها تعداد معدودی کتب ترجمه شده و پایان نامه های کارشناسی ارشد در این زمینه، نمی تواند نیاز آموزشی این موضوع را فراهم کند؛ بنابراین بیش از هر چیز نیازمند تدوین و تألیف منابع لازم می باشیم. از طرف دیگر ضرورت آموزش تفکر انتقادی و خلاق در بین قشر دانشگاهی کشور در اولویت قرار دارد؛ زیرا این افراد باید قبل از اقدام به تدوین منابع ، توانایی های لازم را کسب نموده باشند تا بتوانند با بینش صحیح به این امر مهم بپردازند.
محیط های کاری
حضور بسیاری از افراد جامعه در محیط های کاری یکنواخت سبب شده است که این قشر کمتر به سمت توسعه توانایی ها و استعدادهایشان سوق پیدا کنند. در نظر گرفتن ساعت‌های آموزشی در جهت ایجاد علاقه و افزایش توان فرد در به‌کارگیری تفکر خلاق و رشد تفکر انتقادی‌، می تواند زمینه ساز تحولی نوین در تغییر ساختار یکنواخت مشاغل باشد.
همانطور که ملاحظه می شود در ترویج عملی تفکر انتقادی و خلاق در ایران، نیازمند زمان کافی جهت انجام بررسی‌های دقیقتر و کاملتری می باشیم تا بتوانیم برنامه ریزی درستی برای فراهم سازی شرایط آموزشی در بین اقشار مختلف جامعه داشته باشیم.
کاربرد های تفکر انتقادی و خلاق در پژوهش های علوم انسانی
فردی که با ذهنی خلاق پرورش یافته و با دیدی منتقدانه به محیط اطرافش می‌نگرد می تواند بخوبی مشکلات را بشناسد و به تحلیل و ارزیابی روش‌های حل مشکل بپردازد؛ بنابراین در پژوهش‌های علوم انسانی یکی از نیاز‌های اساسی پژوهشگران داشتن ذهنی متفکر ، نقاد و خلاق است.
کاربرد های تفکر انتقادی و خلاق در پژوهش‌ها
1. بالارفتن توان پیدا کردن و انتخاب موضوعات مهم و قابل بررسی جهت اقدام به پژوهش
2. افزایش توانایی تجزیه و تحلیل مطالب انتخابی و تعیین میزان صحت و سقم آنها
3. رشد توان سنجش و ارزیابی منابع متنوع علمی ایرانی و خارجی و تطبیق آنها با شرایط کنونی جامعه
4. بهبود نگرشها در به‌کارگیری شیوه های متنوع پژوهشی‌، تحقیقاتی و آموزشی
در مجموع به‌کارگیری شیوه های تفکر انتقادی و خلاق باعث طی مراحل صحیح انجام پژوهش می شود.
نتیجه گیری
آنچه از نظر گذشت ، خلاصه ای از نیازها و موانع موجود در زمینه‌گسترش تفکرات خلاق و نقادانه بود که از ضروری ترین اجزای آموزش و پرورش امروزی می‌باشد؛ آنچه مدتهاست مورد توجه متفکران سایر ملل است .بحث و بررسی در زمینه گسترش و ترویج تفکر انتقادی و خلاق در ایران سابقه چندانی ندارد و آنچه در این مقوله بیان شده است تنها نوشتارهایی بوده که تقریباً در اکثر موارد به مرحله اجرا نرسیده اند.
ضرورت ترویج این دو تفکر را به‌خوبی می توان درفرایند موفقیت های افرادی دید که آگاهانه به یادگیری شیوه های این دو نوع تفکر اقدام کرده اند‌. آنها با توجه به گسترش روزافزون اطلاعات و توسعه علوم مختلف، از راه‌های گوناگون به افزایش توانایی‌های علمی خود پرداخته‌اند و در مدتی کوتاه افرادی خلاق و نوآور و متفکرانی با دید انتقادی گسترده، گشته اند که به‌خوبی توانسته‌اند نیازهای اطلاعاتی و نگرشی خود را تأمین نمایند. آنچه‌در جامعه امروز ما، نیاز است برنامه ریزی دقیق و گنجاندن اجباری دروس و مطالبی است که گسترش دهنده خلاقیت و نقد در بین افراد جامعه باشند.باید با توجه به تجربیات گذشته، در راه آموزش تفکر انتقادی و خلاق گام برداریم. در این میان آموزش و پرورش مهمترین و کلیدی ترین نقش را بر عهده دارد؛ زیرا پرورش نسل آینده را در برنامه ی کار دارد. از نقش مهم پژوهش‌های دانشگاهی نیز نباید غافل شد و باید زمینه‌های لازم برای رشد و گسترش این تفکرات را در دانشگاه‌ها پی‌ریزی نمود و از توانایی بالای استادان در این زمینه حداکثر بهره را گرفت. در این میان نقش علوم انسانی در میان سایر علوم در این زمینه پر رنگتر باید باشد؛ زیرا آموزش و برنامه‌ریزی برای آن از جمله وظایف خطیر پژوهشگران علوم انسانی است. امید است که تنها شاهد برنامه‌ریزی بر روی کاغذ نباشیم و به اجرای برنامه‌های عملی در زمینه گسترش مهارت‌های خلاق و نقادانه در میان دانش آموزان‌، دانشجویان و حتی استادان بپردازیم و در آینده نزدیک شاهد شکوفایی توانایی‌های نهفته افراد جامعه باشیم.
 
منابع
باتامور ،تام (1373) مکتب فرانکفورت ،ترجمه محمود کتابی ، چاپ اول ، قم، پرسش.
حائری زاده ، خیریه بیگم (1382) تفکر خلاق و حل خلاقانه مسئله، چاپ سوم، تهران ، نشر نی .
حسینی ، علی اکبر ( 1348 ) تفکر خلاق ، چاپ اول ، دانشگاه شیراز .
حقیقی ، محمد علی (1382) تکنولوژی مهندسی فکر ، تهران ، انتشارات فراروان.
خواجه نصیری ،تابان (1384) وبلاگنویسان ما باید آموزش تفکر ببینند، مجله بلاگفا ، مجموعه مقالاتی در زمینه وبلاگ و وبلاگ نویسی ،24 آبان.
دوبونو، ادوارد (1384) درسهای درست اندیشیدن ، ترجمه ملک دخت قاسمی نیک منش ، چاپ دوم ، تهران ، اختران.
زراعی , حسین (1379) افراد خلاق چه ویژگیهایی دارند، روزنامه همشهری، اجتماعی، 22 تیرماه .
 شعبانی ورکی ، بختیار ( 1374 ) تأثیر در سه رهیافت آموزش تفکر ، مجموعة مقالات سمبوزیوم نقش آموزش ابتدایی و جایگاه مطلوب آن در جامعه، اصفهان، معاونت آموزش عمومی در ادارة کل آموزش و پرورش استان اصفهان.
صمد آقایی ، جلیل ( 1380) تکنیکهای خلاقیت فردی و گروهی ،چاپ اول ، تهران ،‌مرکز آموزش مدیریت دولتی .
قائمی نیا ، علیرضا ، عناصر مختلف فلسفه های کاربردی جدید در سنت اسلامی، سایت P4c.
قبول ، احسان (‌1384) تفکر انتقادی 1 و 2 ، کنگره تولید علم .
کومبوز ، فیلیپ ( 1373 ) بحران جهانی تعلیم وتربیت ترجمة فریده آل آقا ، چاپ دوم ، تهران ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی .
مایرز ، چت ( 1374 ) آموزش تفکر انتقادی ، ترجمة خدایار ابیلی ، چاپ اول، تهران ،انتشارات سمت‌.
محمدی ،ناهید (1384) خلاقیت در مدیریت ، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی ایران.
نقیب زاده ، میر عبد الحسین ( 1364 ) فلسفة کانت بیداری از خواب دگماتیسم ، چاپ اول ،تهران انتشارات آگاه .
نیکفر ، محمدرضا ‌(1385) تفکر تحلیلی ،‌ اندیشه انتقادی،رادیو زمانه ، برنامه ۵ ،۶ شهریور.
وایزینگر ، هندری (1378) ترجمه پریچهر معتمد گرجی ، چاپ هفتم ، تهران، گلشن.
www.criticalthinking.org  website مجموعه مقالات انگلیسی در زمینه تفکر انتقادی،(2006)